۱۱ پاسخ

یچیز جالب بگم
من شوهرم به تازگی یه خواهر کوچولو گیرش اومده بعد خیلی دوسش داره خیلی زیاددد
ولی وقتی باباش عکسای خواهره رو میفرسته
شوهرم یه دونه گل میفرسته در جواب 😂
من میگم اخه چرا ذوقتو نشون نمیدی؟؟
میگه مثلا چیکار کنم خب.
بعد تو خونه هی راه میره هی عکسرو میبینه ذوق میکنه‌
بنظرم پشت تلفن و مسیج زیاد انتظار نداشته باش

هنوز حس واقعی شو پیدا نکرده..‌یکم بهش زمان بده عزیزم...ما چون توی وجودمون بوده و هر لحظه حسش کردیم احساسی تر عمل میکنیم...اون الان سرشار از استرس پدر شدن و حس مسئولیت شده برای همین حواسش به نوع پیام دادنش نیس..و درکل آقایون مثل ما نکته بین نیستن ... انشالله برمیگردی خونه خودت و ببین چه هوویی میشه برات همین بچه 😅

خیلی از مردا محبت کلامی ندارن عملی بهت ابراز میکنن با ی کاری ک دوست داری یا هرچی .اگر مشکلی باهم ندارین زیاد به این موضوعا فکر نکن .اگرم خیلی اذیتی باهم حرف بزنین حرف زدن معجزس

کلا بعضی ها ابراز کردن بلد نیستن مهم اینه اصل موقع زایمان تنهات نزاشت مثل کوه پشتت بود خیلی ها میگن خجالت میکشیم نمیان حالا ریکشن پشت عکس یا گفت دلم تنگ نشد مهم نیس دوست داشتن از نظر اون اینه ینی زنگ میزنه مواظبش باش اینکار کن اون کار کن ...

شوهر منم همینه هیچ وقت تو پیام احساس خودشو نشون نمیده اما الان میره میاد بچه رو بوس میکنه شده همه وجودش ولی اصلا تو پیام چیزی نمیگه نهایت استیکر

عزیزم رفتار آقایون خیلی با خانمها تفاوت داره
ذهنشون درگیر کارو شرایط اخیر و مسائل دیگست
وگرنه خودت میگی تماس میگیره و جویای احوال هست
همسر منم همینطوره اکثرا فکر کنم همینطورن
این ناراحتی ها یکم بخاطر بهم ریختن هورمونهاست حتما داروها و ویتامین هاتو بخور مخصوصا امگا۳

شاید مدلشه، احساسش تو دلشه نمیتونه بریزه بیرون

منم تا الان که باردارم ذوق خاصی نشون نداده. بعدشو نمیدونم والا خدابخیر کنه
ولی بدون تازه اولشه بلخره دوسش داده بچشه

مردا بعد بچه دار شدن عوض میشن طبیعت مرد اینه سعی کن جلو شوهرت قربون ضدقه بچت زیاد نری

عزیزم شاید سرکارش درگیر بوده و حواسش نبوده که جواب بده .. گاهی پیش میاد..
حساس نباش .. تلفنی که صحبت کنی مشخص میشه همه چیز..

خب باهاش صحبت کن عزیزم نزار تو دلت بمونه

سوال های مرتبط

مامان رهام🦅 مامان رهام🦅 ۱ ماهگی
دیروز که داشتم مرخص میشدم گفتن که باید بچه ها قطره بخورن
مادرشوهرم بچه رو برد که قطره بدنش بچم حالت خواب بود یهو اومدم دیدم لبش سیاه شد زن داداشم زود بچه را بلند کرد گفت
چرا حالت خوابیده بچه شیر دادین باد تو گلوش بوده سریع بردش پیش پرستار 😭😭مادرشوهر خرمم بلد نبود اروغش بگیره گفت ماشالا چقد باهوشه داره تف میکنه قطره خورده
خیلی جوش کردم دیروز لب بچم سیاه شده بود تا سر حد مرگ رفتم یعنی اب قندم دادن😭😭
بعد مادرشوهرم گفت شیرت جوشی مشه جوش نکن
منم گفتم شیر الان مهمه یا اینکه من تا بچم دیدم لبش سیاه شده مردم و زنده شدم 😭
بعد بچه من بغل گرده انگار من مقصرم نمگه بچه بدم دستت اروم شی زنیکه عوضی 😭
تو بیمارستانم طلب داشت انگار اون مادر نشده زنیکه بی درک😭
بعد اومده خونمون یه جوری نگاه میکرد انگار طلب داره
رفتم از حموم در اومدم هیچی نگفت نگامم نکرده
بعد خونوادمم بودن
رفتم تو اتاق یجوری نگاه میکرد و بچه من بغل کرده بود حس طلبکارانه داشت منم گریم گرفت 😭رفتم به شوهرم گفتم اینجوری به من نگاه میکنه چرا مگه خودش مادر نیست ؟
شوهرمم گفت تو اشتباه فکر میکنی جوری که نگاه نمیکنه
بعد بابام شنید گفت یعنی چه رفتار بچگونه داری بیا نصیحتت کنم فلان مادرشوهرمم فهمید 😭😭 به بابام گفتم هیچوقت پشتم نبودی همیشه تنها بودم 😭😭
بعد شوهرم مادرش برداشت برد خونه
الان شماره زن داداشم پیدا کرده زنگ زده احوال بچم بپرسه😭😭
ترسیده به من زنگ بزنه میدونه برنمدارم
الان اصلا حالم خوب نیست بگید چکنم با خانوادم و شوهرم؟😭