دیروز تاپیک زدم تولد اهورا بود،تولدی که زهر مارمون شد با گریه هاش
هر چیزی که تو تاپیکم نوشتم از ته ته قلبم بود ولی...
ولی واقعیتش دارم تموم میشم،دارم له میشم،روانی شدم،درمونده شدم،خسته شدم از این همه گریه الکی ،بهانه الکی،کارای خطرناک،حرف گوش ندادن،لجبازی،و جالبیش اینه که همه منو درک میکنن و میگن حق داری الا مامانم
همش میگه تو بلد نیستی با بچه رفتار کنی،حوصله نداری،حیف این بچه که تو مادرشی🥲
به قران که من خیلی صبر دارم،خیلی مراعات میکنم،خیلی خودمو کنترل میکنم که داد نزنم دعواش نکنم
امروز اینقدر خودمو زدم و گریه کردم دوتا هم زدم رو باسن اهورا، تمام بدنم به هم ریخته،هنوزم دارم گریه میکنم،اشکم بند نمیاد،اینکه مامانم درکم نمیکنه یه طرف حرفاش یه طرف
و جلوی من طرفداری بچه رو میکنه منو تو چشم بچه بد کرده
مامانم خیلی کمک میکنه بهم ولی خیلیم با حرفاش بهم ضربه میزنه
خستم خیلی زیاااااد خستم
مامانم که فقط حرف خودشو میزنه شما اگه راه حلی دارین بگین انجام بدم


فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان

۶ پاسخ

عزیزم بچتو حدالامکان پیش مامانت نزار چون دو تریبیته میشه
دربرابر خواسته بچت کوتاه نیا
وقتی گفتی نه یعنی نه
دیگه خودشو زد و گریه و فلانم قبول نکن
سعی کن با حوصله و مهربونی حواسشو به چیزای دیگه پرت کنی و توضیح بدی چرا نمیشه
بچه ها همه قشقرق دارن هیچ بچه ای صد درصد خوب نیست و این نویدو بهت میدم بعد سه سالگی ببشترم میشه
چون دنبال استقلالن
چرا تو لیوان اینرنگی اب ریختی چرا زیاده چرا کمه من میخواستم پوست موزمو بکنم من میخوام نونو تکه کنم
من بریزم من بشکنم من بپزم
انجام نمیدم جمع نمیکنم نمیخوام نمیخورم نه نه نه اونو میخوام
اینو میخوام
تو بطری با لیوان اب یخ چرا یخیش کمه
باید خیلی یخ باشه
رو مبل میخوام بخورم
نمیخوام بخوابم
دسشویی نمیرم
ساعت ۱ شب
تلویزیون میخوام
همین دیشب باربد بخاطر اینکه از خونه مامانم برگشته بودیم از لحظه خروج که اصلا نمیومد باباش بغلش کرد تا یک ساعت بعد ففط جیغ میزد و گریه میکرد و میگفت نباید اینکارو میکردین من میخوام پیش مامان جون بمونم میخوام مامان جونو ببینم
ببین اشک میریختا
و اینم بگم اینکه یوقتایی عصبانی بشی هم عادیه ولی عادت همیشت نشه دوسه دقیثه بعدم بچرو بغل کن و بگو که دوستش داری و عذرخواهی کن برای اینکه عصبانی شدی

ببین من اگه جای تو بودم ی مدت پیش مامانم نمیرفتم و کمک نمیخواستم ازش.. بچت چون حامی داره و میدونه هرکاری بکنه مامانت تایید میکنه داره سواستفاده میکنه.. و دو تربیتی شده ..بعد ی قرص ارام بخش برو برات دکتر بنویسه .. من خودمم خیلی عصبی میشم گاهی میخوام برم برام قرص سیتالوپرام برام بنویسه میگن خیلی ادمو اروم میکنه

باورت میشه تاپیکتو ک خوندم دلم ب حال خودم سوخت؟
گفتم من چقد با این بچه بدبختم و شما چقد بچتون فرق داره و خوشبختید؟
الان با این تاپیکت متوجه شدم هممون مثل همیم
هممون داغون و لهیم
از هیچکدوممون هیچی نمونده

عزیزم درکت میکنم که چقد حرفاش بهت حس ناکافی بودن میده
من با عمم اینطور بودم
خیلی کمکم بود ولی اینجوری روانمو نابود میکرد
رابطمو خیلی کم کردم

ماله منم اینجوریه.رو چیزای خیلی کوچیک هم گیر میده.

دختر منم اینطوریه بخدا
الان اینقد سر ب سرم گذاشت
گشنس بعد هرچی میارم نمیخوره گیر داده من شکلات قرمز میخام

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
تا حالا شده از دست بچتون برای خودتون آرزوی مرگ کنید؟
من روزی هزار بار دلم میخواد بمیرم😭
چند هفته هست که روزی چند بار گریه میکنم
هیچ وقت تصورم از مادر شدن این نبود
ناشکری نمیکنم ولی من خسته شدم از مادری کردن
از روزی که اهورا به دنیا اومده تا همین الان سر هر مسئله ای که شما فکر کنید باهاش چالش داشتم
این بچه اصلا انگار منو نمیبینه انگار صدامو نمیشنوه
نه فقط من انگار هیچکسو نمیبینه
از 7 صبح گریه و گریه تاااا 10-11 شب و بدی ماجرا اینه که یه روز دو روز نیست،دقیقا از دوسالگی شروع شده و روز به روز داره بدتر میشه
کی میخواد تموم بشه؟
خسته شدم،هیچ لذتی از زندگی نمیبرم درست تر بخوام بگم اینقدر فشار روحی روانی داره اذیتم میکنه که حس میکنم تو مرحله فروپاشی روانی گیر کردم،نمیتونم خودمو جمع کنم،نمیتونم خودمو ترمیم کنم
حس میکنم هیچکس منو نمیفهمه،اخه من دردمو به کی بگم😭
اصلا خودمو نمیشناسم،میشینم برای خود از دست رفتم زار میزنم
دلم برای خودم تنگ شده 😭😭😭😭😭😭



فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری فرزند پروری