سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۸ ماهگی
ادم غر زدن نیستم و میدونم بچه اذیت داره بلاخره ولی امروز خسته ترین بودم از یه طرف حوصله نداشتم از یه طرف ماهلین انقد گریه کرده از بعد ظهرم از خواب بیدار شد گریه میکرد باباش برد بیرون پیش عموهاش بود اومد باز گریه میکرد لباسشو دراوردنی دیدم دستش درد میکنه شوهرم نگاه کرد گفت در نرفته انگار‌درد میکنه فقط ولی درد میکنه نمیتونه چهار دست و پا بره اکه تا فردا خوب نشه میبرم دکتر از یه طرف لامپ شارژی زمن بود برداشت کوبید صورتش انقدرگریه کرد نفسش رفت نمیتونم حتی گریه کنه تلاش میکرد گریه کنه نمیتونست از ترس منم داشنم‌گریه میکردم نمیدونستم چی کار کنم زدم از پشت آب ریختم دهنش یکم اینور اونور کردم گریه کرد انقد ترسیده بودم دستم بی حس شده بود نمیتونستم تکون بدم شوهرمم گوشیو برنمی‌داشت بدوبدو اومد شوهرم اومد برادرشوهرم اومد هیچکس اروم‌نمیشد آخر برد بیرون یکم‌چرخوند آروم شد الانم انقد خوابش میاد نمیخوابه فقط گریه دارم میمیرم ببینیم شوهرم میتونه بخوابونه فقط دوست دارم بشینم گریه کنم هم از خستگی هم‌از ناراحتی من آدمی ام یه مدت اتفاق که پیش میاد از ذهنم نمیره بیرون و این خیلی بده