۷ پاسخ

وای خدایا🤦

میشه بپرسم وقتی انقد اذیت بودی چرا سزارینت نکردن

ولی جنس حلقوی ارتجاعی خوبه

غیر ارتجاعی بده

شما 30 هفته طوری داخل اتاق زیمان هستی

وای خیلی سخته ادامه رو بنویس

😞😞😞

چتپند ساعت طول کشید؟؟

سوال های مرتبط

مامان 💓 پرنسا💓 مامان 💓 پرنسا💓 ۶ ماهگی
پارت سه سزارین
تو اتاق عمل واسه اینکه نخوابم هی دکتر ازم سوال میپرسید و من واقعا نای جواب دادن نداشتم،نگا به رحمم کرد گفت آندومتریوز شدید داری و چسبندگی هم داری،هی سوال میپرسیدن منم اصلا دوست نداشتم جوابشو بدم واقعا حرف زدن برام سخت بود،دیگه از بس بی حس بودم واقعا داشتم اذیت میشدم،یه حس سنگینی رو سینم بود انگار که یه چندطبقه رو سنت باشه،حس خفگی و بی حسی و سنگینی واقعا خیلی بد بود،یهو وسط عمل لرز من شروع شد کاملا بی اراده فقط میلرزیدم،اما این لرز باعث میشد که بی حسی برام بازشه و سنگینیا از بین بره،اومدن پرده سبز و برداشتن و دونفر آقا اومد منو گذاشتن رو برانکارد و بردن اتاق ریکاوری،اوایلش هیچی نمیفهمیدم و فقط دلم میخواست بخوابم،اما به شدت تشنه بودم،در حدی که وقتی میخوابیدم فقط خواب میدیدم دارم آب میخورم،اما اجازه آب خوردنم نداشتم،بعدش یواش یواش بی حسی داشت از بین میرفت از شکمم شروع شد،یه درد پریودی خیلی خیلی شدید اومد سراغم،اولش تحمل برام راحت بود،بعدش خیلی شدت گرفت و فقط داشتم ناله میکردم از درد،هرچی التماس میکردم یدونه شیاف برام بزارین،میگفتن حق ندارن بزارن،چهارساعت اتاق ریکاوری بودم و اون چهارساعت برام چهارسال گذشت واقعا....
ادامه زایمان سزارین پارت چهار
مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 مامان کارن کوچولو🤱🏻🩵 روزهای ابتدایی تولد
مامان مامان شاهان مامان مامان شاهان ۲ ماهگی
تجربه سزارینم خاستم بهتون بگم اصن اونقدری که میگن وحشتناکه نیس من با رضایت خودم اومدم خونه شب قبل عمل صب زود رفتم برا بستری ساعت ۱۱ صدامون کرد تا آماده شدیم شد ۱۲ اومد آمپول بی حسی بهم زد که اندازه یه آمپول عادیه دردش من یکم حالت تهوع گرفتم که بهشون گفتم برام ضد تهوع زدن بهتر شدم ساعت ۱۲ و۱۳ دیقه یه صدای اومد که تهوع وهمچی یادم برد بهترین تجربه عمر بود وپسرم دنیا اومد بعد آوردن ریکاوری با بی حسی برام ماساژ رحمی انجام دادن دردش خیلی نبود بعد آوردن بخش خدمه اونجا هم یه چیزی دادم هی میومد شیاف میزد که کاملا قابل تحمل کرد دردام یا بگم کلا درد نداشتم قبل راه رفتن هم اومد زد برام بعد با کمک شوهرم آروم آروم راه رفتم درکل بازم برگردم عقب سزارین انتخاب می‌کنم عالی بود ولی اگر کمکی ندارن هیچ وقت اینکار نکنین من مامانم دیشب که اومدم خونه ولم کرد رفت تا خود صب از اینکه کسی نداشتم گریه کردم این از درد زایمان برام بدتر بود واینکه شوهرم اصن بلد نیس به زور بلندم میکنه وبچه نگه میداره برا شیر خیلی سختمه ولی میگذره ای روزا هم وپسرم بزرگ میشه ولی من این یادم میمونه
مامان سپهر مامان سپهر ۱ ماهگی
پارت سوم
اونجا باز تا کارام و کردن و سوال و جواب و تشکیل پرونده و از اینجور داستانا ی ماما خودش و بهم معرفی کرد گفت من تا آخر زایمان همراهتم و گذاشتنم تو ی اتاق و بهم سرم زدن و تزریق آمپول فشار دردام کم کم شروع شد و همچنان آبریزشمم ادامه داشت اما دردام خیلی قابل تحمل و در حد ۳۰ ثانیه بود یعنی اصلا شبیه درد زایمان نبود دکتر اومد معاینه کرد و گفت این نمیزاد لینجوری تازه ۱ و تیم سانته و گفت سرمش رو نمیدونم چه کنید رفت بعدش دردام نزدیک هم شد و در حد ۴۵ ثانیه اما خیلی شدید نشد یکم شدید تر بود بازم قابل تحمل بود ساعت نزدیک ۳ بود دکتر خودم اومد ومعاینه کرد و دید که بله پسری مدفوع کرده بودند😐☹️ و گفت این باید تا پنج نهایت ۶ بزاد وگرنه باید سزارین بشه قبلشم گفت ان اس تی دائما وصل باشه که قلب بچه چک بشه منم که از سز میترسیدم گفتم تروخدا خانم دکتر ی کاری کنید من زایمان کنم گفت دست من نیست دست قلب بچته بعدم رفت و بازم سرمم رفت رو دور تند و از ساعت ۳ دردای شدید و پشت سر هم شروع شد هر ی دیقه ی بار ی دیقه انقباض واقعا دردناک بود ی ساعتی با آه و ناله و تنفس سر کردم اما واقعا دیگه خیلی زیاد شده بود گفتم بی دردی میخوام قبلش ماما معاینه کرد گفت ۴ سانتی بذار بگم هماهنگ کنن برا بی دردی که دکتر اجازه نداد گفت نمیشه چون بچه مدفوع کرده نباید زایمانش عقب بیفته باید سریع پیش بره و بی دردی روند و کند میکنه دیگه هیچی دیگه ماما که خیلییییی هم مهربون بود و عاشقش شدم اومد کلی دلداریم داد و حرف زد و بعدم ی امپول بهم زد گفت الان روند زایمانت تند تر میشه