۸ پاسخ

اپیدورال که زدی دیگه معاینه هم درد نداشت ینی درد معاینه کردن رو هم حس نمی کردی؟ بخیه چطور؟ چون بخیه زدن های داخلی درد نداره ولی بیرونیا درد داره، با اپیدورال چطور؟

عزیزم راضی بودی؟ کدوم بیمارستان و دکتر؟

سلام عزیزم چه تجربه خوبی داشتی ایشالا همیشه دخترت سالم و سرحال باشه
دکترت کی بود؟

عزیزم هزینه اپیدورال چقدره

مبارکه عزیزم
بچه رفت دستگاه؟

من طبیعی دوس دارم ولی از اون برش واژنش مینرسم بخیه میخوره ☹️ میترسم مث قبل نشه دیگ😬

عزیزم مبارکت باشه😍😍 دلم خواست 😍

مبارکت باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۵ ماهگی
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۸ ماهگی
شرح زایمان ۸
پاهام‌خشک شده بود تو هوا میخاستم تکون بدم دیدم به پایه بسته شده .کمرم به شدت درد میکرد اروم تکون دادم
از ماما پرسیدم پس کی دکترم میاد دیگه خسته شدم
چقد دیگه بچم میاد
ماما جواب درستی بهم‌نمیداد میگفت دکتر اخر میاد وقتی سر بچه رو ببینیم
گفتم ینی سر بچه هنوز نیومده هنوز کرون نکردم؟
زور بعدی محکم‌تر میدادم پیش خودم میگفتم اگه زور محکم تر‌بدم شاید دیگه اخرین زور باشه
چون حس میکردم بچه اومده پایین
زور بعدی که میدادم ماما به بغل دستی ش اروم جوری که من نشنوم میگفت :اگه دکتر بیاد تمومه بچه دیگ داره میاد
زور بعدی با نفس حبس شده سر تو شکم جوری دادم که حس میکردم داره میاد
ماما یدفعه گفت قیچی بدین یه سوزش خیلی کم قسمت واژنم حس‌کردم فعمیدم که برش داد
یهو‌دیدم دخترم گذاشتن رو سینم
اون لحظه برام وصف نشدنی بود باورم نمیشد بالاخره انتظار به سر رسید دخترم اومد بغلم صدای گریه شو شنیدم یعنی این صدای دختر منه؟ سرمو بلند کردم ببینمش خونی و کبود بود بهش دست زدم
تا صداشو شنیدم جملاتی که با ناله میگفتم این بود
(جان مامان خوش اومدی دخترم قربونت برم مامان
جونم مامانی ) دخترم گریه میکرد و من نوازشش میدادم 🥹...
مامان آیهان💙💙💙 مامان آیهان💙💙💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت هفت

خلاصه با ماما درگیر این بودیم که بزاره برم دستشویی منم هی التماس میکردم اخر ماما کلافه شد پاشو بریم ولی خودمم باهات میام و اینطور شد با ماما رفتیم داخل دستشویی من رفتم رو توالت فرنگی نشستم بدون اینکه خودم زور بزنم داشت بالام فشار میومد ماما بیچاره هم هی میگفت دیدی مدفوع نداری پاشو بریم رو تخت هنینجور که داشتم با قیافه جمع شده نگاش میکردم گفتم روتونو بکنید اونور داره پی پیم میاد که دیدم خود به خود ازم مدفوع اومد ماما سریع گفت حالا پاشو بریم خالی شدی دیگه هم نزاشت خودمو بشورم اومد بلتدم کرد برد رو تخت هنینجور که رو تخت دراز کشیده بودم انقباضاتم دیگه ثاتیه ای شده بود هی پشت سرهم میگرفت ماما معاینم کرد گفت فولی سر بچرو حس میکنم هر وقت درد داشتی زور بزن با اولین درد یه زور زدم که ماما گفت آفرین موهاشو دارم میبینم سرش داره میاد یه زور دیگه بده توی اون لحظه با اینکه دردا خیلی شدید بود ولی من فقط تمرکزم روی زور زدنام بود جوری که حتی جیغ هم نمیزدم چون فقط میخواستم بیاد بیرون دومین زورو که زدم گفت ایولا یه زور دیگه بزنی سرش میاد بیرون یه نفس گرفتم زور سومو با تمام قدرت زدم که سرش کامل اومد بیرون و مثل ماهی بقیه بدنشم سر خورد اومد سریع گذاشتنش رو سینم که نافشو بزنن وای که اگه بخوام از اون لحظه بگم واقعا قایل توصیف نیستش با دیدن بچم تمام دردام رفت با خودم گفتم یعنی من از پسش بر اومدم بالاخره تموم شد اون لحظه اینقدر محو دیدن بچم شده بودم که حتی نفهمیدم کی جفتم اومد بیرون😂😂😂
مامان رستا 🩷🩷 مامان رستا 🩷🩷 ۹ ماهگی
پارت چهارم
بعد که دید گفت تو الان نه سانتی و نیاز به بی‌حسی نیست دیگه الانا زایمان میکنی منو بردن تو اتاق زایمان و هی میگفتن زور بزن منم زور میزدم که دقیقا همدن دوازده که ماما گفت بچم به دنیا اومد و بچه رو یک لحظه نشون دادن و بردن و منتظر اومدن جفت بودن یه ده دقیقه یک ربع طول کشید تا بیاد هی سرفه کردم هی زور زدم تا بالاخره جفتم اومد اینم بگم من از اینکه برش بزنه و بدوزه و من حس کنم میترسیدم ولی همون موقع که برش زدنم حس نکردم بعدشم می‌دوخت فقط سه تا بخیه آخر حالیم شده بود بهم گفتن دو تا آمپول به واژنت زدم برای بی‌حسی یه آمپول تو سرمم زده بود شیاف انداخته بود برای همین قشنگ خداروشکر درد نداشتم من همشم استرس داشتم خوب نباشن ولی خداروشکر راضی بودم البته شیفت روز خوب بودن شیفت شبش یکمی بداخلاق بودن ولی بازم از ماما های اون روز خداروشکر راضی بودم راستی دکتر اون روز شیفتم موقع بخیه زدن اومده بود که ببینه ماما چجوری میدوزه خلاصه بالاخره زایمان کردم طبیعی و خداروشکر راضیم با اینکه آخرش مجبور بودم سرم زور بزنم
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
بازهم اومدن چند تا ماما و دکتر دستگاه وصل کردن دردام خیلی بد جور چند بار معاینه کردن که ساعت 3که دکتر معاینه کرد گفت 10سانتی دیگه هر موقع درد داشتی فقط زور بزن چون من درد ام زیاد از صبح تا 3جیغ زده بودم دیگه حال نداشتم دکتر گفت هر موقع دردت آومد فقط زور بزن منم همین کار میکردم ولی زور زدم فقط در حد 30ثابنه بود چند تا ماما هم بودن وقتی دیدن من نمیتونم زور بزنم به خوبی که بچه بره پایین یکی از ماما ها از جا شکمم فشار داد با دستش که خیلی درد داشت من اون ماما نمیبخشم چون وقتی من نفس کم می آوردم بازهم فشار میداد دردشش زیاد زیاد بود بازهم من نمی‌تونستم خوب زور بزنم دوتا ماما اومد یکی فششار میاد با دستش یکی شکم رو داشت دکتر نگاه میکرد سر بچه داره میاد یانه که فقط میگفت موهاشو دارم میبینم یکی دیگه جا دکتر بود نگاه کردن گفت زور بزن دیگه کم آورده بودم که هر چی زور میزدم اون ها که شکمم رو فشار میدادن واقعا دردش زیاد بود تا ساعت 4:30همین جوری بود دکتر گفت تا 5زایمان نکنی باید به فکری کنیم
مامان کوثر 🎀🌸 مامان کوثر 🎀🌸 ۱ ماهگی
مامان نفس🐣🩷 مامان نفس🐣🩷 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت۴)
❌❌❌❌❌
با کمک ماما بلند شدم رفت سمت اتاق زایمان تا بحال اتاق زایمان رو از نزدیک ندیده بود و وقتی رفتم داخلش خیلی ترسناک بود برام ،من تا الان دوبار اتاق عمل رفتم اینقدر برام ترسناک نبود که اتاق زایمان رفتم
سریع روی تخت دراز کشیدم و دستگاه اکسیژن و فشار خون و ان اس تی وصل کردن برام ،خیلی درد داشتم و اصلا نمی‌تونستم تحمل کنم که دوباره یه دوز دیگه برام تزریق کردن،دکترم میگفت زور بزن و نمیدونم توان زور زدن رو نداشتم یا زور میزدم بچه بدنیا نمیومد،همون لحظه ضربان قلب بچه کم شد و میخاست ببرن منو سزارین کنن ولی دکترم سریع اومد بتادین ریخت روم و لحظه برش زدن واژن رو هم حس کردم و دونفر کنارم رفتن روی پایه محکم شکممو فشار دادن ،اون لحظه از درد و ترس کلی جیغ زدم و تا مرز سکته کردن رفتم ولی وقتی دخترم بدنیا اومدن اصلا نفهمیدم چی شد فقط اون لحظه بچه رو گذاشتم بغلم همه چیز فراموش شد و باورم نمیشد،دکترم گفت حالا زور بزن که جفتت بیاد بیرون که از درد و ترس رو به بهوش شدن بودم که دکترم گفت برات بیهوشی میزنم راحت بخوابی که جفتت رو بکشم بیرون هم برات بخیه بزنم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۱ ماهگی
مامان آدرین مامان آدرین ۳ ماهگی