می‌خوام چیزی تعریف کنم که باعث شد من پوستم کنده بشه جون بدم
از حاملگی زایمان بچه داری لذت نبرم
الهی شکر که خیر بود اخرش..
پارت اول:
از روزیکه تستم مثبت شد همه چیز من عالی بود
خوب نه, عالی! از عدد بتا بگیر تا ان.تی
۱۷ هفته و ۶ روز بودم که رفتم آنومالی
با خواهرم رفتم که جنسیتو دکتر ب خواهرم بگه و بریم برای جشن
خوش و خرم رفتیم تو
دکتر درویشی گرگان..
هرچیزی می‌دید می‌گفت خوب نیست عالیه
فقط میگفت عالی عالی عالی..
تا دیدم چند لحظه‌ست سکوت کرده
ترسیدم
گفتم آقای دکتر چیزی شده؟
گفت نه بهت توضیح میدم
خواهرمم داشت فیلم می.گرفت..
گفت ببین همهچیزش عالیه ولی کلیه راست نیست!
گفتم یعنی چی؟
گفت نترس دخترم یک کلیه نداره, ۲۴ هفته دوباره بیا ببینم..
بعد تو چشمام نگاه کرد گفت صورتت جوریه که درم میخواد الان بغلت کنم کمکت کنم گفت گوش بده من خدا نیستم من ندیدم شاید هست
این دستگاهه با سایه کار میکنه شاید این نشونم نداد شاید من ندیدم
شاید توی لگنشه من الان نمیبینم
اصلا بخواب دوباره ببینم، بذار توی لگن جنین‌ رو ببینم
نگاه کرد نگاه کرد
خواهرمو صدا کرد گفت ببین یهچیزی میبینم اما مطعمن نیستم که کلیه باشه
برو ۲۴ هفته بیا
اگه هم تک کلیه باشه هیچ اشکالی نداره, انقدر ادما هستن ۵۰ ساله ۶۰ ساله میان اینجا تازه میفهمن یه کلیه ندارن
برو ۲۴ هفتگی بیا..
زدم زیر گریه گفتم طاقت ندارم دکتر
گفت بروپیش دکترت! گفتم مسافرته تا یه هفته نیست..
گفت بذار زنگ بزنم ب دکتر وثوق برو اونجا
گرگانیا میشناسنش, پریناتولوژیسته
نمی‌دونم چجوری اومدیم بیرون
من و خواهرم راه میرفتیم اون دستمو میکشید راه میبرد
من گریه میکردم
هنوز امید داشتیم..
پیاده داشتیم میرفتیم تا مطب وثوق

۹ پاسخ

مامان حسین
منم کلیه راست پسرم کارایی ندارع میگن خیلی کوچیک شده یعنی یه کلیه داره
خیلی نگرانم نمی‌دونم چیکار کنم
حس میکنم دکترا اشتباه میکنن دکتر تو بهم معرفی کن🥺

وایی دختر تو چی کشیدی
من اشکم در آمد برات

خوب خدا رو شکر چیزی نیست منم دخترم ۶ماه فهمیدیم اب مروارید مادر زادی داره نمیدونی چقدر عذاب میکشم

ادامش چی شد؟

خب بدش ؟
منم یکی از کلیه های بچم کوچیک شده وکیست توشه🥺😭😭

چقد حالتو‌ میفهمم 😥 بعدش چی شد
الان خداروشکر خوبه دیگه

خب ...
قربون دلت

آخ عزیزم چه لحظه های سختی گذروندی

خب بقیه اش

سوال های مرتبط

مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت ششم
هی میخوندم و میدیدم تک کلیه بودن هیچ مشکلی نیست چون بدن جوریه که اون یکی کلیه بزرگتر میشه و کار هردو رو انجام میده
دکترم همینو میگفت
دکترهای کلیه که ویزیت میگرفتم همینو میگفتن
باز کلیه لگنی که هیچ فرقی با نرمال نداره.
نگاه میکردم اب دورش نرمال
ورم نداره
تک شریانی هم نیستم
همه چیز عالیه
پس چرا اینجوری شد ؟
من اروم نمیشدم که نمیشدم..
روزها و شب های من با گریه می‌گذشت
رسیدم به ۳۶ هفته
همه گفتن برو مقصودلو بازم گفتم نمی‌رم اسمون ب زمین بیاد نمیرم..
رفتم ساغر... خیلی معطل شدم اما ارزششو داشت..
رفتم تو
دکتر گفت ایا مشکلی یا مسئله‌ای هست؟
گفتم همه چیزش عالی عالی فقط یک کلیه لگنی
گفت این که اصلا مسئله ای نیست
این نرماله
نمیدونم چرا ب خاطر لحنش بود یا چی
یهو قلبم اروم شد
سونو کرد گفت همه چیزش عالیه بیست
گفتم کلیه هارو میشه ببینید؟
گفت باشه
دل من عین سیر و سرکه میجوشید
گفت دستاش روی پهلوهاشه نمیتونم ببینم.
دوباره فس شدم ولی با حال خوب اومدم بیرون
بازم گریه می‌کردم بازم غصه میخوردم..
دو هفته گذشت و رسیدم ب رپز اتاق عمل..
توی اتاق عمل دستیار دکتر بهم گف ب منم گفتن دور قلب بچم آب هست
اما ب دنیا اومد نبود
مطمعن باش برای تو هم نیست
بچه رو ک دراوردن گفتن این از ماهم سالمتره
بعد دکترم اومد گفت ب دکتر اطفال بگو این قضیه رو.
بازم من گریه میکردم عین دیوونه ها.. اشک می‌ریختم
بخدا از جون و دل از بچم لذت نبردم چون فقط توی ترس بودم..
دکتر اطفال گفت ببر سونو..
حالم از اسم سونو بهم میخوره
از اون ژل لعنتی
از. اون مانیتور
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت پنجم

بعدم هرچی ب دکترم گفتم ۲۴ هفته برم دوباره چکاپ گفت لازم نیست نذاشت
۲۸ هفته برو سونو وزن وکلیه هم چک کن
گفتم باشه
خیلی روزهای سختی بود
بخدا یادم میاد که هیچ لذتی نبردم ب کنار
چقدر عذاب کشیدم چقدر گریه کردم دلم برا حسین میسوزه که آنقدر بهش استرس دادم ..
رسیدم ب هفته ۲۸
و دوباره باید میرفتم پیش سالومه ای که با روان ادم بازی میکرد..
رفتم گفت کلیه راست رو نمیبینم!
گفتم یعنی چی خودتون گفتین با اندازه‌های نرمال توی لگنه!
گفت الان نمیبینم ممکنه باشه ممکنه نباشه!
مگه دست منه خانوم ؟؟ اینارو دکترت باید بهت توضیح بده
اون نمیده برو پیش متخصص کلیه
به من چه! من وظیفمه بگم هست یا نیست که میگم نیست
الان به لگن بچه دسترسی ندارم نمی‌تونم اونجا رو چک کنم
احتمالن توی لگنش باشه ولی من الان نمیبینمش!
از در اومدم بیرون زاار میزدم بلند بلند..
شوهرم میگفت هست مطمعن باش توی لگن هست
مامانم میگفت هست خواهرم میگفت دلتو بزرگ کن تو مادر شدی
نمیتونستم فقط زار میزدم خدارو صدا میزدم ائمه رو صدا میزدم
میگفتم غلط کردم گفتم سرجاش باشه اصلا توی لگن باشه
حالا تماااااااام دکترها بدون استثنا میگفتن حتی اگه یک کلیه نداشته باشه هیچ مشکلی پیش نمیاد
خیلیا اصلا متوجهش نمیشن
من شده بودم یه آدم بی سواد که درک نمیکرد..
پانیذ اومد پیشم
میگفت من بابابرگم مامانبزرگم تک کلیه ن نمیدونم فلانی یه کلیه داره همشون سالم سالمن
من بازم حرف تو کله م نمیرفت
دلم خون بود چشمام خون بود
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت چهارم
۱۸ هفته و ۲ روز شدم
رفتم پیش مقصودلو گند اخلاق
گفت واسه چی اومدی؟ گفتم آنومالی
اصصصلا نگفتم قبلا رفتم و اینجوری شده
در همون حال که داشت منو سونو میکرد با دستیارش شروع کرد به حرف زدن
راجع به کنکور فلان کس.. منو داری دارم از استرس میمیرم
هی با خودم میگم نکنه الان داره حرف میزنه دقت نکنه
دستیارش هم از قبل اومده بود گفت هیچ حرفی نزن
با ترس و لرز گفتم خانوم دکتر؟ اینو ک گفتم یه جوری نگام کرد گفت خانوم ساکت کارم تموم نشده عجله داری مگه؟ میخوای ول کنم؟ برو بیرون یه دور بزن بعد بیا! ول کرد!!
اروم گفتم ببخشید ادامه بدین..
ادامه داد و دیدم ب انگلیسی ب دستیارش گفت کلیه راست الان دم دستم نیست برمیگردم میگردم..
دق کردم دق...
رفت بقیه چیزها رو گفت دوباره برگشت گفت کلیه راست با اندازه های طبیعی ولی در موقعیت لگنی.
اخ نمیدونین چه خالی شدم..
چون دکتر درویشی گفته بود اگه توی لگن باشه ممکنه بره بالا اگه هم نره هیچ اشکالی نداره و کاملا مثل کلیه طبیعی هست.
تموم ک شد گفت خانوم هکه چیز طبیعیه پاشو
گفتم مشکلی نیس؟ گفت دکترت بهت میگه
اومدم بیرون منو شوهرم همدیگرو بغل کردیم و گریه...
چقدر نذر و نیاز کرده بودیم..
سریع ب دکترم پیام دادم درجا سین زد
گفت اصلا امینوسنتز نمیخواد جنین سالمه فقط برو اکوی قلب خیالم راحت بشه
شوهرم دیگه اروم شده بود اما من هنوز میخواستم که بره سر جای خودش.. مادرم دیگه..
اکو دادیم و قلب سالم بود
اونجا ب دکتر اسماعیلی ک گفتم کلیه اینطوریه
گفت ببین من بهت قول میدم بعد تولد ببری رفع شده
چون من همه بچه‌ها رو یه بار نمی بارداری میبینم یه بار دو هفته بعد
و خیلی از مسائل خود ب خود حل میشه
بعدم
مامان مهیار مامان مهیار ۱۷ ماهگی
زایمان طبیعی - پارت 2

معاینه برام انجام داد و گفت تیپ فینگری. نوار قلب رو هم گفت خوبه. با دکتر شیفت هم تماس گرفت و اونم همه چیز رو تایید کرد. یه سونو برام نوشت، گفت اینو انجام بده و دوباره بیا تا دوباره ازت نوار قلب بگیرم.
فرداش با همسرم رفتیم سونو گرفتیم. همه چیز عالی بود. وزن بچه یک هفته، نسبت به سنش کمتر بود، اما گفت اشکالی نداره. بند ناف یه دور پیچیده بود و گفت اینم اشکالی نداره. برگشتنی دیگه نرفتم بیمارستان. گفتم فردا مستقیم میرم پیش دکتر خودم.
فرداش رفتم دکتر و سونو رو دید و ماجرا رو براش گفتم. وقتی شنید تیپ فینگر بودم، تعجب کرد و گفت امکان نداره تو 39 هفته تیپ باشی. خودش دوباره معاینه انجام داد و با تأسف گفت آره تیپی😅🫤
گفت لگنت عالیه و یه زایمان خیلی راحت خواهی داشت، به شرطی که خودت دردت بگیره و باز بشی و آمپول فشار نخوای. نامه نوشت برام، برم پیش ماما زایشگاه، اون باهام ورزش کار کنه.
برگشتم پیش شوهرم و ماجرا رو با آب و تاب و پیاز داغ و ناز فراوون براش تعریف کردم🤪
فرداش با نامه رفتم زایشگاه و رفتم پیش ماما که گفته بود. تو نگاه اول عاشقش شدم 🥹 اونم دوباره معاینه کرد. گفت اینجا شلوغه و نمیتونم اونطور که باید روت وقت بذارم. اینجا شیفتم و باید به باقی مادرا برسم. شمارش و گرفتم و آدرس کلینیک خودش رو داد، تا برم اونجا باهاش کار کنم. گفت چون وقتت کمه، هر روز بیا تا زودتر نتیجه بگیری. چند تا حرکت بهم یاد داد، گفت فعلا اینا رو تو خونه بزن، تا بیای پیش خودم.
چند روز بعدش رفتم پیشش. یه ساعتی ورزش انجام دادیم. ازم نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد. یه سانت بودم 😐 گفت دوباره بیا تا نتیجه بگیری.
من رفتم و تو خونه روزی یه ساعت ورزی و پیاده روی میکردم.
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
سلام من اومدم تجربه ام رو در مورد هیدرونفروز کلیه بچه (ورم کلیه ) براتون بگم امیدوارم براتون مفید باشه
هرکسی سوالی هم داشت کامل در خدمتم تا کمکتون کنم
از سونو انومالی گفتن که کلیه راست جنین ورم داره ۷ .و کلیه چپش هم ۴ بود
بهم گفتن که بعد اینکه به دنیا میاد رفع میشه و یه چیز طبیعی هست ولی پیگیری لازمه
من ماه به ماه میرفتم سونو تا هم ورم کلیه جنین چک بشه و هم اینکه اب دور بچه کم نشه چون ممکنه کاملا مجرای ادراری جنین بسته شده باشه و جنین ادرار نکنه و همین باعث ورم کلیه اش و کم شدن اب دورش بشه که این احتمال خیلی کمه ولی باید چک بشه
من هرماه که میرفتم میگفتن ورم هردوتا کلیه بیشتر شده و اخرین سونویی که من رفتم ورم کلیه راست ۲۸ و کلیه چپ ۲۱ بود
یعنی هیدرونفروز شدید
ولی خداروشکر اب دور جنین خوب بود و من ۴۰ هفته زایمان طبیعی داشتم
بعد از زایمان دکتر اطفال گفت که بچه ات رو ختنه کن و این دوای درد هیدرونفروزه
۱۹ روزگی بچمو ختنه کردم ولی بعدا متوجه شدم که ختنه هیچ ربطی به هیدرونفروز نداره ولی برای جراحی و عکس رنگی ختنه بودن جنین خیلی مفیده و بچه کمتر اذیت میشه .
۵۰ روزگی پسرمو بردم پیش متخصص اورولوژی کودکان ایشون براش عکس رنگی و عکس هسته ای نوشت که متوجه بشن علت ورم کلیه چی هست و کلیه چند درصد کارایی داره
ادامه در پارت بعدی
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت هفتم
همون روز پانیذم زایمان کرده بود، داشت مرخص میشد اومد پیشم
دم گوشم گفت حداقل تا سه ماهگی صبر کن و بهش فرصت بده..
شوهرمم گفت نمیخواد ببریم
ببریم که چی بشه؟ اگه بگن تک کلیه هست یا کلیه لگنی هست با فهمیدنش چی عوض میشه؟
مامانم مثل شوهرم میگفتن بچه سالمه مشخصه
خواهرمم میگفت مهم اینه بچه سالمه چه با یک کلیه چه با لگنی چه با دوتا..
اوم م از چت جی بی تی پرسیدم
گفت تا یک سال ممکنه زمان ببره کلیه بچه ها تکمیل بشه
دیگه گفتم ولش کن تا سه ماهگی صبر میکنم..
چی بهم گذشت؟ استرس خفقان گریه..
سه ماهه شد ترسم بهم غلبه کرد نبردمش
تا اینکه چند روز پیش پانیذ بهم زنگ زد
گفت ببرش دیگه باید بدونی چون مثلا یه جراحی یا زخمی پیش بیاد در مواقع حساس، باید بدونن کلیه دقیق کجاست که جراح اشتباه نکنهو ب کلیه اسیب نزنه..گفت یاسی ببرش دیگه الان وقتشه..
بازم نتونستم..
اینجا با چندتاتون توی پی وی صحیت کردم..
با چت جی بی تی صحبت کردم
و بلاخره امشب که ۱۰ روز مونده به پنج ماهگی
بدون اینکه ب مامان بابا و خواهرم بگم
فقط ب شما گفتم و بردمش سونو
مامان حسین🤍 مامان حسین🤍 ۱ سالگی
پارت سوم
دکترمم نبود و من نمیتونستم طاقت بیارم..
دو سه ساعت بعد با خواهرم رفتیم بیمارستان فلسفی که بتونیم دکترمو پیدا کنیم..
رفتیم اونجا گفتن ایران نبستن نمیتونیم تماس بگیریم
و برای شما هم نمیشه کاری کرد اگه وثوق گفته خب کلیه نیست و امکان نداره بیاد، محاله حرفش اشتباه بشه
دوباره با دل خون برگشتم خونه...
اینبار دیگه مامان و بابام فهمیدن
بهشون گفتم حتا ب داداشهام نگن.
بعد زنگ زدم ب پانیذ «مامان آریاز توی دوستام هست» داستانو گفتم و از پانیذ شماره موبایل دکترمو گرفتم
به دکترم پیام دادم توضیح دادم چی شده
ارومم کرد
گفت نمیخواد بری امینوسنتز یا سلفری
صبر کن یه هفته بعد سونو رو تکرار کن
اگه میتونی برو تهران پیش فلان دکتر سونو بده
اگه گفتن کلیه نیست اون موقع همون تهران برو فلان جا امینوسنتز بده گرچه این مشکل هیچ ربطی به امینو نداره ولی محض اطمینانه..
گفتم باشه
من تماااااااااام سایت‌ها رو خوندم تمام مقاله ها رو خوندم
کللللل گهواره رو زیر رو کردم تا شاید کسی مثل من باشه
فقط یکی دو نفر بودن اون موقع
از گریه کور شدم
با دکترهای تهران ویژیت انلاین گرفتم
بی فایده بود
هر راهی میرفتم در بسته بود
۵ روز گذشت و من بازم نتونستم طاقت بیارم
به دکترم پیام دادم گفتم برم پیش سالومه مقصودلو ؟ کفت بری تهران بهتره اما اگه طاقت نداری برو
زنگ زدم نوبت گرفتم قرار شد عصر برم
مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۷ ماهگی
پارت ۹
زد و برادرشوهر کوچیکم ازدواج کرد با یه دختر ۱۰ ساله فعلا نامزد بودن
درگیر مراسم اونا شدیم
تا ۵ ماه
پدرشوهرم تاکسی داره از اونجا با یه خانوم آشنا شده بود و آدرس یه دکتر تو ارومیه رو گرفته بود
یه روز بعد که باهم نهار خوردیم پدرشوهرم گفت که آدرس یه دکار خوب گرفتم تعریفش خیلی شنیدم یکی از دکترای قدیمیه
منم عصبی شدم و باهاش خیلی بد حرف زدم 😔😔
اونم بهم گفت شما کلی راه امتحان کردین اینم روش هزینه اینبار با من شما فقط برین جلو
گفتم من ارومیه نمیرم در ضمن دکتر زنان تو ارومیه یه دکتر مرد هست من دوست ندارم یه مرد منو معاینه کنه 🫣🫣
گفت تو برو دکتر محرمه
نمیخوام اگه جاریت عروسی کرد بچه دار شد تو ناراحت بشی
اون وقت خیلی زیاد و بیشتر از الان حرف اطرافیان اذیتت میکنه
فکرم رفت پیش اون زمان
راست میگفت
گفتم باشه پس بریم
رفتیم پیش اون دکتر چون مشتری پدرشوهرم دوست منشی دکتر بود برامون ۴ روزه وقت گرفت
دستش درد نکنه خیلی زحمت منو کشید خیلی خانوم مهربونی بود تا الان هم باهاش در ارتباطم 🥰🥰🥰
رفتم داخل مطب دکتر بعد که کلی سونو ها و آزمایشات منو همسرم دید گفت ماه بعد روز ۳ پریود بیا تا اون موقع هم این دارو هارو هم خودت بخور هم همسرت
بیشتر دارو های ویتامین بود
ا ون زمان که رفتم تا ۱۵ پریود هی برام آمپول عضانی و دور ناف نوشت کل هفته هم ۴ بار منو سونو کرد
بعدش گفت برم برای تخمک کشی
وقتی که پریود شدم شکمم با روغن زیتون هر روز ماساژ میدادم
هر هفته ۲ بار ماهی قزل آلا میخوردم تا اینکه وقت تخم کشی رسید رفتم ۱۲ عدد تخمک سالم بیرون اومد
از اون ۱۲ تا ۴ عدد جنین تشکیل شد
۳ روز بعدش زنگ زدن که بیا برای انتقال
رفتم انتقال دادم
مامان ayhan🌛👼 مامان ayhan🌛👼 ۶ ماهگی
پارسال دقیقا تو چنین روزی فهمیدم حاملم وای که چقدر خوشحال بودم عدد بتام خیلی بالا بود مامای دکترم گفت ممکنه دوقلو باشه برو سونو
شبش با شوهرم رفتیم سونو من رفتم داخل
دکتر داشت نگاه میکرد
گفت دارو مصرف کردی
گفتم آره تنبلی داشتم
دوقلوئه؟
هیچی نگفت
به تایپیست گفت بنویس
رحم دارای ابعاد بزرگ شامل سه ساک حاملگی 😐دیگه گوشام نمیشنید نمی‌دونستم خوشحال باشم یا گریه کنم
وقتی اومدم بیرون شوهرم هی می‌پرسید چی شد من مات و مبهوت نگاهش میکردم
بهش گفتم یکی نبود
گفت عههه دوقولوئه😍گفتم نه سه تاس
و دست و پام داشت می‌لرزید😐😂
وای که به خانوادم گفتم بندگان خدا تو شوک بودن بابام که کلا سایلنت شد😂😂😂😂ولی هفته بعدش که رفتم پول سه تا سونو از من گرفتن اما دکتر گفت عزیزم این یکیه و تو ۶ هفته و سه روز صدای قلب نازشو شنیدم و دنیا مال من شد انگار همه صداها قطع شد بود برام
خداروشکر خدارو هزاران بار شکر
خدا حفظ کنه همه نی نی هارو همچنین گل پسر منو
و خدا دامن تمام چشم انتظارارو سبز کنه
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
پارت دوم در مورد هیدرونفروز یا ورم کلیه بچه
بعد پسرمو بردم عکس رنگی گرفتن که متوجه بشیم ایا برگشت ادرار به کلیه هست که باعث ورم شده یا تنگی لوله حالب هست
داخل عکس رنگی برگشت ادراری نشون نداد و رفتیم برای عکس هسته ای
عکس هسته ای دو مرحله داره .مرحله اول تزریق ماده رادیو اکتیو انجام میشه بعد سه ساعت بچه رو میبرن داخل یه دستگاه و حدود بیست دقیقه عکس برداری انجام میشه .حین عکس برداری میشه بچه رو برداشت اروم کرد خوابوند .یعنی اینکه عکس برداری خیلی راحتی هست و اصلا بچه اذیت نمیشه و خودم و همسرم تماما کنارش بودیم
مرحله دوم عکس برادری یک هفته بعد انجام میشه که اونم اول تزریق داره بعد میره زیر دستگاه ولی اینبار باید حدود یک ساعت زیر دستگاه باشه که من پسرمو خوابوندم و اصلا اذیت نشد
بعد جواب این عکس هارو بردم پیش دکترش و متوجه شدیم که کلیه سمت راست که ورمش بیشتر بود کارکرد کلیه رو کم کرده و از ۵۰ به ۲۶ رسونده
اینم بگم گه اگه کارکرد کلیه به زیر ۱۰ برسه میشه نارسایی کلیه و به احتمال ۹۰ درصد باید کلیه رو برداشت و من پشیمون شدم که چرا همون ۱۰ روزگی بچمو نبردم برای این عکس ها و درمانش تا کلیه بچم کمتر اسیب ببینه
اینم بگم برای مامانایی که دلتون میسوزه تا بچه تون عمل بشه
هرچه قدر که بچه بزرگتر بشه ادرار بیشتری تولید میکنه باعث فشار بیشتری به کلیه میشه و همین کلیه رو کامل از کار میندازه
بعد دکتر بهمون گفت که هردوتا کلیه های بچم تنگی لوله حالب داره ولی یکیش خیلی شدیده واون یکی شکرخدا کمتره و بعدا هم میشه بهش رسیدگی کرد ولی اون یکی کلیه که کارکردش کم شده رو باید هرچی زودتر عمل کرد و اون لوله رو باز کرد تا کلیه از کار نیفته
ادامه در پارت ۳
مامان سلين♥️ مامان سلين♥️ ۵ ماهگی
فرداش راه افتاديم رفتم پيش دكتر اسلامي ..از اول بارداري هم زير نظرش بودم نامه رو دادم بهش و كارهاش رو كرديم و گفت فردا بيا زايشگاه فريده بهبهاني برا عمل ٢٠مهر بود با بي حسي سركلاژ شدم يك شب هم بستري بودم و فرداش مرخص شدم
دكتر گفت يك هفته اصلا تكون نخور فقط سرويس بعد يك هفته در حد ٤دقيقه چند قدم تو خونه بزن و يك هفته بعد بيا چك بشي..خوابيده غذا ميخوردم و تكون نميخوردم
وقتي ميخواستيم بريم دكتر ماهيانه من بيرون رو ميديدم و فقط دعا ميكردم سالم باشه
سر تاريخي كه گفته بود رفتم دكتر و چك كرد و قبل و بعد سركلاژ سونو انومالي دوبار انجام دادم شكرخدا همه چي خوب بود ..
باز برگشتم و همچنان استراحت مطلق تا ٢٤هفته رفتم باز دكتر باز سونو داد چك بشه و بازم همه چيز خوب بود گذشت و گذشت و ما همچنان به هيچ كي نگفته بوديم
مادرشوهرم اسرار داشت به هفتا جاريم بگم و شوهرم ميگفت نه به هيچ كس نگيم
بزار بگذره يه مدت اخه خيلي ميترسيديم
٧ماهه بودم كه شوهرم رفت پيش خواهرش و بهش گفت
و يه زنگ نزد به من تبريك بگه ..خلاصه گذشت و گذشت تا ٣٢هفته...