خب عزیزان تجربه من از زایمان طبیعی
۴بعد ظهر زایشگاه بستری شدم ده بدنیا اومد دختری
دهانه رحم یکسانت و سفت و کیسه آب سالم فشارم بالا بود دکتر ختم داد معاینم کرد گفت تا قبل یازده زایمان می‌کنی
ساعت برام نمی‌گذشت قرص زیر زبونی گذاشتم یه شلنگ کردن تو رحمم
دردام شروع شد که بشم چهار سانت ولی سه سانت شدم خیلی بد بود درد داشتم برام یه مسکن زدن بازم فایده نداشت
دردام ساعت ۷تا ۹به اوج خودش رسید معاینه کردن گفت سه سانتی تا فردا طول می‌کشه زایمان کنی هر چی میگفتم تورو خدا به ماما همراهم زنگ بزنید میگفتن الان وقتش نیست.
پاشدم رفتم سرویس گفتن قر بده همین که نشستم از درد روی چهار پایه دیدم بله کیسه ابم پاره شد دیگه خیلی درد داشتم ورزش کردم قر دادم اینا شدم پنج سانت هر چی میگفتم تورو خدا ماما همراهم و بگید میگفتن تو راهه
ماما همراهم ۹اومد من دیگه داشتم زایمان میکردم بهم گاز بی حسی دادن ولی اونقدر توی دردام تاثیر نداشت همینجوری نفس می‌کشیدم گواهی جیغ ۷سانت شدم بی حسی از کمر زدن انگار رفتم بهشتتت دردام تموم شد فقط دست میزدن شکمم میگفتن سفت شده زور بزن
عالیه بی حسی از کمر بهتون پیشنهاد میکنم تو طبیعی بی حسی از کمر بزنید ماما همراهم زیاد لازمم نیومد من از اون مورد آدما بودم که اول سخت دهانه رحم باز میشد ولی زود فول میشدم
خلاصه عزیزان ساعت ۱۰شب حلماگلی بدنیا اومد انقد به من مسکن زدن این بچه هم یکسره خوابه 😂😂دکتر گفت بخیه نخوردی خودش بچمو گرفت گفت کسی بچه رو نگیره خودم میگیرم فقط دوتا از داخل خوردم
ولی خونریزیم خیلی زیاده بنظرتون طبیعی هست

۱۵ پاسخ

اون چ ماما همراهی بوده ک آخرش اومده🫤🫤🫤🫤

وااااای
چقددر خدا دوستت داشته ک بخیه نخوردییییی 😭😭😭😭❤️
چ تجربه زایمان عالی
ایول

مبارک باشه عزیزم معمولا ماما همراه از ۴سانت میاد
میگن بی حسی خیلی خوبه

مبارک باشه عزیزم . خداروشکر. بسلامتی بغلش بگیری 💚🌹🥰

ای جانم مبارکه عزیرم خوش قدم باشه ❤️

خدارو شکر که راحت شدی

مبارکت باشه عزیزم آره خونریزی طبیعیه ولی حواست باشه دفع لخته نباید داشته باشی
چقدر خوب ک بخیه نخوردی خیلی عالیه
یعنی سوزن زدن به کمرت؟
منم بی حسی گرفتم ولی گاز بود و تو سرمم چیزی زدن اما همه دردارو می‌فهمیدم 🥺
۳ تومن هزینش شد اما راضی نبودم

قدمش پر خیرو برکت گلم بچه چندمه وزنش چقدربود خوب بخیه نخوردی

سلام عزیزم بسلامتی قدمش خیر باشه .منم قراره بی حسی بزنم اما میترسوننم میگن بزنی نمیتونی زور بزنی .تونستی زور بزنی؟ کامل بی حس شدی یا دردا کم شدن؟ و اینکه بچت چند کیلو بود

منم مثل شما بودم ولی با پارگی کیسه اب بستذی شدم
شلنگو ک گذاشتن ۴ سانت شدم ماماهمراهم اومد
ورزش روی توپ یا همون قر دادن انجام‌ دادم
بی حسی نزدن برام. گازم تاثیر نداشت
بچه هم طبیعیه کلا خواب باشه. واسه شیر حتما بیدارش کن ک قندش نیفته و زردی نگیره
خونریزی هم اوکیه. نترس

مرسی از اینکه از تجرباتت گفتی منم چهار سانت بودم بی حسی از کمر به پایین بهم زدم دردام تموم شد عالی بود ولی بعدش تا ده روز همش سردرد بودم کفتن عوارض آمپوله بازم ارزششو داشت

مبارکه عزیزم
خوش قدم باشه

ماما همراه باید از اول میومد پس چ پولی میگیرن از ادم اخه
خلاصه ک تموم شد بسلامتی و دل خوش قدمش خیر وپر روزی باشه الهی❤️

آخی بسلامتی عزیزممم خداحفظش کنه

مبارکه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان هانا🩷و ماهان💙 مامان هانا🩷و ماهان💙 ۱۰ ماهگی
پارت ۲ تجربه زایمان
بیمارستان که رفتم چون از وقتمم گذشته بود سریع بستریم کردن. معاینه شدم ۲ و نیم سانت بودم. ماما معاینه تحریکی انجام داد که زودتر پیشرفت کنم. دردام یکم بیشتر شد. ان اس تی گرفتن و فرستادنم اتاق زایمان و زنگ زدم به ماما همراهم اونم گفت سریع میام. با اینکه فکر میکردم ۴ سانت میاد ولی همون موقع اومد‌.
ماما همراهم اومد برام کیسه اب گرم اورد میذاشت رو شکم و کمرم
خرما میداد بهم. ورزش بهم میگف انجام بدم. نقاط فشاری رو برام انجام میداد و ...
اومدن معاینه کردن و گفتن ۳ سانتم کیسه ابمو پاره کردن و شدم ۴ سانت. دردام خیلی زیاد شد اسکات میزدم ولی به سختی. بعد حالت سجده میرفتم خیلی زیر شکمم درد میکرد. دکتر اومد گفت اگه بی حسی میخای الان میزنیم اول گفتم نه بعد دیدم دردا زیادن گفتم بی حسی اسپاینال میخوام. چون ماما همراهم گفت اسپاینال بهتره.
دکتر بیهوشی اومد سریع. من همش میترسیدم دردش زیاد باشه یا موقع زدنش تکون بخورم ولی اصلا هیچی نفهمیدم. بعد اینکه بی حسی زد پرستار گفت سریع به کمر بخواب اثر کنه. منم دراز کشیدم و حس گرما داشتم پاهام سوزن سوزن میشد
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان

پارت دو

منو بردن اتاق زاییدن و بهم یه توپ دادن برای کمتر شدن دردام گفتن رو توپ بشین و کمرتو قر بده
من این کارو کردم واقعا تأثیر داشت درد و کمتر میکرد
دردهای من بیشتر شد ماما دوباره اومد و گفت باید کیسه آب تو پاره کنم
کیسه اینو پاره کرد خیلی بد بود درد داشت این لحظه
زنگ زدن ماما همراهم اومد و بهم کمک می‌کرد ورزشم میداد می‌گفت بشین پاشو این کارو همه رو انجام دادم تا به شش سانت رسیدم ساعت یک و نیم بود که برام اپیدولار بی حسی زدن
بی حسی خوب بود اما واقعا عوارض داره کمرم خیلی درد می‌کنه الان
خلاصه بی حسی زدن و دردام بهتر شد
دهانه رحمم باز و باز تر میشد انقباض های من بیشتر و صدای جیغ من بیشتر
به ده سانت رسیده بودم هر چی زور میزدم بچه نمیومد
سرش دیده میشد ولی نمیومد
ضربان قلب بچم پایین اومده بود دکتر گفت سریع اتاق عمل آماده کنید مریض آماده سزارین من خوشحال شدم
دیگه خلاصه با ملی درد کشیدن منو بردن برای سزارین


پارت بعدی تجربه سزارین........
مامان گندم مامان گندم ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
رسیدم زایشگاه هنوز ازم داشت آب میومد خیلی زیاد بود تا ساعت های شیش هفت همینجور معاینه میکردن ببینن خودم باز میشم که نه نمیشد که بهم زیر زبونی دادن دردام خیلی زیاد بود خودم میخواستم معاینه بشم فقط بهم بگن پیشرفت کردی همینجوری هم با ماما همراهم در ارتباط بودم پیامی دیگه مامام دو سانت شدم اومد دکتر هم. اومد معاینه کرد گفت خوبه سه سانت هم بشه می‌تونه اپیدورال بگیره که ساعت ده گفت بگو‌ بیان براش بزنن ساعت ده برام بی حسی زدن چون سه روز نخوابیدع بودم خیلی خواب داشتم بین دردا خواب میرفتم یعنی قبل اینکه بی حسی بزنن هر وقت میگفتم درد دارم ماما همش برام سشوار می‌گرفت ماساژم میداد گلاب میداد بو کنم دعا میزاشت خیلی تو روحیه من تاثیر داشت وقتی بی حسی زدم دردم رفت دیگه گفتم بزار بخوابم گفت رب ساعت بخواب فقط بعدش بیدارم کرد همش ورزش کردم پنج دقیقه هم به خودم استراحت نمی‌دادم دیگه اومدن آمپول فشار هم بهم زدن. آخرا بی حسی جواب نداد سر بچه داشت میومد بیرون نفسم می‌گرفت ماما می‌گفت یکم نفس بکش فوت کن حالت سنگ دستشویی هم نشسته بودم
مامان پسرم🩵🩵 مامان پسرم🩵🩵 روزهای ابتدایی تولد
دیگه به ماما همراهم خبر دادن اومد رفتم تو اتاق و مادرم هم کنارم بود ماما همراهم اومد معاینم کرد همون ۳سانت بودم هر چند دقیقه معاینم میکرد این معاینه باعث میشد من هی باز تر بشم دردام یکم زیاد شدن بهم سرم زدن که حالم بد نشه و سرم فشار زدن که زایمانم سریع باشه و اصلن هم اذیت نمی‌شید با آمپول فشار من هی دردام نزدیک تر و زیاد تر شدن هی معاینم میکرد شدم پنج سانت خودش کیسه ابمو پاره کرد گفت باعث میشه سریع بگذره زایمانت گفت بیا سر توپ بشین هی بالا پایین کن منم هی سر توپ می‌پریدم ماما همراهم با روغن بچه همش کمرمو ماساژ میداد و این خیلی دردمو کم کرد معاینم کرد شدم پنج سانت هی معاینه هی درد اما قابل تحمل هی ورزش کرد کمرو ماساژ داد شدم ۷سانت همینکارو تکرار کرد و من دردام دیگه زیاد شد اما بازم قابل تحمل شدم ۹سانت و دکتر اومد دیگه تحملم تموم شده بود
می‌گفت هروقت درد داشتی پاهاتو جمع کن تو شکم زور بزن و سعی کن جیغ نزنی منم دردام خیلی زیاد شد زور میزدم و هی دردم قطع میشد استراحت میکردم دیگه گفت زور بزن هی زور میزدم گفت سرو دیدم یکی اومد شکممو فشار میداد که دیگه حس کردم داره در میاد برش زدن قبلش آمپول بی حسی زدن من نفهمیدم دیگه هی زور زدم هی شکممو فشار دادن تا یکدفعه دراومد و تماما دردا از بین رفت
پارت بعدی
مامان دیار🐻🍼 مامان دیار🐻🍼 ۲ ماهگی
به ماما همراه گفتم میرم دستشویی رفتم آب گرم گرفتم به خودم اومدم بیرون معاینه شدم بعد نیم ساعت شدم ۹سانت
بعد ماما همراهم گفت سجده برو قر کمر بیا انجام میدادم ولی انگار روح از تنم جدا می‌شد دردام خیلی شدید بودن
گاز بی دردی هم تاثیر نداشت
حس زور اومد سراغم ماما همراه برگردوند منو معاینه کرد گفت ده سانت ساعت شد ۳:۱۵ گفت موهاشو ببینم میریم رو تخت زایمان
هروقت درد میومد سراغم پاهامو میبردم بالا و زور میزدم پنج شیش تا زدم گفت بریم رو تخت زایمان موهاش معلومه
بلند شدم رفتیم رو تخت زایمان دو تا زور زدم یه پسر خوشگل و گذاشتن رو سینم که زل زده بود تو چشام بعدش گریه کرد انگار منم با دیار متولد شدم اون لحظه ساعت ۴:۰۵ دقیقه بعدازظهر بود😍👶🏻
برای خارج کردن جفت هم نگفتن زور بزنم یا سرفه کنم من انقد بی حال بودم ک نفهمیدم ماما همراهم چیکار کرد که خارج شد
شروع کردن بخیه زدن نیم ساعتی طول کشید ساعت نزدیکای ۵بود آمپول بی حسی زیاد زدن برام ولی با هربار بخیه زدن جون میدادم تاثیر نداشت
دکتر و مامای بیمارستان ماساژ رحمی دادن سه دفعه ک دردناک بود ولی میشد تحمل کرد
خلاصه کارای منو و دیار رو انجام دادن و فرستادن ریکاوری
که تو ریکاوری خیلی تنگی نفس و لرز داشتم با خوردن غذا ومایعات رفع شد و شیرش دادم یه ربع موندیم و رفتیم بخش
مامان جوجو ساروین🐣💙 مامان جوجو ساروین🐣💙 ۱۶ ماهگی
مامان جوجه. مامان جوجه. ۷ ماهگی
پارت پنجم
نگرانیم بیشتر شد چرا اینقدر فاصله اش کم شد به این زودی.. دیگه نتونستم تحمل کنم ساعت ۱۱ رفتم گفتم دردام خیلی فاصله اش کمه. معاینه ام کنین.. ماما معاینه کرد گفت ۷ سانتی .. اینقدر خوشحال شدم به این زودی ۷ سانت رسیدم . کیسه ابمو پاره کرد و زنگ زدن ماما همراهم .. کیسه اب پاره شد دیگه دردام شدتش خیلی زیاد شد ولی بازم سعی میکردم با یاد خدا و صلوات و تنفس خودمو کنترل کنم .. اصن جیغ نمیزدم .. دردا خیلی نزدیک به هم شد هر یک دقیقه.. ۱۱ و ربع حس زور داشتم سریع گفتم چون از قبل میدونستم باید بگی و یعنی زایمان نزدیکه. اومد دوباره معاینه کرد گفت فولی. زور برن سر بچه دیده بشه بریم اتاق زایمان بعدم ماما رفت..ماما همراهم رسید. گفتم من فولم خیلی منتظرتون بودم .. خیلی تعجب کردد گفت به من همین الان گفتن ۷ سانتی چقدر زود شدی فول .. تو یه ربع از ۷ به ۱۰ رسیدی..با اینکه دیر اومد ولی واقعا خوشحال بودم چون. کنارم بود. ماساژم میداد دستمو میگرفت کاملا برعکس مامای زایشگاه که خودم میرفتم به زور میاوردمش منو معاینه کنه