۱۷ پاسخ

الهی بمیرم براش 😭
چقد ناراحت شدم 💔

یا خدا .

چقد تلخ
خداکنه علائمش برطرف شه بهتر شه
دور باشه🥺

ای وای الهی بمیرم براش دیگه دختره بزرگ بشه بهش بگن عذاب وجدان میگیره

وای آخی انشالله که خوب بشه دکترا اشتباه کرده باشن

الهیییی بگردممم بایدمادرحواسش خیلی باشه

بلابدور باشه خیلی خطرناکه
بچه های من ۴سال و ۱سالن
بزرگه نمیتونه کوچیکه رو بلند کنه

دختر من ۷ سالشه هنوز جرات نکردم بچه رو بهش بدم
الهی به حق این شبا و مقام حضرت علی اصغر خوب شه این طفل معصوم...
چقدر الان خواهرش ناراحته😔

یا خود خداااا طفلک دختره رسما نابود شد😪😪😪😪😪

وای 😔😔😔😔😔😔

وای بمیییرم چقد بد و دردناک
خدا سلامتی بده بهش .. 🙁
طفل معصوم

الهی خدای من🥹🤦‍♀️

وای خیلی ناراحت شدم
خدا کنه اشتباه کرده باشن دکترا

وای خدا😭😭😭

وای خدا چقدر ناراحت شدم‌ اون دختر بزرگ بشه همش عذاب وجدان داره

خدا کمکشون کنه
منم خواهرزادم مدام بچمو بغل میکنه خیلی میترسم بخاطر این دیگه کمتر رفت و آمد میکنم

اره واقعا،الان دخترم۶سالشه همش پسرم ک۱۱ماهشه روبغل میکنه خیلی میترسم ازدستش بیفته یوقت،هرچی هم بهش میگم نکن مامان خطرناکه میفته یوقت،ناراحت میشه میگه من بزرگم میتونم بغلش کنم

سوال های مرتبط

مامان 🐣🫀شاهان🫀🐣 مامان 🐣🫀شاهان🫀🐣 ۱۳ ماهگی
خدایا من چرا نباید لذت ببرم از بچه داری ...
همش درگیر وزن کم و هیچی نخوردنش بودم ک ی مدت گفتم بیخیال باشم چون درست نمیشه فقط عذاب میدم هم خودمو هم بچه رو با اصرار کردن هام ..
الان دو هفته میشه ک خواب نداره
هر ساعتی از شب بخوابونمش فقط یک ساعت می‌خوابه و بعدش بیدار میشه تا صبح گریه می‌کنه
آب بهش میدم میگم شاید تشنه باشه نمیخوره
شیر درست میکنم میگم شاید گرسنه باشه نمیخوره
حتی همش بغلم سرپا میچرخونمش آروم نمیشه تا خود صبح همش گریه گریه گریه
حتی پاراکید میدم میگم آروم بشه نمیشه
روز هم نمی‌خوابه ک بگم خوابشو روز می‌کنه فوقش ی ساعت می‌خوابه دیروز اون ی ساعت ظهرم نخوابید گفتم دیگه شاید دیشب بخوابه باز نخوابید
خیلی هم در حال تحرک و حسابی خسته میشه
اینم بماند ی مدتها کلا میگه بغل باشم و سرپا بگردونم کلا بچه من از اول خیلی بدقلق و ...بود
با مامانم دوتایی از پسش برنمیایم همش سردرد هستیم چون خواب نداریم
دکتر هم ی هفته پیش بردمش چک کرد چیزی نگفت
آخه من چکارکنم چجوری بفهمم چرا نمیتونه بخوابه
مامان کوچولو مامان کوچولو ۱۵ ماهگی
سلام خانما ی مشورت بهم بدید
دخترم یکسالشه و دختر جاریم چهار سال
خانواده شوهرم خیلی بچه دوست دارن اولا میگفتن برا اینک بچه جاریم عقده ای نشه حسادت نکنه بهش بیشتر محبت کنیم الان ک‌دیگ دخترم داره بزرگتر میشه و متوجه همه‌چیز میشه من نگرانم
رفتار اونام خیلی رو اعصابم تاثیر گذاشته
مثلا مادرشوهرم ذائم تو جمع و غریبه و آشنا میگه دختر من ی دختر شلوغ و شیطون ک هیچکس آسایش ندارع ازش . و دختر جاریم ی بچه خیلیییی مظلوم ک دختر من با سه سال اختلاف اونو میزنع و آزارش میده
در صورتی ک دختر من واقعا زدن بلد نیست نق نقو هست ولی ن بچه ای زده ن اذیت کرده
اتفاقا برعکس بوده اون بچه از سر حسادتش بچه منو زده
من خودم معتقدم ک تو دعوا بچها نباید دخالت کرد یجوری با زبون اون دختر آروم میکنم ک دخترم آسیب نزنه
ولی حرفای اونا ناراحتم می‌کنه همیشه بد داستان بچه منه و خوبه اون یکی
حالا به نظر شما من چجوری جواب مادرشوهرم بدم ک یجوری با پنبه سر ببرم و توپ بندازم تو زمین اونا
ک بعدا نتوانند بگن من مشکل دارم یا نقطه ضعف بشه براشون
یجور با سیاست حرف بزنم ک دیگ تکرارش نکنند میشه کمکم کنید ؟؟
بیشتر دلم نمیخاد بچم مقایسه بشه دائم و ته داستان بد باشه
چون هنوز یکسالشع آخه اون بچه متوجه اینایی که میگن نیست


#پوشک # کولیک و رفلاکس # فرزند پروری