۶ پاسخ

ایشالو خدا برات نگهش داره فداتشم سلامتیش آرزومه نگران نباش ❤️

الهی سلامتی کامل گل پسرت زهرا جان

وای خدا چقدر توفکرت بودم ماشالا چه ناز پسری گل پسری خوب میشی بحق فاطمه زهرا ناز من

هنوز مرخص نشدین ؟؟

چیزی نیست گلم خودتو نگران نکن ایشالا خوب میشه نگران نباش گلم

الله بالوووی یرین گویین بلاسینان قوروسون انشالله.آت ابالفضلین دامنینه انشالله شفاسین ورر

سوال های مرتبط

مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
در قابلمه رو گذاشتم و زیرشو کم کردم
کته که حاضر میشه انگار نصف راه رو رفتم
صدات از هرجای خونه به گوش میرسه ، این روزا هر چیزی ممکنه بهانه های گریه ی تو باشه
از قاشق چنگالا و لباس و خوراکی بگیر
تا بیرون ریختن کابینت و خالی کردن ظرفای حبوبات
دیدن گوشی و وقت گذروندن باهاش که با این آخری مخالفم و همیشه گریه هات سر این موضوع گوش خراش ترین گریه‌ی دنیاس ...

سعی میکنم با خونسردی به کارام برسم و همزمان بهت میگم اگه گریه کنی متوجه نمیشم چی میگی باید باهام حرف بزنی ، بی اهمیت به زار زدنت ادامه میدی و کم کم عصبی و عصبی تر میشم
اما تو ظاهر سعی میکنم آروم باشم
برای بار صدم رفتیم دستشویی و صادقانه بخام بگم بیشتر تایم روز رو تو دستشویی میگذرونیم و منتظر جیش جنابعالی هستیم🫠
تو همین تایما نگاهم به آینه میفته و از شدت لاغری خودم تعجب میکنم و ته دلم ذوق وصف نشدنی ای دارم
لذت بخش ترین قسمت این روزا همین قسمت لاغریمه
چیزی که سالها منتظرش بودم
برام ارزو بوده و دست نیافتنی

به خودم یاداوری میکنم که زندگی با همه سختیاش چه جسمی و چه روحی اون گوشه کنارا هنوز چندتا بهانه واسه خوشحالی برامون داره 🙂
و چقدر خوب

زنگ در به صدا در میاد و بابای خونه پشت دره
بچه ها از شدت خوشحالی بالا پایین میپرن و اینم میشه یه یادآوری دیگه که ما هنوز خوشبختیم
پس خدایا شکرت♥️
مامان ارمان❤️ مامان ارمان❤️ ۲ سالگی
این روزا اصلا حالم خوب نیست هی چشمم‌میوفته ب بطری پر بنزین و‌قرص و‌طناب از اونور یاد بچهام میوفتم هزار بار خودمو‌لعنت میگم از خودم بدم میاد حس میکنم یه ادم ضعیفم ک توانایی نداره از اونور باز فکرم‌میره سمت این همه سختی ک دارم تحمل میکنم میگم اگه قوی نبودم پس چطور از پس اینا براومدم تو مغزمدهی دارم باخودم میجنگم اخرشم ب هیچ‌نتیجه ای نمیرسم ازخودم بدم میادم وقتی میبینم ب کسایی خوبی دارم میکنم ک باعث شدن بدترین روزا رو بکذرونم باز میگم خب من ذاتم اینجوره اما لعنت ب خودم و ذاتم
این روزا خیلی دلم تنگه و اینکه میدونم با وجود مدرسه ها شاید تاعید شاید تا بعدها دیگه نه شهرم میبینه نه خانوادم
کلا یه خس خیلی مزخرفی دارم ک‌نمیدونم باید چیکار کنم
رفتم بنزین اوردم توخونه همه هم رفتن بیرون گفتم بریزم رو خودم برم تو‌حیاط فندک بکشم دیدم پسرم خابه دست و پام لرزید نمیدونم چیکارکنم انگار سردرگمم
پوشک شیرخشک واکسن فرزندپروری تب خواب دوسالگی رفلاکس زایمان بارداری سزارین زردی