۱۱ پاسخ

کاملا حرف دل منو میزنی ..بخدا بچه م مریضه از استرس مردم چنذ روز رو تو پذیرایی خوابیده دخترم نشستم کنارش و همسرم خیلی آسوده رفت خوابید اصلا نکفت که چیزی لازم داری نداری بچه چطوره خودشم دیدا طفلی از سرفه زیاد عق میزد ..بمیذم برا خودمون که دیگه مثل قبل دوستمون ندارن ...کاش یکی بود حرفامو میزدم دیگه به هیچکسم نمیتونم چیزی بگم ...بمیرم برا خودم که حرفام موند تو دلم ..بمیرم برا تنهاییامون ...ناشکر نیستم ولی گله دارم از همه

آخ که چقدرررررررر حرف هات درد دلای منه.... تمام سختی ها رو میکشم آخرم بخاطر عصبی کردن من بچه هامم عصبی شدن .عذاب وجدان دارم و افسردگی شدید که مادر بدی ام براشون😭

میدونم چی میگی😭کاملا درکت میکنم.
از کمردرد دارم میمیرم اینقدر امشب از دست بچه و شوهرم حرص خوردم.بدنم میلرزه

چقدر خوب شد این تایپک رو دیدم.
داشتم ب دومی فکر میکردم پشیمون شدم....
انشالله خدا کمکت کنه عزیزم😢

ما دیروز بادوستامون رفتیم بیرون بچه نداشتن دختره با اعصاب با حوصله با بچم بازی میکرد تو دلم گفتم بچه نداری اعصابتم سرجاشه گفت یعنی اینقد بچه داری سخته گفتم بیشتر ازاون چیزی که فکرشو چنی سخته

من بخاطر اینکه بتونم فقط با بچه هام بسازم سر هرچیزی داد نزنم سرشون دارو میخورم تو سن ۲۵ سالگی

من اون روز از دست بچم واقعا داشتم سکته میکردم مغزم نبض میزددست چپم بی حس شد چقد گناه داریم

هیی خواهر من چی بگم 23سالمع دوتا پشت هم آوردم اگه قیافمو ببینی مثه معتادام
اونم دوتا پسر منم ناشکری نمیکنم ولی خسته خدایی اعصاب ندارم دیگه هم سن سال خودم دارن کیف میکنن من تو خونه زندونم شوعرمم نمزاره تنها با بچه برم پارکی حرمی جایی که دلم باز باشه همش میخواد با مامانی کسی برم که نمیشه همش بگم بریم اونم کارو زندگی دارع

بچه پشت هم پیرت میکنه اگه پسر هم باشن بدتر .من دوتا داداش دارم قشنگ پدر مادرمو پیر کردن با اینکه الان ۱۵ و ۱۲ هستن هنوز بدتر شدن یکسره دعوا

واقعا درکت میکنم سخته هبچکس به جز خودت دلسوز نیست سعی کن آروم کنی خودتو

حق داری عزیزم کاملا درکت می‌کنم با اینکه ی بچه دارم میدونم چی میگی

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
دیروز تاپیک زدم تولد اهورا بود،تولدی که زهر مارمون شد با گریه هاش
هر چیزی که تو تاپیکم نوشتم از ته ته قلبم بود ولی...
ولی واقعیتش دارم تموم میشم،دارم له میشم،روانی شدم،درمونده شدم،خسته شدم از این همه گریه الکی ،بهانه الکی،کارای خطرناک،حرف گوش ندادن،لجبازی،و جالبیش اینه که همه منو درک میکنن و میگن حق داری الا مامانم
همش میگه تو بلد نیستی با بچه رفتار کنی،حوصله نداری،حیف این بچه که تو مادرشی🥲
به قران که من خیلی صبر دارم،خیلی مراعات میکنم،خیلی خودمو کنترل میکنم که داد نزنم دعواش نکنم
امروز اینقدر خودمو زدم و گریه کردم دوتا هم زدم رو باسن اهورا، تمام بدنم به هم ریخته،هنوزم دارم گریه میکنم،اشکم بند نمیاد،اینکه مامانم درکم نمیکنه یه طرف حرفاش یه طرف
و جلوی من طرفداری بچه رو میکنه منو تو چشم بچه بد کرده
مامانم خیلی کمک میکنه بهم ولی خیلیم با حرفاش بهم ضربه میزنه
خستم خیلی زیاااااد خستم
مامانم که فقط حرف خودشو میزنه شما اگه راه حلی دارین بگین انجام بدم


فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان