داشتم گالری گردی میکردم، به خودم اومدم دیدم گونه هام خیسن🥹
دست کوچولوی مهربونت تو دستمه💗
و عمیقااااااا دلتنگ روزایی شدم که گذشته…
یادته مامان کلا رو یکی از دستام جا میشدی؟!
دست و پاهات چقدر ظریف و کوچولو بود؟!
بوی وانیل بهشتی میدادی بیشتر از الان🫧
دلم پر کشید برا وقتایی که فسقلی بودیاااا🤏🏻🥲❤️
چقدر روزای پر چالش و جدیدی بودن برا هردومون!
ولی خودتم خوووب میدونی تو هر شرایطی خواستم برات صد و بهترین باشم🥹
شنیدم بچه ها پیش خدا، مامان بابا هاشونو انتخاب میکنن
من از تو و خدای تو ممنونم…
که اجازه دادی مامانت بشم و این عشق جنون آمیز رو لمس کنم🪽
بمون برای قلب من
چون لازمی و دلیل تپیدن…
خدایا بابت این ۱۰۰ روز به اندازه هزااااران سال ازت ممنونم
ازت ممنونم خدای امام حسین
خدای بی نهایت من…
محیا جانم؟
آروم جونم، برا خاله های چشم به راه خیلی دعا کن☺️🫶🏻

عکس فقط یه تصویر نیست
ثبت تمام جزئیات اون لحظه هاست که بعدا میشه توشون غرق شد…
خدا حفظت کنه مادر❤️🤱🏻

تصویر
۱۹ پاسخ

شما باید نویسنده میشدی😍انقد که همش متن های قشنگ مینویسی و دل آدمو میبری
خوش به حال محیا جان که یه مامان مهربون و با احساس داره🥹❤️

قربون عکست ک انیمیشن شدی هم قشنگهههه🥹❤️😃

اوخ قلبم اکلیلی شد✨️🥹

گریه م گرفت......
برای هجا به هجای نوشته هات
میشه یک لیتر اشک ریخت و عاشق تر شد 😍🎀🌸

الحمدلله بابت لمس حس مادرانه مون🌹

چقد قشنگ حستو بیان کردی بغض کردم
خدا حفظش کنه براتون 🧿😘🌹

واای یعنی منم بعدا دلتنگ میشم برای همین لحظه ها

چه قلم زیبایی داری .🥲🩷
انشالله چه دعای قشنگی

اخی عزیزم چه دست به قلمت خوبه🥹🖐🏼🌻

درخواست دوستی بده گلی

خدارا هزار بار شکر بابت نعمت های قشنگش🌸

دختر زمستونی، تو اومدنت بهار بوده همونقدر سبز و پراز حال خوب🌿

الهی عاقبت به خیر بشی محیا جان😘

عزیزمممم

ولی من با حرفات چشام پر اشک شد 🥲 ینی دخترم انتخاب کرده من مامانش باشم..؟🥹

با تمام وجود درک میکنم🥺😭
وقتی شیر میخوره شدیدا دلم برای روز اولی که شروع کرد به شیر خوردن تنگ میشه
انقدر با ولع دهنش و تکون میداد تا سینه رو میگرفت چنان نفس راحتی میکشید🥺✨ چقدر حس خوبی داشت

دلم واسه روز دنیا اومدن رستا
اولین بار دیدنش
واسه کوچولو بودنش
لگداش
تنگ شد
بغض گلومو چسبید🥹🌱

ابن جمله اون وسط چ جالب گفتی ... ک بچه ها مامان باباهاشونو خودشون انتخاب می‌کنند
مبارکه ۱۰۰ روزگیش🥰🥰😘😘😘

چ گشنگ🥹♥

چ متن. زیبای ماشالله

خیلی زود میگذره😥😥

چقدر قشنگ نوشتی دخترررر🥲💕

سوال های مرتبط

مامان 🦋نیکی 🦋 مامان 🦋نیکی 🦋 ۴ ماهگی
اولین بار که مادر شدم دی ماه بود با بچه تو شکم حرف میزدم که بمونه بخاطر من بهش قول میدادم مامان خوبی باشم براش ...هم شرایط زندگیمون زیاد خوب نبود هم بارداری با این حال بابا همه سعیشو کرد هر روز تقریبا دکتر میرفتیم من خیلی گریه میکردم خیلی سخت گذشت به هر حال گذشت و اردیبهشت بعد از گذروندن اون سختی یهو خیالم راحت شد که بچم میمونه ولی نشد بچم از پیشم رفت و به نظرم بدترین حس دنیا برای من و بابا بود خیلی التماس خدا کردیم خیلی گریه کردیم برای چیزهای که فقط من و بابا دردشو می‌دونیم... بچه ما رفت پیش خدااا....
دومین بار هم دی ماه سال بعدش مامان شدم با وجود تو نیکی جانم ... دخترم روزای اول همش بابا رو بوس میکردم بابا می‌گفت معلومه بچمون دخترهه بعد اون یعنی من و تو جوجه پدر بابا رو درآوردیم از بس خرج کردیم بابا هر روز پول میزد من و تو خرج میکردیم بارداری سختی بود بابا و مامان بزرگ برامون سنگ تموم گذاشتن گذشت مامان جان وقتی به هوش اومد و دیدم روی سینه منی واااای مامان خیلی خیلی خوب بود خدا رحمت و لطفش رو در حق من و بابایی تموم کرد عزیزدلم مرسی دلم که با اومدنت منو مامان و بابا رو بابایی کردی...
مامان نازار مامان نازار ۱۰ ماهگی
پسرِ مهربونِ مامان 🤱

خواستم بگم اگه یهو فکرم درگیر بی خوابی هام میشه
درگیر پریشون حالی هام میشه تو غصه نخوریا مامانی
مامان تجربه نداره که چجوری باید با یه فرشته کوچولو رفتار کنه
اگه میبینی باهات زیاد صحبت میکنم چون میخوام هم صحبت خوبی برای مامان بشی ☺️
مامان حاضره هیچ کس پشتش نباشه ولی تو باشی بهترین پشتوانه اش😌
الکی که نبوده ۹ ماه منتظرت بودم تا بیای
خاله های گهواره میدونن چقدر عجله داشتم تا تو رو بغل بگیرم همش میگفتم دلم میخواد نی نی بیاد بغلم باهاش سرگرم بشم
تو رو بهم خدا اواخر خرداد هدیه داده بود و شده بودی تو دلی قشنگم اونم تازه بعد از کلی نیاز و نذر 🥲
لباسایی که دیگه اندازت نیستن رو وقتی مرتب میکنم میبینم پسرم قد میکشه بزرگ میشه میدونم بعدا دلم برای همین ۵۰ سانت بودنش تنگ میشه میدونم
گاهی از تموم دنیا و آشفتگی هاش که دلم میگیره لبخند تو رو که میبینما قند تو دلم آب میشه انگار هیچ اتفاقی نیفتاده دور و برم
ممنونم از خدا که تو رو بهم داد جای
تموم نداشته هام

به وقت ۱۱ صبح ۱۴۰۴/۳/۱۳🕚
مامان نویان👼🏻🩵 مامان نویان👼🏻🩵 ۷ ماهگی
قربون خدا برم که همیشه هوای بنده هاشو داره ❣️
سال قبل تو تاریخ ۱۴۰۳.۱.۲۱ توی هفته ۱۷ بارداری قلب بچم وایساد و کورتاژ شدم
شدم یه آدم افسرده که از همه چی بدم میومد به بی بی چک که برام بهترین خاطره بود شده بود عذاب و بهش نگاه میکردم و گریه میکردم با خدا قهر بودم بدترین روزارو گذروندم که توی ۱۹ مهر پریودم عقب افتاد رفتم آزمایش و مثبت شد کار خدا بود
من اصلا اقدام نکرده بودم پسرمو در نا امید ترین روزای زندگیم خدا بهم هدیه داد
۹ ماه اصلا امیدی نداشتم که پسرم سالم به دنیا میاد میتونم بغلش بگیرم 🥲😥😭 خیلی برام سخت گذشت ولی خدا پیشم بود بچم و سالم بهم تحویل داد خدای مهربون ببخشید بابت ناشکری هام شاید خواستی صبرم و امتحان کنید مرسی ازت که بهم پسرم و هدیه داری فدای مهربونیات بشم چقدر شکر کنم کمه هروز و هر شب شکر کنم بازم کمه😭😥🥲❤️❤️❤️
امسال پسرم کنارمه و باهاش زندگی میکنم
ایشالله همه چشم انتظار ها هر چه زودتر خبر مادر شدنشون و بشنون