پارسال دقیقا تو چنین روزی فهمیدم حاملم وای که چقدر خوشحال بودم عدد بتام خیلی بالا بود مامای دکترم گفت ممکنه دوقلو باشه برو سونو
شبش با شوهرم رفتیم سونو من رفتم داخل
دکتر داشت نگاه میکرد
گفت دارو مصرف کردی
گفتم آره تنبلی داشتم
دوقلوئه؟
هیچی نگفت
به تایپیست گفت بنویس
رحم دارای ابعاد بزرگ شامل سه ساک حاملگی 😐دیگه گوشام نمیشنید نمی‌دونستم خوشحال باشم یا گریه کنم
وقتی اومدم بیرون شوهرم هی می‌پرسید چی شد من مات و مبهوت نگاهش میکردم
بهش گفتم یکی نبود
گفت عههه دوقولوئه😍گفتم نه سه تاس
و دست و پام داشت می‌لرزید😐😂
وای که به خانوادم گفتم بندگان خدا تو شوک بودن بابام که کلا سایلنت شد😂😂😂😂ولی هفته بعدش که رفتم پول سه تا سونو از من گرفتن اما دکتر گفت عزیزم این یکیه و تو ۶ هفته و سه روز صدای قلب نازشو شنیدم و دنیا مال من شد انگار همه صداها قطع شد بود برام
خداروشکر خدارو هزاران بار شکر
خدا حفظ کنه همه نی نی هارو همچنین گل پسر منو
و خدا دامن تمام چشم انتظارارو سبز کنه

۹ پاسخ

سلام گلم منم همین موقع ها فهمیدم 6 هفته ام بود..فکرنمیکردم باردار بشه ام 11 سال بود جلوگیری نداشتم ..بعد دخترم هرگز فکرنمیکردم باردار بشه ام.خداشکر ..خدا نی نی ها حفظ کن

خدا حفظش کنه عزیزم
من پارسال این موقع روز موعدم بود منتظر بودم دوسه روز بگذره تست بزنم ببینم مثبته یا نه که ۳۱ خرداد تست زدم مثبت شد 😍

الهی خدانگهدارش باشه 😍

الهی خدا نگه داره برات من پارسال این موقع ۸هفته بودم ودخترم وشوهرم چه قدر ذوق داشتن

عزیزم
بهترینها رو در کنار هم تجربه کنین الهی

سه قلو داری؟

الهی آمین

اوخیییییی🥺😍

خدارو شکر عزیزم
ذره ذره بزرگ شدن و داماد شدنشو ببینی ❤️

سوال های مرتبط

مامان نی نی گلی مامان نی نی گلی ۵ ماهگی
سلام امشب شب تاسوعاس اومدم خاطر بارداریم رو نصفه نیمه تعریف کنم
من دقیقا محرم پارسال بود فهمیدم باردارم بی بی چک هام همه منفی میشد خودم شک کردم رفتم ازمایش خون دادم مثبت شد همه خیلی ذوق کردیم  وقتی رفتم دکتر  واسه تشکیل پرونده سن بارداری رو که گفت نسبت به ازمتیش بتا با اخرین قاعدگیم نمیخوند گفت خارج از رحمه احتمال زیاد خیلی گریه کردم شب تا صب نخوابیدم تا رفتم سونو واژینال و مجدد بتا رو تکرار کردم تو برگه سونو نوشته بود داخل کاویته رحمه من و شوهرم خیلی ترسیدم فک کردیم جا بچه بده یادمه نزدیک عاشور تاسوعا بود دکترم نبود کل این چند روز رو با شوهرم گریه کردیم تو نذر کردیم (امشب داریم نذریش رو میپزیم ) خداروشکر رفتم بعد گناه ها دکتر و گفت همه چی خوبه و چند هفته دیگه برو سونو قلب با کلی استرس رفتم سونک قلب خداروشکر تشکبل شده بود و همه چی خوب پیش رفت تا ۱۸ هفته انومالی من و شوهرم مادرشوهرم و مادرم رفتیم سونو هم واسه تایین جنسیت
بقیش تاپیک بعد
مامان نی نی گلی مامان نی نی گلی ۵ ماهگی
دکترم گفت هفته ۳۶ دیگه باید ختم بارداری باشه ابه بچه شده بود ۶ منم چندتا سونو رفتم گفتن بچه کامله دیگه خطری نداره زایمان منم با خودم گفتم دیگه سختی هام سر اومد با شور و شوغ اومدم کل خونه هامو تمیز کردم و ساک بستم که فردا میرم زایمان روز نیمه شعبان بود ۳۶ هفته ۲ روز بودم چون خیلی تو بیمارستان دولتی سختی کشیده بودم از شوهرم خواستم خصوصی برم که دکتر خودمم بالا سرم باشه اون بنده خدا هم قبول کرد ۱۵ بهمن صب ساعت ۵ راه افتادیم چون دیابت بارداری داشتم اولین نفر تو صف عمل سزارین من بودم کل عمل استرس داشتم بابت تیغه دماغ تا دکتر از شکمم اوردش بیرون بلند گفتم دکتر فقط بگو سالمه گفت اره دخترم سالمه نگران نباش بچمو اوردن پیشم و گذاشتنش رو قفسه سینم انگار کل دنیا واسه من بود از خوشحالی داشتم میمیرم کل عمل بچم پیشم بود تو ریکاوری هم بچم پیش بود برف میومد برف قشنگی بودی منم میخندیم و خوشحال بودم حتی بهم میگفتن سرتو تکون نده ولی من چون خوشحال بودم مدام سرمو تکون میدادم و دخترمو میدیدم پرستار بچه ها اومد کنارم و گفت بچه خوبه خوبه فقط چون سینه هات شیر نداره و دیابت بارداری داشتی من بچه رو میبرم شیر بدم منم قبول کردم بردن و خودم تو ریکاوری موندم وقتی اورونم بخش شوهر با گل شیرینی بود مامانم مادرشوهرم تا اومدم تو بخش پرستار به شوهرم گفت برو بچه رو بیار پیش مامانش شوهرم رفت و اومد
بقیش تو تاپیک بدی
مامان خِش و پِش🫀🖇️ مامان خِش و پِش🫀🖇️ ۱ سالگی
مامان جوجه ها🐣🐣 مامان جوجه ها🐣🐣 ۵ ماهگی
پارسال دقیقا همین موقع بود(۸تیر)
که دوسه روزی بود پریودیم عقب افتاده بود
با مامانم و همسرم هیئت بودیم
تموم که شد مامانمو رسوندیم خونه و رفتیم بی بی چک بخرم
برای اووولین بار توی زندگیم😃
نمیدونستم اصلا چجوریه
تا اینکه بالاخره تست زدم و مثبت شد🥰
صبحش(۹تیر)رفتم برای آزمایش بتا
جوابشو که رفتم همونروز بگیرم
آقاهه گفت سپیده کیه خودتی؟گفتم بله
و جوابو بهم داد
اومدم بیرون و شوهرم گفت خب چیشد
گفتم نمیدونم😂😂گفت برووو بپرس
دوباره برگشتم و آقاهه گفت بله مثبته
هم خوشحال بودم هم ناراحت
بااینکه خودمون خواسته بودیم اما با خودم میگفتم یوقت زشت نباشه ۹ماه بعداز عروسی حامله شده باشم...
مستقیم‌رفتم‌پیش دخترخالم،که مثل خواهرای نداشته ی همیم
بعدازکلی خوشحالی،ازش پرسیدم‌گفتم یکی دقیق ببین
بنظرت دوقلو نیست؟
خندید و گفت نه بابا
یه قلو هم بزوره🥲
و در کمال ناباوری دوقلوشد😇😇
و حالا امسال در همین شب،۴ماه و۲۵روزه که خدا منو لایق دونسته مامان ۲تا پسرباشم
قربون لطف و مهربونیت خدا
تا آخر عمرم نوکرتم
اگه ازم بپرسن‌معجزه چیه؟میگم اینکه خدا همزمان‌آریا و بردیا رو بهمون داد و تمام🤩
.
قسمت همه ی چشم انتظارا
آمین🌱✨️
مامان اسما و آسنا مامان اسما و آسنا ۶ ماهگی
پارت ۹
زد و برادرشوهر کوچیکم ازدواج کرد با یه دختر ۱۰ ساله فعلا نامزد بودن
درگیر مراسم اونا شدیم
تا ۵ ماه
پدرشوهرم تاکسی داره از اونجا با یه خانوم آشنا شده بود و آدرس یه دکتر تو ارومیه رو گرفته بود
یه روز بعد که باهم نهار خوردیم پدرشوهرم گفت که آدرس یه دکار خوب گرفتم تعریفش خیلی شنیدم یکی از دکترای قدیمیه
منم عصبی شدم و باهاش خیلی بد حرف زدم 😔😔
اونم بهم گفت شما کلی راه امتحان کردین اینم روش هزینه اینبار با من شما فقط برین جلو
گفتم من ارومیه نمیرم در ضمن دکتر زنان تو ارومیه یه دکتر مرد هست من دوست ندارم یه مرد منو معاینه کنه 🫣🫣
گفت تو برو دکتر محرمه
نمیخوام اگه جاریت عروسی کرد بچه دار شد تو ناراحت بشی
اون وقت خیلی زیاد و بیشتر از الان حرف اطرافیان اذیتت میکنه
فکرم رفت پیش اون زمان
راست میگفت
گفتم باشه پس بریم
رفتیم پیش اون دکتر چون مشتری پدرشوهرم دوست منشی دکتر بود برامون ۴ روزه وقت گرفت
دستش درد نکنه خیلی زحمت منو کشید خیلی خانوم مهربونی بود تا الان هم باهاش در ارتباطم 🥰🥰🥰
رفتم داخل مطب دکتر بعد که کلی سونو ها و آزمایشات منو همسرم دید گفت ماه بعد روز ۳ پریود بیا تا اون موقع هم این دارو هارو هم خودت بخور هم همسرت
بیشتر دارو های ویتامین بود
ا ون زمان که رفتم تا ۱۵ پریود هی برام آمپول عضانی و دور ناف نوشت کل هفته هم ۴ بار منو سونو کرد
بعدش گفت برم برای تخمک کشی
وقتی که پریود شدم شکمم با روغن زیتون هر روز ماساژ میدادم
هر هفته ۲ بار ماهی قزل آلا میخوردم تا اینکه وقت تخم کشی رسید رفتم ۱۲ عدد تخمک سالم بیرون اومد
از اون ۱۲ تا ۴ عدد جنین تشکیل شد
۳ روز بعدش زنگ زدن که بیا برای انتقال
رفتم انتقال دادم
مامان آرسام👼🏼 مامان آرسام👼🏼 ۱۰ ماهگی
سلام مامانا یه تجربه اومدم بگم بهتون تروخدا اگه بچه هاتون یکی از یکی از علائم سرما خوردگی دارن سریع ببرینشون دکتر من شوهرم یکم دستش خالی بود نتونستم ببرمش دیدم نه داره بدتر میشه هر طور شده بود پول پیدا کردم بردمش اما دیر شده بود ریه هاش درگیر بود بردمش دکتر دارو داد گفت بهش بده خوب نشد بیارش سه بار بردم دارو داد بخور داد اصلا فرقی نکرد گفت یا ببندش به بخور یا بستریش کن بعد منشی گفت ببریش بیمارستان اسهال میشه از این حرفا ب شوهرم گفتم گفت دستگاه که داریم بخور بگیر براش نزدیک ۱۵تا بخور دادیم داروهاشو دادم بی تأثیر بود سه بار بردمش دکتر هر سه بار ویزیت ۵۷۰هفتاد دادم دارو هاش نزدیک ۲تومن شد داروهاش ک تموم شد بردمش چکاب باز ویزیت دادم گفت عالیه خوبه برو واکسنش بزن نبردمش گفتم ۲۵میبرمش الان سه روزه آرسام توخوابم سرفه داره خیلی سرفه هاش زیاده اینقدر دلم براش میسوزه می‌خوام گریه کنم بحالش سینه هاش چلیدع همش بینیش پره گفتم دکترش شاید خوب نیست بردمش دیروز یه دکتر دیگه عکس داروها نشونش دادم سر تکون داد گفت مدرکای الکی ب بعضیا میدن دوباره از نو دارو داده باز بخورم داده انشاالله که خوب بشه پسرم براش دعا کنید دیگه قلبم داره تیکه تیکه میشه