پارت ششم
هی میخوندم و میدیدم تک کلیه بودن هیچ مشکلی نیست چون بدن جوریه که اون یکی کلیه بزرگتر میشه و کار هردو رو انجام میده
دکترم همینو میگفت
دکترهای کلیه که ویزیت میگرفتم همینو میگفتن
باز کلیه لگنی که هیچ فرقی با نرمال نداره.
نگاه میکردم اب دورش نرمال
ورم نداره
تک شریانی هم نیستم
همه چیز عالیه
پس چرا اینجوری شد ؟
من اروم نمیشدم که نمیشدم..
روزها و شب های من با گریه می‌گذشت
رسیدم به ۳۶ هفته
همه گفتن برو مقصودلو بازم گفتم نمی‌رم اسمون ب زمین بیاد نمیرم..
رفتم ساغر... خیلی معطل شدم اما ارزششو داشت..
رفتم تو
دکتر گفت ایا مشکلی یا مسئله‌ای هست؟
گفتم همه چیزش عالی عالی فقط یک کلیه لگنی
گفت این که اصلا مسئله ای نیست
این نرماله
نمیدونم چرا ب خاطر لحنش بود یا چی
یهو قلبم اروم شد
سونو کرد گفت همه چیزش عالیه بیست
گفتم کلیه هارو میشه ببینید؟
گفت باشه
دل من عین سیر و سرکه میجوشید
گفت دستاش روی پهلوهاشه نمیتونم ببینم.
دوباره فس شدم ولی با حال خوب اومدم بیرون
بازم گریه می‌کردم بازم غصه میخوردم..
دو هفته گذشت و رسیدم ب رپز اتاق عمل..
توی اتاق عمل دستیار دکتر بهم گف ب منم گفتن دور قلب بچم آب هست
اما ب دنیا اومد نبود
مطمعن باش برای تو هم نیست
بچه رو ک دراوردن گفتن این از ماهم سالمتره
بعد دکترم اومد گفت ب دکتر اطفال بگو این قضیه رو.
بازم من گریه میکردم عین دیوونه ها.. اشک می‌ریختم
بخدا از جون و دل از بچم لذت نبردم چون فقط توی ترس بودم..
دکتر اطفال گفت ببر سونو..
حالم از اسم سونو بهم میخوره
از اون ژل لعنتی
از. اون مانیتور

۴ پاسخ

من دیگه از ۲۷ هفته هر سونیی رفتم نپرسیدم از کلیه ش که اومده بالاتر یا نه
فقط دوس دارم بسلامتی بغلش کنم🥹😩

خداروشکر عزیزم...برا منم خیلی دعا کن...
من خودم استرسی شدم
دکتر میگه چشمت سالمه ولی من دیدم ضعیف شده لایه ای جلو چشممه مثل قبلا همه چی واضح نمیبینم...
دکترم رفتم میگه چشمت سالمه عینکم نیاز نداری
همش کارم شده گریه چرا اینجور میبینم

بمیرم برااات

آخ قربون دلت برم😭😭😭چرا من برای دلت اشک ریختم

سوال های مرتبط

مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
می‌خوام چیزی تعریف کنم که باعث شد من پوستم کنده بشه جون بدم
از حاملگی زایمان بچه داری لذت نبرم
الهی شکر که خیر بود اخرش..
پارت اول:
از روزیکه تستم مثبت شد همه چیز من عالی بود
خوب نه, عالی! از عدد بتا بگیر تا ان.تی
۱۷ هفته و ۶ روز بودم که رفتم آنومالی
با خواهرم رفتم که جنسیتو دکتر ب خواهرم بگه و بریم برای جشن
خوش و خرم رفتیم تو
دکتر درویشی گرگان..
هرچیزی می‌دید می‌گفت خوب نیست عالیه
فقط میگفت عالی عالی عالی..
تا دیدم چند لحظه‌ست سکوت کرده
ترسیدم
گفتم آقای دکتر چیزی شده؟
گفت نه بهت توضیح میدم
خواهرمم داشت فیلم می.گرفت..
گفت ببین همهچیزش عالیه ولی کلیه راست نیست!
گفتم یعنی چی؟
گفت نترس دخترم یک کلیه نداره, ۲۴ هفته دوباره بیا ببینم..
بعد تو چشمام نگاه کرد گفت صورتت جوریه که درم میخواد الان بغلت کنم کمکت کنم گفت گوش بده من خدا نیستم من ندیدم شاید هست
این دستگاهه با سایه کار میکنه شاید این نشونم نداد شاید من ندیدم
شاید توی لگنشه من الان نمیبینم
اصلا بخواب دوباره ببینم، بذار توی لگن جنین‌ رو ببینم
نگاه کرد نگاه کرد
خواهرمو صدا کرد گفت ببین یهچیزی میبینم اما مطعمن نیستم که کلیه باشه
برو ۲۴ هفته بیا
اگه هم تک کلیه باشه هیچ اشکالی نداره, انقدر ادما هستن ۵۰ ساله ۶۰ ساله میان اینجا تازه میفهمن یه کلیه ندارن
برو ۲۴ هفتگی بیا..
زدم زیر گریه گفتم طاقت ندارم دکتر
گفت بروپیش دکترت! گفتم مسافرته تا یه هفته نیست..
گفت بذار زنگ بزنم ب دکتر وثوق برو اونجا
گرگانیا میشناسنش, پریناتولوژیسته
نمی‌دونم چجوری اومدیم بیرون
من و خواهرم راه میرفتیم اون دستمو میکشید راه میبرد
من گریه میکردم
هنوز امید داشتیم..
پیاده داشتیم میرفتیم تا مطب وثوق
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
سلام من اومدم تجربه ام رو در مورد هیدرونفروز کلیه بچه (ورم کلیه ) براتون بگم امیدوارم براتون مفید باشه
هرکسی سوالی هم داشت کامل در خدمتم تا کمکتون کنم
از سونو انومالی گفتن که کلیه راست جنین ورم داره ۷ .و کلیه چپش هم ۴ بود
بهم گفتن که بعد اینکه به دنیا میاد رفع میشه و یه چیز طبیعی هست ولی پیگیری لازمه
من ماه به ماه میرفتم سونو تا هم ورم کلیه جنین چک بشه و هم اینکه اب دور بچه کم نشه چون ممکنه کاملا مجرای ادراری جنین بسته شده باشه و جنین ادرار نکنه و همین باعث ورم کلیه اش و کم شدن اب دورش بشه که این احتمال خیلی کمه ولی باید چک بشه
من هرماه که میرفتم میگفتن ورم هردوتا کلیه بیشتر شده و اخرین سونویی که من رفتم ورم کلیه راست ۲۸ و کلیه چپ ۲۱ بود
یعنی هیدرونفروز شدید
ولی خداروشکر اب دور جنین خوب بود و من ۴۰ هفته زایمان طبیعی داشتم
بعد از زایمان دکتر اطفال گفت که بچه ات رو ختنه کن و این دوای درد هیدرونفروزه
۱۹ روزگی بچمو ختنه کردم ولی بعدا متوجه شدم که ختنه هیچ ربطی به هیدرونفروز نداره ولی برای جراحی و عکس رنگی ختنه بودن جنین خیلی مفیده و بچه کمتر اذیت میشه .
۵۰ روزگی پسرمو بردم پیش متخصص اورولوژی کودکان ایشون براش عکس رنگی و عکس هسته ای نوشت که متوجه بشن علت ورم کلیه چی هست و کلیه چند درصد کارایی داره
ادامه در پارت بعدی
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت چهارم
۱۸ هفته و ۲ روز شدم
رفتم پیش مقصودلو گند اخلاق
گفت واسه چی اومدی؟ گفتم آنومالی
اصصصلا نگفتم قبلا رفتم و اینجوری شده
در همون حال که داشت منو سونو میکرد با دستیارش شروع کرد به حرف زدن
راجع به کنکور فلان کس.. منو داری دارم از استرس میمیرم
هی با خودم میگم نکنه الان داره حرف میزنه دقت نکنه
دستیارش هم از قبل اومده بود گفت هیچ حرفی نزن
با ترس و لرز گفتم خانوم دکتر؟ اینو ک گفتم یه جوری نگام کرد گفت خانوم ساکت کارم تموم نشده عجله داری مگه؟ میخوای ول کنم؟ برو بیرون یه دور بزن بعد بیا! ول کرد!!
اروم گفتم ببخشید ادامه بدین..
ادامه داد و دیدم ب انگلیسی ب دستیارش گفت کلیه راست الان دم دستم نیست برمیگردم میگردم..
دق کردم دق...
رفت بقیه چیزها رو گفت دوباره برگشت گفت کلیه راست با اندازه های طبیعی ولی در موقعیت لگنی.
اخ نمیدونین چه خالی شدم..
چون دکتر درویشی گفته بود اگه توی لگن باشه ممکنه بره بالا اگه هم نره هیچ اشکالی نداره و کاملا مثل کلیه طبیعی هست.
تموم ک شد گفت خانوم هکه چیز طبیعیه پاشو
گفتم مشکلی نیس؟ گفت دکترت بهت میگه
اومدم بیرون منو شوهرم همدیگرو بغل کردیم و گریه...
چقدر نذر و نیاز کرده بودیم..
سریع ب دکترم پیام دادم درجا سین زد
گفت اصلا امینوسنتز نمیخواد جنین سالمه فقط برو اکوی قلب خیالم راحت بشه
شوهرم دیگه اروم شده بود اما من هنوز میخواستم که بره سر جای خودش.. مادرم دیگه..
اکو دادیم و قلب سالم بود
اونجا ب دکتر اسماعیلی ک گفتم کلیه اینطوریه
گفت ببین من بهت قول میدم بعد تولد ببری رفع شده
چون من همه بچه‌ها رو یه بار نمی بارداری میبینم یه بار دو هفته بعد
و خیلی از مسائل خود ب خود حل میشه
بعدم
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت هفتم
همون روز پانیذم زایمان کرده بود، داشت مرخص میشد اومد پیشم
دم گوشم گفت حداقل تا سه ماهگی صبر کن و بهش فرصت بده..
شوهرمم گفت نمیخواد ببریم
ببریم که چی بشه؟ اگه بگن تک کلیه هست یا کلیه لگنی هست با فهمیدنش چی عوض میشه؟
مامانم مثل شوهرم میگفتن بچه سالمه مشخصه
خواهرمم میگفت مهم اینه بچه سالمه چه با یک کلیه چه با لگنی چه با دوتا..
اوم م از چت جی بی تی پرسیدم
گفت تا یک سال ممکنه زمان ببره کلیه بچه ها تکمیل بشه
دیگه گفتم ولش کن تا سه ماهگی صبر میکنم..
چی بهم گذشت؟ استرس خفقان گریه..
سه ماهه شد ترسم بهم غلبه کرد نبردمش
تا اینکه چند روز پیش پانیذ بهم زنگ زد
گفت ببرش دیگه باید بدونی چون مثلا یه جراحی یا زخمی پیش بیاد در مواقع حساس، باید بدونن کلیه دقیق کجاست که جراح اشتباه نکنهو ب کلیه اسیب نزنه..گفت یاسی ببرش دیگه الان وقتشه..
بازم نتونستم..
اینجا با چندتاتون توی پی وی صحیت کردم..
با چت جی بی تی صحبت کردم
و بلاخره امشب که ۱۰ روز مونده به پنج ماهگی
بدون اینکه ب مامان بابا و خواهرم بگم
فقط ب شما گفتم و بردمش سونو
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت پنجم

بعدم هرچی ب دکترم گفتم ۲۴ هفته برم دوباره چکاپ گفت لازم نیست نذاشت
۲۸ هفته برو سونو وزن وکلیه هم چک کن
گفتم باشه
خیلی روزهای سختی بود
بخدا یادم میاد که هیچ لذتی نبردم ب کنار
چقدر عذاب کشیدم چقدر گریه کردم دلم برا حسین میسوزه که آنقدر بهش استرس دادم ..
رسیدم ب هفته ۲۸
و دوباره باید میرفتم پیش سالومه ای که با روان ادم بازی میکرد..
رفتم گفت کلیه راست رو نمیبینم!
گفتم یعنی چی خودتون گفتین با اندازه‌های نرمال توی لگنه!
گفت الان نمیبینم ممکنه باشه ممکنه نباشه!
مگه دست منه خانوم ؟؟ اینارو دکترت باید بهت توضیح بده
اون نمیده برو پیش متخصص کلیه
به من چه! من وظیفمه بگم هست یا نیست که میگم نیست
الان به لگن بچه دسترسی ندارم نمی‌تونم اونجا رو چک کنم
احتمالن توی لگنش باشه ولی من الان نمیبینمش!
از در اومدم بیرون زاار میزدم بلند بلند..
شوهرم میگفت هست مطمعن باش توی لگن هست
مامانم میگفت هست خواهرم میگفت دلتو بزرگ کن تو مادر شدی
نمیتونستم فقط زار میزدم خدارو صدا میزدم ائمه رو صدا میزدم
میگفتم غلط کردم گفتم سرجاش باشه اصلا توی لگن باشه
حالا تماااااااام دکترها بدون استثنا میگفتن حتی اگه یک کلیه نداشته باشه هیچ مشکلی پیش نمیاد
خیلیا اصلا متوجهش نمیشن
من شده بودم یه آدم بی سواد که درک نمیکرد..
پانیذ اومد پیشم
میگفت من بابابرگم مامانبزرگم تک کلیه ن نمیدونم فلانی یه کلیه داره همشون سالم سالمن
من بازم حرف تو کله م نمیرفت
دلم خون بود چشمام خون بود
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
پارت دوم در مورد هیدرونفروز یا ورم کلیه بچه
بعد پسرمو بردم عکس رنگی گرفتن که متوجه بشیم ایا برگشت ادرار به کلیه هست که باعث ورم شده یا تنگی لوله حالب هست
داخل عکس رنگی برگشت ادراری نشون نداد و رفتیم برای عکس هسته ای
عکس هسته ای دو مرحله داره .مرحله اول تزریق ماده رادیو اکتیو انجام میشه بعد سه ساعت بچه رو میبرن داخل یه دستگاه و حدود بیست دقیقه عکس برداری انجام میشه .حین عکس برداری میشه بچه رو برداشت اروم کرد خوابوند .یعنی اینکه عکس برداری خیلی راحتی هست و اصلا بچه اذیت نمیشه و خودم و همسرم تماما کنارش بودیم
مرحله دوم عکس برادری یک هفته بعد انجام میشه که اونم اول تزریق داره بعد میره زیر دستگاه ولی اینبار باید حدود یک ساعت زیر دستگاه باشه که من پسرمو خوابوندم و اصلا اذیت نشد
بعد جواب این عکس هارو بردم پیش دکترش و متوجه شدیم که کلیه سمت راست که ورمش بیشتر بود کارکرد کلیه رو کم کرده و از ۵۰ به ۲۶ رسونده
اینم بگم گه اگه کارکرد کلیه به زیر ۱۰ برسه میشه نارسایی کلیه و به احتمال ۹۰ درصد باید کلیه رو برداشت و من پشیمون شدم که چرا همون ۱۰ روزگی بچمو نبردم برای این عکس ها و درمانش تا کلیه بچم کمتر اسیب ببینه
اینم بگم برای مامانایی که دلتون میسوزه تا بچه تون عمل بشه
هرچه قدر که بچه بزرگتر بشه ادرار بیشتری تولید میکنه باعث فشار بیشتری به کلیه میشه و همین کلیه رو کامل از کار میندازه
بعد دکتر بهمون گفت که هردوتا کلیه های بچم تنگی لوله حالب داره ولی یکیش خیلی شدیده واون یکی شکرخدا کمتره و بعدا هم میشه بهش رسیدگی کرد ولی اون یکی کلیه که کارکردش کم شده رو باید هرچی زودتر عمل کرد و اون لوله رو باز کرد تا کلیه از کار نیفته
ادامه در پارت ۳
مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۷ ماهگی
پارت ۶
ولی بازم با خانواده خودم بحثم شد سر بچه
کلا روحیم بهم ریخته بود استرسی شده بودم
سر همه چیز گریه میکردم
بعد دوماه که آخرین بار بود رفتم آی یو آی رفتیم برای آی وی اف تبریز
ولی اصلا امید نداشتم ۲ سال کامل تحت نظر دکتر اسماعیل زاده بودم خیلی خستم کرد😮‍💨
چون سریع عمل نمیکرد هی برام آمپول دور ناف و عضانی و قرص مینوشت هی میخوردم کارم شده بود فقط قرص خوردن
کل بدنم پف کرده بود عذر میخوام عین بوشکه شده بودم 😶‍🌫️
بعد دوسال بهم گفت بیا برای تخمک کشی
ناشتا بیا
اون روز واقعا استرس داشتم میترسیدم بی دلیل 🫠
رفتم اتاق عمل
مادرشوهر و همسرم پشت اتاق عمل منتظر موندن
منو بیهوش کردن دیگه چیزی نفهمیدم وقتی به هوش اومدم فقط ۱۰ دقیقه طول کشیده بود اصلا درد اینا نداشتم فقط گیچ بودم اوکم بخاطر آمپول بیهوشی🙂‍↔️🙂‍↕️
همسرمم رفته بود برای آزمایش اسپرم
دکار بهم گفت یکماه دیگه بیا تا اون موقع اسپرم و تخمک هارو لقاح میدیم ببینیم جنین به وجود میاد یا نه
یک ماه دیگه رفتم از اتاق جنین شناسی پرسیدم گفتن ۲۰ عدد تخمک کاملا سالم داشتی ولی اسپرم همسرت خیلی غیرعادیه
از ۲۰ عدد تخمک سالم فقط یکی به زور جنین شده بود
که اون بعد ۲۰ روز خراب شده بود 🥺🥺🥺
دکتر گفت که بازم باید تخمک کشی کنی
گفتم باشه ولی اینبار یکم سریع عمل کنید
گفت باشه بازم این دارو هارو بخور یک ماه دیگه بیا برای تخمک کشی
اون موقع بازم رفتم اتاق عمل با این نتیچه که ۱۵ عدد تخمک سالم داشتم ۳ عدد تخمک پوچ که با لقاح ۳ عدد جنین تشکیل شد 🥰
دکترم گفت ۲۰ روز دیگه بیا انتقال
منم یه صبحانه سبک خوردم صبح زود راهی تبریز شدیم رفتم اتاق عمل اینبار بیهوشی نبود مثل یه معاینه بود با این تفاوت که مثانه باید پر باشه
مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۸ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت سوم
دکترمم نبود و من نمیتونستم طاقت بیارم..
دو سه ساعت بعد با خواهرم رفتیم بیمارستان فلسفی که بتونیم دکترمو پیدا کنیم..
رفتیم اونجا گفتن ایران نبستن نمیتونیم تماس بگیریم
و برای شما هم نمیشه کاری کرد اگه وثوق گفته خب کلیه نیست و امکان نداره بیاد، محاله حرفش اشتباه بشه
دوباره با دل خون برگشتم خونه...
اینبار دیگه مامان و بابام فهمیدن
بهشون گفتم حتا ب داداشهام نگن.
بعد زنگ زدم ب پانیذ «مامان آریاز توی دوستام هست» داستانو گفتم و از پانیذ شماره موبایل دکترمو گرفتم
به دکترم پیام دادم توضیح دادم چی شده
ارومم کرد
گفت نمیخواد بری امینوسنتز یا سلفری
صبر کن یه هفته بعد سونو رو تکرار کن
اگه میتونی برو تهران پیش فلان دکتر سونو بده
اگه گفتن کلیه نیست اون موقع همون تهران برو فلان جا امینوسنتز بده گرچه این مشکل هیچ ربطی به امینو نداره ولی محض اطمینانه..
گفتم باشه
من تماااااااااام سایت‌ها رو خوندم تمام مقاله ها رو خوندم
کللللل گهواره رو زیر رو کردم تا شاید کسی مثل من باشه
فقط یکی دو نفر بودن اون موقع
از گریه کور شدم
با دکترهای تهران ویژیت انلاین گرفتم
بی فایده بود
هر راهی میرفتم در بسته بود
۵ روز گذشت و من بازم نتونستم طاقت بیارم
به دکترم پیام دادم گفتم برم پیش سالومه مقصودلو ؟ کفت بری تهران بهتره اما اگه طاقت نداری برو
زنگ زدم نوبت گرفتم قرار شد عصر برم