۱۲ پاسخ

عزیزم راضی بودین از خانم دکتر زارع؟؟ نظرتون درمورد دکتر عذتی چیه؟؟من خونم ساوه اس چون مادرم اینا اونجان قصد دارم بیام بمونم اونجا گفتم واسه زایمان راحتترم اونجا باشم بیمارستان اذیتت نکردن بخاطر سزارین اختیاری؟؟؟

من ۷ روزه سزارین کردم خداروشکر ماساژ شکمی رو توی اتاق عمل دادن دیگه ندادن همون بود

عزیزم قدم نو رسیده مبارک خداروشکر حالت خوبه

مبارکه عزیزم ❤️❤️❤️❤️خدارو شکر که الان بغلته 😍🥹

عزیزممم مبارک باشه قدم گل پسری
از من ب شما یه نصیحت . گلم یه قوطی شیر خشک بگیر الان ک واقعا هیچ شیر نداری تا سه رور بچه گرسنه نمونه
بزار سینت مک بزنه اما شیر خشکم بش بدخ ک سیر شه بخابه
تو فقط بخاااب
من تو سه روز سر هم سه ساعت نمیخابیدم شیر نداشتم بچه فقط گریخ میکرد آخ
......

الان بچت اکسیژن میگیره ؟

بسلامتی عزیزم منم فقط ماساژ های شکمی اذیت شدم دیگه هیچیش اذیت نشدم خداروشکر راه رفتن اولم اونقدر سخت نبود کلا سزارین ولا خیلی خوبی های خودشو داره من که انگار نه انگار زایدم

وای امان از عطسه و سرفه و خنده تا ۱۰ روز . من میمردم تو خونه بقیه میخندیدن من نمیتونستم بخندم دست رو شکم خم داشتم جر میخوردم 😂

مبارکه عزیزم

منم شکمم بزرگ بود بعد زایمان شل افتاده امد خیلی بعد بود انگار باز باردار بودم میوفتاد رو بخیه هام اذیت میشدم،به وقت ماساژم من از درد میمردم و زنده میشدم برام سریع مسکن میزدن،بالا پایین از تخت برای دستشویی سخت ترین کار بود خیلی درد داشت و بد
ان شالله بسلامت مرخص شی ولی هرجا حس کردی درد داری بگو سریع برات شیاف بزارن حتی امدی خونه بزار شوهرت برات بزاره که کم کم ان شالله به بهبودی بری
نی نی خوشگلتم مبارکت باشه مادری❤️

همچنان تا چند روز سرتو تکون نده پایین ننداز

بسلامتی گلم برا منم دعا کن گلم رفتی دستشویی چطور نشستی سخت نبود چقدر هزینه کردی؟

سوال های مرتبط

مامان آیدین کوچولو🩵 مامان آیدین کوچولو🩵 ۴ ماهگی
پارت (۶) زایمان سزارین



پرستار گفت خودت باید بری رو تخت کشون کشون رفتم رو تخت ک یکم درد داشت بچه رو آوردن پیشم عمم ک مادرشوهرم بود اومد پیشم ی چیش خیلی بده اینه ک من ۲۴ ساعت ناشتا بودم حتی آب هم نمیدادن من داشتم میمردم از تشنگی هی میگفتم بدین نمیدادن نامرداا😂
پرستار گفت باید ۸ ساعت بگذره از عملت تا بتونی بخوری اونم آب ن آب میوه اینا
دیگ ساعت ۱ شد یکم مغزیجات خوردم قهوه خوردم گفتن باید پاشی یا علییییی امان از این پاشدن😂 نترسیداا چیزی نیس
گفتم تختو قشنگ بیارن بالاا ک نشسته شم
نشسته ک شدم کم کم اومدم نزدیک لبه تخت شدم پامو انداخت اروم پایین ک خیلی درد داشت این وایسادن بدترررر دلم ضعف میرفت
فقط کافیه دو قدم بری من دو قدم رفتم پرستار گفت بسته بشین ولی اون دو قدمم خیلی سخت بود لعنتی خلاصه با رفتم رو تخت خابیدم ساعت ۴ بود ک کمر ک آمپول زده بود درد میکرد این باسنم اصلا نمیتونستم بزارم رو تخت هی میخاستم ب پهلو بخابم ولی نمیشد ک اون اذیتم میکرد
مامان کایا 🩵 مامان کایا 🩵 ۶ ماهگی
زایمان قسمت سوم

از اینورم سوند نداشتیم
دکتر گفت بخاب تا سوند بزارن برات گفتن اگ میشه تو بیهوشی شنیده بودم خیلی درد داره میترسیدم خیلی از سوند قبلشم بقیه رو بردن سوند زدن خیلی اخ و ناله میکردن من خیالم راحت بود ک تو اتاق عمل
ولی گفتن تو بیهوشی نمیشه باید هوش داشته باشی ک همکاری کنی خلاصه سوند و وصل کردن فقط ی حس سوزش و چندش اوری داشت بازم برا من ی دیقه بود و بعدش بلافاصله بیهوش شدم بقیه رو ک تو اتاق میدیدم ی ساعت قبل عمل سوند میزدن شایدم واسه این بوده ک حسش میکردن و درد داشتن بعد عمل تا زمانی ک رو تخت بودن بهم وصل بود و موقع راه رفتن اومدن کشیدنش یعنی من اصلا با سوند راه نرفتم …

مارو بیهوش کردن زمانی ک ماده بیهوشی تزریق شد حس تنگی نفس داشتم و بعدش بلافاصله چشام تار شد زمانی ک چشم باز کردم تا تو ریکاوری ام همین ک چشام باز شد حس درد و سوزشم داشتم
ولی فقط دنبال پسرم میگشتم فقط میگفتم پسرم کجاس پسرمو بیارین ببین همش همینو صدا میزدم تا پسرم اوردن یکم از سینم گذاشتن تو دهنش تا اغوز مک بزنه و بعدش بردنش
تو این حین پرستار بخش اومد واسه ماساژ رحمی هرچقد گفتم ماساژم ندین تو اتاق عمل این کارو کردن گوش ندادن دکتر گفته بود ک تو اتاق انجام میدم و بعدش نیاز نیس بقیه پرستارا هم بهش گفتن ماساژش دادن ولی اون قبول نکرد و گفت نه من خودم باید حتما جدا ماساژ بدم اونجا بود ک رفتم اون دنیا برا یک دقیقه و برگشتم
بعدش بردنم تو بخش در اتاق عمل همسرمو دیدم ولی چشام تار بود بیشتر صداهارو میشنیدم بقیه هم بودن
پسرمو گذاشتن رو تخت کنارم و بردنم برا بخش
جالب اینکه همسرم اصلا پسرمو نگاه نکرد گفت اول مینا باید حالش خوب بشه بعد
بعد اینکه بهوش اومدم اومد پیشمون فداش بشم 🥹🩵
مامان دُخملی مامان دُخملی روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت ۵
شوهرمو صدا زدن با ی اقای پرستار بود چی بود منو بردن بخش انداختنم رو تخت خلاصه شوهرم تبریک گفت و .. رفت بیرون احساس تشنگی یا گشنگی نداشتم میگفتن سرتو بلند نکن ک سردرد نشی بچه رو نمیتونستم ببینم بچم ۲ نیم کیلو بود ریزه میزه بود خلاصه مامانم عکسشو نشونم داد برا شیر دادم مامانم بچه رو میخوابوند رو سینم تا میک بزنه شیری هم درکار نبود تا دوروز اول خیلی سینه ام درد میگرفت ولی خب طبیعی بود بچه خیلی بیقراری میکرد و میگفتن انقد سینتو بده تا آغوز بیاد خلاصه این داستان تا سه روز ادامه داشت تا اینکه شیرم اومد بچه زردیش رو ۵ بود گفتن بستری شه گفتیم نه میبریم خونه خلاصه دردناک ترین قسمت سزارین ک یادم رف بگم ماساژ شکمی بود که توی اوج بیحسی دردش وحشتناک بود بازم
و موقع ماساژ با تمام وجود جیغ میزدم خلاصه گذشت همش اولین راه رفتن بعد سزارین خیلی سخته ولی هر چی بیشتر سعی کنین راه برین به نفع خودتونه زودتر سرپا میشین هر چی بیتشر استراحت کنین برا خودتون سخت میشه وقتی راه میرین جای بخیه خودشو نرم میکنه و کم کم میتونین راه برین ولی هر چی بیشتر استراحت کنین بدنتون حالت گرفتگی میگیره و دردناک تره براتون

بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری
مامان حسـام👶🏻💙 مامان حسـام👶🏻💙 روزهای ابتدایی تولد
مامان یزدان مامان یزدان ۹ ماهگی
پارت دو زایمان من
منو بردن اتاق عمل فوری رو تخت نشوندنم بعدش بهم دلداری میدادن ک سالم بچتو بغل میگیری چون بچم افت قلب پیدا کرده بود
بعدش بی حسی زدن منو درازوندن پاهام بی حس شد بعدش شروع ب کار کردن بعدش بهم رسیدگی کردن دیدن من دارم از حالم میرم چند تا سرم پشت سرم هم دستام میلرزید بعدش بچه رو ک در آوردن صداشو نشنیدم بعدش با چند تا ضربه ک بهش زدن صداش اومد دلم آروم شد ولی بچمو سیاه کبود کرده بودن
خب خلاصه منو دوختن دادن ب بخش بچمم بردن مامان بیچارم آنقدر گریه کرده بود ک نگین شوهرمم ک داشت سکته میکرد منو ک آوردن بخش مامانم آروم شد شوهرمم ک من تو اون حال هی منو می‌بوسید 😍😂خیلی حال داد ولی بعدش نی نی آوردن گذاشتن رو من شیر دادم بعدش اون شب موندم فردا دکتر اومد گفت باید ی روز دیگ بمونی من نگران شدم شوهرمم همین طور بعدش من سوال کردم گفتم چرا گفت باید از سر بچت سونو بگیرم لز کتفش از لگنش گفتم چرا گفت باید بررسی شه اونقدر گریه کردم گفتم خدایا نظر میکنم بچم طوریش نشه هزار بار بچه منو بردن آوردن ی بار گفتن جیش نکرده ی بار گفت ریفلاکس باید چک بشه اوفف خیلی بد بود دو روز بعدش دکتر نوزاد اومد نگاه کرد سونو انجام دادن هیچ مشکلی نبود ب جز سرش ک درد طبیعی کشیدم ب سرش فشار اومده بود یکم نمیدونم آب یا خون جمع شده بود زیر پوستش اونم دکتر گفت میره و از فشار ی چشش خون بود چون سر بچه بالا بود فشار ک بهم میومد انطوریش گرده بود اونا هم نفهمیدن گیجا خب خلاصه اومدم خونه خودم همه ریختن سر بچه من نتوستم‌استراحت کنم‌ خواهرشوهرم فوری بچه دوروزه رو برد حموم کونشو شست حموم‌ماهم‌یخه فوری لباسشو عوض کرد گلا بچه شده بود عروسک بار دوم‌ک‌خواست عوض کنم نذاشتم
مامان عسل مربا مامان عسل مربا ۳ ماهگی
سزارین

ب نظر من اونقدراهام ک از سزارین بد میگن و یه غول ازش درست کردن اصلااا اونطوری نیست

صبح ساعت ۶ رفتم بیمارستان بستری شدم سرم وصل کردن و بعدم سوند
سوند درد نداشت سوزش داشت واسه من ولی ی لحظه بود و با یه اخ گفتن تموم شد😂 هیچ ترسی برای سوند نداشته باشید

بعدم رفتم اتاق عمل و بیهوش شدم به خاطر دیسک کمر ک داشتم دکتر بیهوشی گفت اسپاینال نمیزنم برات و بیهوشی کامل
با درد بیدار شدم دردی که یکم بیشتر از درد پریودی بود
پمپ درد داشتم پرستار داد دستم و گف فشار بده
یعنی این پمپ درد برای من عااااااالییییی بود
بچمو اوردن شیر دادم ولی چون خونریزیم شدید بود حدود ۳ ۴ ساعت ریکاوری بودم و خوابم میومد از هوش میرفتم بیدار میشدم میومدن شکممو فشار میدادن درد داشت دروغ چرا ولی من با پمپ درد کنترلش میکردم و دوباره به خواب میرفتم
ساعت ۱۰ زایمان کردم و ساعت ۲ بردنم بخش
دردم خیلی کم بود یا حتی میتونم بگم روی تخت ک بودم هیچ دردی نداشتم تا شب ک میخاستم راه برم
دوباره پمپ درد رو میزدم ک اروم تر باشم و راه رفتن اولی هم سخت بود یکم انگار یکی زیر دلمو جمع کرده بود
از فرداشم ک اومدم خونه راحت راه میرفتم
شیاف تو بیمارستان یدونه گزاشتم فقط و توی خونه ام روزی یدونه
الانم فقط جای بخیه هام یکم سوزش داره
البته ناگفته نماند ک عطسه و سرفه و خنده اصلا نمیشه کرد درد میگیره شکم ادم
در کل بد نبود بالخره هر زایمانی سختی های خودشو داره