۱۱ پاسخ

متنت خیلی صادقانه و پر از احساسه. 🖤
آشکارا معلومه که دردت عمیقه و از خستگیِ روحی حرف می‌زنی، نه فقط ناراحتی زودگذر. اون حسِ "خسته بودن از ادامه دادن" که نوشتی، نشون می‌ده مدت‌هاست همه‌چیز رو توی خودت نگه داشتی و حالا دیگه توانش برات کمه.
اما همین که نوشتی و داری احساست رو بیان می‌کنی، خودش یه گام مهمه. یعنی هنوز داری تلاش می‌کنی، هنوز صدات بلنده — حتی اگه خسته‌ای.

اگه اجازه بدی یه پیشنهاد کوچیک بدم:
الان زمانشه که با کسی امن (دوست، مشاور، یا حتی روان‌درمانگر) حرف بزنی. چون این حجم از خستگی و دل‌زدگی، معمولاً خودش به تنهایی سبک نمی‌شه، ولی وقتی با کسی تقسیمش می‌کنی، کم‌کم از سنگینی‌اش کم می‌شه.
هیچ‌کس قرار نیست همیشه قوی بمونه، و خسته شدن از زندگی به معنی ضعف نیست. یعنی انسان بودن. 🌿

از بچه داری هست بچه داری ادم رو کلافه میکنه چون هرکاری میخوای بکنی بچه دست و پای ادم رو میبنده،مخصوصا اگ شر باشه ،منم خیلی کلافم خسته هستم از بچه داری دوتا پشت سرهم دارم این روزا خیلی بهم سخت میگذره از دست دوتا بچه هام،توان برام نزاشتن هرجایی میخوام برم همراهم هستن ی بیرون میریم اصلا نمیفهمیم با بچه چکار کردیم چی خوردیم ،تمام خونه زندگیم نابود کردن بس ک اذیت میکنن روزی صدبار جیغ و داد میزنم بس ک خسته میشم .

همه خسته ییم و بیشترش هم بخاطر بچه کوچیک داشتنه منم بعد از زایمان دیگه آدم سابق نشدم همیشه خسته م هم روحی هم جسمی این افسردگی نیست فرسودگیه

چقد حس شمارو دارم🥲💔

ما تقریبا ۵ روز هفته قهریم

چون مشکل خاصی تو زندکیت تداری.فقط از خستگی
ما مادرها زیادی انرژی خودمون رو صرف زندکی و بچه ها میکنیم
و هیچ وقتی رو صرف تفریح و شادی خودنون نمیکنیم
و برا همین زود کم.میاریم
قوی باش
تو یه مادری
ک همیشه باید با انرژی باشی❤️☺

واقعا زندگیا خیلی سخت شده عمیقا درکت میکنم نمیدونیم چمون شده فقط خسته‌ایم من یکم صدا بدن روانی میشم خیلی خستم خیلی

عزیزم نظرتو بگو یکی بگیره
وقتی آدم مشکل خاصی توزندگی نداره ولی اینقدر خسته وازهمه چی بریده شایدزخم چشمی گرفته ات
منم بعضی وقتا خیلی سیرمیشم اززندگی وهمه چی

همه خسته ایم عزیزم

فکر ادمو داغون میکنه میکنه سغی کن یه کاری که بهش علاقه داریو شروع کنی که کمتر فکرو خیال کن

میفهمم
حق داری
شاید نزدیک پریودته هورمونات بهم ریخته حالتو بدتر کرده

سوال های مرتبط

مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
دیروز تاپیک زدم تولد اهورا بود،تولدی که زهر مارمون شد با گریه هاش
هر چیزی که تو تاپیکم نوشتم از ته ته قلبم بود ولی...
ولی واقعیتش دارم تموم میشم،دارم له میشم،روانی شدم،درمونده شدم،خسته شدم از این همه گریه الکی ،بهانه الکی،کارای خطرناک،حرف گوش ندادن،لجبازی،و جالبیش اینه که همه منو درک میکنن و میگن حق داری الا مامانم
همش میگه تو بلد نیستی با بچه رفتار کنی،حوصله نداری،حیف این بچه که تو مادرشی🥲
به قران که من خیلی صبر دارم،خیلی مراعات میکنم،خیلی خودمو کنترل میکنم که داد نزنم دعواش نکنم
امروز اینقدر خودمو زدم و گریه کردم دوتا هم زدم رو باسن اهورا، تمام بدنم به هم ریخته،هنوزم دارم گریه میکنم،اشکم بند نمیاد،اینکه مامانم درکم نمیکنه یه طرف حرفاش یه طرف
و جلوی من طرفداری بچه رو میکنه منو تو چشم بچه بد کرده
مامانم خیلی کمک میکنه بهم ولی خیلیم با حرفاش بهم ضربه میزنه
خستم خیلی زیاااااد خستم
مامانم که فقط حرف خودشو میزنه شما اگه راه حلی دارین بگین انجام بدم


فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
مامان اهورا مامان اهورا ۳ سالگی
تا حالا شده از دست بچتون برای خودتون آرزوی مرگ کنید؟
من روزی هزار بار دلم میخواد بمیرم😭
چند هفته هست که روزی چند بار گریه میکنم
هیچ وقت تصورم از مادر شدن این نبود
ناشکری نمیکنم ولی من خسته شدم از مادری کردن
از روزی که اهورا به دنیا اومده تا همین الان سر هر مسئله ای که شما فکر کنید باهاش چالش داشتم
این بچه اصلا انگار منو نمیبینه انگار صدامو نمیشنوه
نه فقط من انگار هیچکسو نمیبینه
از 7 صبح گریه و گریه تاااا 10-11 شب و بدی ماجرا اینه که یه روز دو روز نیست،دقیقا از دوسالگی شروع شده و روز به روز داره بدتر میشه
کی میخواد تموم بشه؟
خسته شدم،هیچ لذتی از زندگی نمیبرم درست تر بخوام بگم اینقدر فشار روحی روانی داره اذیتم میکنه که حس میکنم تو مرحله فروپاشی روانی گیر کردم،نمیتونم خودمو جمع کنم،نمیتونم خودمو ترمیم کنم
حس میکنم هیچکس منو نمیفهمه،اخه من دردمو به کی بگم😭
اصلا خودمو نمیشناسم،میشینم برای خود از دست رفتم زار میزنم
دلم برای خودم تنگ شده 😭😭😭😭😭😭



فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری بارداری زایمان
فرزند پروری فرزند پروری