۱۲ پاسخ

من آبگرفتگی ریه داشتم هشت سالگی عمل شدم
خوبم الان ولی بزا نی‌نی یک روزه شما نمیدونم عمل میکنن یا نه...

انشالله به حق شبای عزیز دختر خوب خوب مرخص میشه نگران نباش

انشاااله با دختر قشنگت خیلی زود مرخص میشین گلم نگران نباش ❤

پسر منم ۵ روز بستری بود،نترس

ان شاالله که زود زود حالش خوب میشه 🙏🙏🙏

مثل مننن الان ما پنچ روزه بستریم باهمین موضوع ...😭
انشالله برا شما هم زودی خوب میشه باهم میرین خونه😍

عزیزم نگران نباش خیلی زود برطرف میشه باهم میرین خونه 😘

عزیزم 🥺🥺 بده دلت راه نده
ان شالله که چیزیش نیست

اصلا جای نگرانی نداره...برادرم ۴۰ روزشه موقعه زایمان اب رفت تو ریه هاش...خیلی ترسیدیم ولی بعد یه هفته که تو بیمارستان موند و زیر نظر بود کامل خوب شد مرخصش کردن

سونت در اوردن ازت

عزیزم چیزی نیست بعضی بیمارستان بیخود وبی جهت بچه رو میذارن دستگاه
وقتی دکترت گفته هیچی نیست نگزان نباش

انشاالله چیزی نیس عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دلین
🧸🩷 مامان دلین 🧸🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه سزارین پارت سوم
و صدای گریه نینی آرامش محض دیگه چشام اصلا بستم با آرامش منتظر موندم بخیه کنن
بعد بخیه نینی رو نشونم داد یه نینی پفیلای نینی بردن منم انتقال دادن ریکاوری دیدم نینی رو گذاشتن زیر یچیزی مث تنگ اکسیژن زدن داخلش گفتن یکم خر خر میکنه منم ۳۷ هفته ۵روزم بود بعد بچه رو آوردن ببینن میتونه شیر بخوره که راحت شروع کرد مک زدن خوردن ولی باز گفتن خر خر داره دکتر اطفال اومد بالا سرش گفت ببرید دوساعت اکسیژن بدید بهش بعد ببرید پیش مامانش منم یه نیم ساعتی ریکاوری بودم اکسیژن بهم وصل بود بعد سری بردنم بخش
دیگه اونجا دوساعت منتظر بودم گفتم بچه ام بیارید گفتن باید تا ۱۱ زیر اکسیژن باشه هنوز شیرم نمیخواد بهش سرم زدن
کلی گریه کردم التماس که نه چیزیش نبود همسرم رفت گفت دیدمش اکسیژن بهش وصل نگران نباش میارم ساعت ۱۱
ساعت شد ۱۱ رفت دنبالش گفتن نه باید تا صبح زیر اکسیژن باشه مامانش بعد کشیدن سوند تونست راه بره بیاد ببینتش من تا ساعت ۱۰ شب منتظر کشیدن سوند بودم کارم گریه سوند کشیدن با زور بلند شدم خمیده رفتم نینی رو دیدم گفتن صبح میاریم پیشت
راستی دردا با شیاف پمپ درد قابل تحمل اصلا اونقدر وحشتناک نیست
مامان اورهان👶🏻💙 مامان اورهان👶🏻💙 ۷ ماهگی
مامان زندگی مامان مامان زندگی مامان ۳ ماهگی
تجربه سزارین ۴
خلاصه دکترم دید بی قراری می‌کنم برا پسرم گفت بچه ها زود باشید بچه را ببرید پیش مامانش دیدم کلاه سرش بود و لای پارچه بود آوردن صورتشو کنار صورتم منم چند تا بوسش کردم و دیدمش و بردنش گفتن سرما میخوره ببریم لباس تنش کنیم رفتی بخش میاریمش پیشت و رفتن دکترمم از بالای پرده بهم گفت خب بخیه شکمتم خیلی خوب سد و اصلا معلوم نیست یه خط کوچولوعه
آها اینو یادم رفت بگم حین عمل حس میکردم تپش قلب گرفتم و انگار سرم نبض میزد مه گفتن طبیعیه و ماسک اکسیژن بهم دادن که خیلی حالمو بهتر کرد
بعدش دکترم اومد بالاسرم و از گوشیش عکسارو نشونم داد که دیدم کلی عکس هست و به دکترم گفته بودم خودش بغلش کنه عکس بگیره که اونم نشونم داد و گفت بعدا برام میفرسته همرو و دستمو گرفت و آرومم کرد و رفت بیرون
پرده را باز کردن دیدم یه پرستاره پای منو صااااف گرفته اون بالا و من اصلا حسش نمیکنم خندم گرفت گفتم توراخدا پامو بزار پایین حس بدی داره بهم دست میده که همشون خندیدن بهم😂😂
بعدم اومدن تختمو جا به جا کردن و بردنم سمت ریکاوری
حدود یساعت یکساعت و نیم فک کنم ریکاوری بودم و بهم گفتن تا پاهاتو تکون ندی نمیزاریم بری بخش و سخت ترین قسمتش از همینجا شروع شد که بی حسی داشت میرفت و دردم داشت شروع می‌شد تو ریکاوری هرچی گفتم شیاف بدین گفتن میری بخش بهت میدن دیگه خلاصه یکم از لگن پاهام تکون خورد که دیگه اومدن منو بردن بخش دیدم پسرم و خانوادم اونجا تو اتاق بودن
خلاصه باز با کمک شوهرم جا به جام کردن رو تخت و ملافه ها زیرم عوض کردن که مجبور بودن کمر منو بکشن سمت بالا یکم درد کشیدم بعدش دوتا شیاف گذاشتن برام و باز دردم بهتر شد