سوال:تجربه زایمان
من ۲۸ اردیبهشت ساعت ۸ صبح با درد خفیف کمر بیدار شدم هی میومد ول میکرد و تا شب موقع شام یهو درد کمرم +شکمم شد اما شدید تر از قبل
من دیگه فهمیده بود از صبح زایمانم نزدیکه کل روز ورزش میکردم حموم رفتم
شب هم ساعت ۱۰ با اینکه دردام بیشتر شده بود ولی قابل تحمل رفتم پیاده روی بعدش هی دردام میومدن میرفتن و تا صبح درد داشتم جوری که نمیتونستم بخوابم تا صبح بیدار بودم از درد نماز خوندم سوره انشقاق زیارت عاشورا دیگه ۳ و۴ خیلی شدید شدن ولی نفس عمیق بکشید تا جای ممکن نقس عمیق چون فهمیدم باعث باز شدن زودتر دهانه رحم میشه بعدش تا ۶ صبح نفس عمیق و پیاده روی تو خونه دیگه نتونستم بیشتر تحمل کنم۶ .۷ رفتیم بیمارستان معاینه کردن ۴.۵ سانت بودم تا کارای بستریم انجام دادن و زنگ زدم ماما همراهم بیاد رفتم اتاق زایمان دراز کشیدم رو تخت ۸ سانت شدم و میگفت موقع درد زور بده من فقط موقع زور شدن اذیت شدم انرژی نداشتم چون روز قبلش هیچی نخورده بودم غذای مقوی بخورید بتونید راحت زور بزنید
بلاخره ۸و۲۵ دخترم بدنیا آمد
نکته:هی بخودتون بگید ک شما میتونید از پسش برییاد گریه نکن نفس عمیق بکشید واز نظر روحی خودتون همینطور ک بدنت با ورزش و پیاده روی اماده میکنی آماده باش درد داره ولی قابل تحمل و من خودم استانه دردم خیلی کمه ولی میگم دردش ترسناک نیس من زایمانم دوست داشتم و اذیت نشدم خدا رو شکر
#زایمان

۸ پاسخ

میشه واسه منم دعا کنی از زایمان میترسم

دعا کن برا منم عزیزم بخیه خوردی ؟؟

واسه منم دعا کن 4روزم مونده دردم سروع بشه برم زایمان کنم

مبارکهه چند هفته بودی؟! من ماه درد دارم همش نمیدونم ک درد زایمان کدوم میتونه باشه

عالیییییییییی بودی مادر . که من رو مصمم تر کردی . همچی بعضیا میان میترسونن ته دلم خالی میشه

بخیه هم خوردی؟برش دادن؟

مرسی که تجربه تو گذاشتی عزیزم برا منم دعا کن زایمان راحت داشته باشم خیلی مترسم منم

واقعا من خیلی استرس دارم

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
من ۲۸ اردیبهشت ساعت ۸ صبح با درد خفیف کمر بیدار شدم هی میومد ول میکرد و تا شب موقع شام یهو درد کمرم +شکمم شد اما شدید تر از قبل
من دیگه فهمیده بود از صبح زایمانم نزدیکه کل روز ورزش میکردم حموم رفتم
شب هم ساعت ۱۰ با اینکه دردام بیشتر شده بود ولی قابل تحمل رفتم پیاده روی بعدش هی دردام میومدن میرفتن و تا صبح درد داشتم جوری که نمیتونستم بخوابم تا صبح بیدار بودم از درد نماز خوندم سوره انشقاق زیارت عاشورا دیگه ۳ و۴ خیلی شدید شدن ولی نفس عمیق بکشید تا جای ممکن نقس عمیق چون فهمیدم باعث باز شدن زودتر دهانه رحم میشه بعدش تا ۶ صبح نفس عمیق و پیاده روی تو خونه دیگه نتونستم بیشتر تحمل کنم۶ .۷ رفتیم بیمارستان معاینه کردن ۴.۵ سانت بودم تا کارای بستریم انجام دادن و زنگ زدم ماما همراهم بیاد رفتم اتاق زایمان دراز کشیدم رو تخت ۸ سانت شدم و میگفت موقع درد زور بده من فقط موقع زور شدن اذیت شدم انرژی نداشتم چون روز قبلش هیچی نخورده بودم غذای مقوی بخورید بتونید راحت زور بزنید
بلاخره ۸و۲۵ دخترم بدنیا آمد
نکته:هی بخودتون بگید ک شما میتونید از پسش برییاد گریه نکن نفس عمیق بکشید واز نظر روحی خودتون همینطور ک بدنت با ورزش و پیاده روی اماده میکنی آماده باش درد داره ولی قابل تحمل و من خودم استانه دردم خیلی کمه ولی میگم دردش ترسناک نیس من زایمانم دوست داشتم و اذیت نشدم خدا رو شکر
مامان 👼اقا مَهدی🩵 مامان 👼اقا مَهدی🩵 ۴ ماهگی
تجربه زایمانم با کلی تاخیر
پارت یک
من از ۳۶هفته شروع کردم پیاده روی نیم ساعت یا یک ساعت کم کم بیشترش کردم رسیدم تا ۳۸هفته روزی ۳الا۵ساعت پیاده میرفتم از خونمون تا بازار بعدش دوباره تو بازار هم هی میچرخیدم
هر روز دوش اب گرم میگرفتم زیر دوش ورزش میکردم و خونه تکونی هر روز بدون استراحت درد میگرفتم از ۳۸هفته دردام شروع شدن دردم میومد و ول میکرد تا یک هفته درد پریودی شدید داشتم و بی حاال بود درد کمر و لگن و رون شکم داشتم بازار هی دردام میومد دلم مخواست زنگ بزنم به شوهرم بریم بیماستان اما تلاش میکردم بیشتر دردام بگیره مرتبتر بشه خلاصه که رسید روزی خواهزشوم دعوتمون کرد شام منم از پیاد روی رفتم خونشون اما خیلی بیحال بودم و درد داشتم همون شب برگشتیم خونه و اسهال شدید گرفتم که هر ربع ساعت میرفتم دسشویی تا اینکه از بس زور میزدم شکمم کامل خالی شد و تا صبح من درد داشتم اما شوهرمو بیدار نکردم نصف شبی بود هم درد زایمان داشتم هم اسهال شدید صبح شد دردام بیشتر شده شوهرم با صدای ناله هام و
مامان آروکو💙🫀 مامان آروکو💙🫀 ۱۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی✅️
میخوام خلاصش کنم من از هفته ۳۵ پیاده روی رو شروع کردم روزی یک ساعت از هفته ۳۷ روزش هم شروع کردم از هفته ۳۸ بارداری هرروز روی سه بار دمنوش گل گاوزبون اویش و تخم شوید روزی سه بار پیاده روی تند ۲۰ دیقه و ورزش های بارداری ۳۸ هفته ۱ سانت بودم اینجوری ادامه دادم ۳۹ هفته بودم صبح پاشیدم ۴۰ دقیقه پیاده روی خیلی تند کردم بعدش رفتم خونه یکم خوابیدم با درد پاشدم نمیدونستم درد زایمانه تا شب همین جوری دردام داشت شدید میشد رفتم زایشگاه معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی برو خونه دیگع تا صبح درد کشیدم صبح باز همون بودم دیگع امدم صبح ۲ ساعت رفتم زیر دوش اب گرم ورزش کردم اسکات ۵۰ تا رفتم سجده رفتم دردم اروم میشد ووقتی زیر اب گرم بودم دیگع دردام یکم شدید شد رفتم زایشگاه دوبارع معاینه کرد ۶ سانت بودم دیگه تا کار های بستری درست شد شدم هفت هشت سانت دیگه رفتم روی تخت امپول فشارم بهم نزدن واقعن درد های ک میامد سراقم قابل کنترل بود. هر یک دیقه میگرفت به مدت ۳۰ ثاینه اون ۳۰ سانیع رو باید تحمل کنی جیغ نزنی مشکل من فقط اینجا بود ک بلد نبودم زور بزنم دیگه خانومه گفت زور یه سره بزن منم چنتا زور زدم سرش امد بیرون دیگه همه دردم هام رفت راحت شدم اما بخیه زیاد خورم موقه بخیه زدن خیلی دردم امد دیگه خلاصه زایمان طبیعی خیلی خیلی بهتراز سزارین هست
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۶ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان مهراد مامان مهراد ۱۵ ماهگی
مامان فندقم مامان فندقم روزهای ابتدایی تولد
تجربم از زایمان طبیعی توی ۳۴ هفته و ۴ روز
من ۱۳ مرداد از صبح درد داشتم دیگه دردام منظم شده بود هر پنج دیقه یه بار بود
منم اصلا آمادگی نداشتم ولی قبل از این که بیام بیمارستان رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم اومدم بیمارستان معاینه کردن گفتن سه سانتم رفتم کمی پیاده روی کردم درحد نیم ساعت چون دردام زیاد بود نمیتونستم پیاده روی کنم اومدم بستریم کردن توی بخش زایمان اونجا معاینه کردن گفتن پنج سانت شدم ساعت چهار و نیم بستری شدم توی بخش زایمان دردام تا پنج سانت قابل تحمل بود با نفس عمیق خوب می شد ولی بعد از پنج سانت خیلی زیاد شد نمیگم بترسونمتون ولی من استانه دردم خیلی پایینه بچه کامل سرش پایین بودش اینم یگم من تقریبا ۲۵ هفته دو دوز آمپول بتامتازون گرفته بودم با سرم سلفات خلاصه که دیدم نمیتونم دردامو تحمل کنم کمی میموندم سرمو بکوبم به دیوار گفتم بهم آمپول بی دردی زدن اسمشو یادم نمیاد خیلی خوب بود پیشنهادش میدم تا موقع فول شدن من فقط درد پریودی داشتم تقریبا نیم ساعت کشید تا اثر کنه خیلی خوب بود موقع زایمان دردام زیاد بود که اونم بعد از به دینا اومدنش کانل خوب شد بخیه هم زدن بهم نمیدونم چنتا بود ولی گفتش خیلی کمه بخیم در حد سه چهارتا که اونم متوجه نشدم بخاطر آمپول اپیدورال خلاصه بخوام بگم زایمانم راحت بود شکر خدا 🥹😍
مامان رایان👑 مامان رایان👑 ۶ ماهگی
پارت ۲
و هی شلوار عوض میکردم فک میکردم عرق هس فرداشبش رفتم دکتر زنان اومد معاینه ام کرد گفت سر بچه ات خیلی پایینه و اما یا کیسه ابت نشتی داره یا ابش کم شده سر بچه با وضوح حس میکنم فوری گفت برو سونو منم اومدم دیدم هیچ‌جا سونو باز نیس رفتم خونه صبحش تا حاضر شدم یهو کیسه ابم سوراخ شد هی اب میرفت ازم سریع رفتم بیمارستان صبح ساعت ۸ نیم کیسه ابم سوراخ شد تا رفتم بیمارستان و بستری شدم شد ۱۱ نیم معاینه ام کردن سرم وصل کردن ساعت ۱۲ نیم بهم قرص زیر زبونی دادن و دردای شکمم شروع شد ولی خب در حد پریود دیگه ساعت ۱ نیم اومدن معاینه کردن شده بودم ۴ چون موقع بستری ۳ سانت بودم تا ۴ سانت اذیت نشدم زیادی..دکتر ساعت ۱ نیم ک معاینه شدم شده بودم ۴ سانت دکترم کفت تو تا دو سه ساعت دیگه زایمان میکنی بچه ات خوب تلاش میکنه خلاصه ساعت دو نیم سه دردام زیاد شده بودن ولی بازم با نفس های عمیق قابل تحمل بودن حین دردا قر میدادم و موقع درد ول میکرد از تختم میگرفتم اسکات میزدم.. اینا خیلی کمکم کرد ک راحتتر زایمان کنم ساعت ۴ دردام غیر قابل تحمل بود ولی تا دردم میگرفت تند تند نفس عمیق میکشیدم اگ اینکار نکنی ناخوداگاه جیغ میزنه ادم از درد🤣
مامان حسین مامان حسین ۶ ماهگی
خانما خدارو شکر من هم زایمان کردم وحال من وبچه اوکیه
تاریخ ۲۱ /11 ساعت ۱۰ و۳۰ دقیقه شب
وقتی که از وقت زایمان گذشت که همون ۲۰ برج ۱۱ بود
رفتم دکترم عصر برام معاینه تحریکی انجام داد
۲ سانت بودم واز دکتر تا خونه ۱ ساعت راه رو پیاده روی سریع انجام دادم بعد از معاینه
وخوابیدم صبح ساعت ۳ درد های نامنظم داشتم
وقابل تحمل بود برگشتم خوابیدم تا ۸ بیدار شدم
ورفتم دوباره معاینه تحریکی شدم دیگه بعد از معاینه فوری درد های زیاد ومنظم شد هر ۳ دقیقه یه بار شد وبیشتر میشدن وغیر قابل تحمل موقع درد تند تند تو خونه پیاده روی میکردم و وقتی که درد میرفتم می‌نشستم استراحت تا اینکه از صبح تا لنگ ظهر ساعت ۴ دیگه تحملم تمام شد ودرد مدفوع بود رفتم بیمارستان گفت ۴ سانتی وباید بستری بشم
ساعت ۵ من وارد اتاق بستری شدم گفتن با دردام میتونم زایمان کنم
بدون آمپول فشار واز ۵ تا تقریبا نزدیکای ۹ من درد میکشیدم ولی باز نمی‌شدم تا اینکه تعویض شیفت شد وماما ها عوض شدن همین که تغییر کردن یه مامایی خدا خیرش بده برام آمپول فشار وصل کرد ۳۰ دقیقه فول شدم ولی این ۳۰ دقیقه جون میکنی از درد اگه با بیحسی باشه خیلی راحت هس ولی من برام نزدن
همین که فول شدم