۷ پاسخ

خب االان سوال من اینه پ.ن یعنی چی😂

من ذستا رو خیلی تنها میذارم و ب من وابسته نیست یعنی ب من نمیچسبه مثلا میرم خرید آرایشگاه مغازه فروشگاه اما وقتی میام خیلی ذوق می‌کنه و چشش ب دسته منه ک براش چیزی خریدم یا خوراکی خریدم

پسر من که اینطوری نیست🤣🤣
میریم بیرون دستمو ول میکنه میگه بای بای خودش میره
دیگه برنمیگرده بگه ببینم میاد یا ن 🤣🤣🤣
تو خیابون درگیریم مااااا

دختر من که عین خیالش نیس من باشم یانه
پشت سر همه گریه میکنه الا من😏

اینکه تهدید کنی من می‌ذارم میرم درست نیست
ولی اینکه مثلاً بخوای بری نون و..بگیری بایستی بهش بگی تو پیش بابا یا کس دیگه ای باش من میرم و زود برمیگردم پیشت و حتماً خداحافظی رو داشته باشی و بهش اطمینان بدی برمیگردی همین جوری یواشکی و بدون توضیح نری

چرا بچه رو گزاشتی بیرون با خودت سوار ماشین میکردی

ای کاش بغلش میکردی میذاشتیش تو ماشین پیش خودت💔

سوال های مرتبط

مامان نانا مامان نانا ۱ سالگی
لعنت ب من اگه بخوام حتی ب بچه ی بعدی فکر کنم😭😭این بچه دیگه پدر منو درآورده از موقعی ک ب دنیا اومده ی روز خوش ندیدم ب والله.
۶ ماه اول نوزادی بکوب گریه و کولیک و بیداری ک اصلا شبا خواب نداشت،الانم ک ب شدت لجبازی میکنه و اذیتم میکنه از صبح ک بیدار میشه تا عصر فقط جیغ و داد و گریه ی شدید ک ببرمش تو کوچه
بخدا میبرمش تو اتاقش بازی کنیم باهم گریه میکنه میبرمش تو حیاط گریه میکنه دیگه نمیدونم چ کنم ظهر بخاطر ی پلاستیک نون خودش کشت انقددد گریه ک کل نونا رو ریز ریز کرد تو خونه
بخدا از ظهر فقط گریه میکنم دیگه نا نمونده برام پشت شونم درد میکنه
بعدازظهر از ساعت ۵ بردمش تو کوچه تا ۸ ،تو کوچه هم ساکت نیس دوچرخه و اسباب بازی‌ای دیگرانو میخواد. برای سه چرخه خریدم و اسباب بازی میبرمش تو کوچه باز چشش دنبال وسایل بقیش،بخدا سه چهار دمپایی نو نو داره آخرش تو کوچه گریه شدید ک دمپایی بقیه ی بچه ها رو میخواد
نمیدونم چ واکنشی داشته باشم نمیدونم چ کنم تو رو قرآن کمکم کنید هرروز بلا استثنا همینه کارم...من خسته شدم از بچه داری 💔💔خدایااا منو بکش ک دیگه این بچه و زندگی رو نبینم
پوشک واکسن فرزندپروری شیرخشک فرزندپروری فرزندپروری شیرخشک
مامان بچم ❤️ مامان بچم ❤️ هفته سی‌وپنجم بارداری
امروز خدا جوری بمن رحم کرد که هر چی شکر کنم کمه خدا به بچم رحم کرد بمن خاکبرسر که اینقد بیش از حد رو بچم حساسم رحم کرد خودش یهتر میدونه خار تو پای بچم بره من میمیرم و زنده میشم 😭 امروز از خونه مامانم اومدم پسرم گفت بمونیم حیاط من یکم باهاش موندم اون اومد سوییچ ماشین رو از باباش گرفت رفت در ماشین رو باز کنه این کار همیشگیش هست حیاط ما بزرگه این همیشه خدا خودش بازی میکنه ماشین داره نو حیاط توپ داره با اونا بازی میکنه من هم دیدم نمیاد گفتم چه کاریه بیام تو خونه استراحت کنم خیلی حالت تهوع داشتم نشسته بودم یهو بچم یه فریاد وحشتناک زد بخدا سکته کردم گفتم لابد گربه ایی چیزی بهش حمله کرده درحالیکه اصن حیاطمون گربه نداریم دویدم رفتم حیاط دیدم افتاده بلند شد شروع کرد گریع نزدیکش شدم فهمیدم این بچه من سوییچ ماشین رو تو پریز زده برق اینو گرفته کلا پرتاب شده بود اینور پاش زخم شده وایییییی نمیدونم چجوری اینو بدو بدو آوردم خونه فقط دادم دست همسرم بیین سالمه اینقد خودمو کتک زدم اینقد گریع کردم سردرد شدم کلا خدایا هزاران بار شکر بچمو سالم نگه داشتی😭😭😭😭😭