چند تا زور بانهایت‌ جونم زدم که بچه نمونه اونجا که دخترم پرت شد بیرون😍 بهترین‌ لحظه‌ی دنیا بود شروع کردم با دخترم صحبت کردن که فاطمه نورا جانم گریه نکن و مادر اینجاست .....🥲 بازم گفت زور بزن که جفتتم‌ بیاد بیرون با یه زور زدن‌ جفتمم‌ مثل یه بچه‌ی دیگه سر خورد اومد بیرون بعدش شروع کرد به بخیه زدن که نامرد فکر کنم زیاد برش زده بود ۴۵ دقیقه فقط بخیه زد هم داخلی هم بیرونی بعدشم‌ ماماهمراهم لباساشو‌ پوشوند‌ و فسقلم‌ و آورد گرفت شیرش دادم‌. ماماهمراهم کلی ازم تعریف کرد و گفت افرین همه‌ی دهه‌ هشتادیا‌ همینقدر زبل‌ و زرنگن‌ به اسونی‌ بچه رو به دنیا میارن حتی رفته بود بیرون به شوهر و مادر شوهر و خواهر شوهر اینامم‌ گفته بود که عروستون خیلی وروجکه😃😂 هیچکدوم از پرستارا. و ماما ها باور نمیکردن که زایمان کردم‌ میومدن‌ با تعجب میگفتن زایمان کردی؟ آخه من اصلا کوچکترین‌ دادی‌ نزدم و گریه‌ای نکردم فقط ماماهمراهم‌ و یدونه ماما‌ رو سرم بودن‌. وقتی که رفتم بیمارستان‌ همه یه شکلی با ترحم‌ نگام میکردن که با این سن کم‌ اینجا چیکار میکنی وای این قراره خیلی اذیت بشه و ما رو اذیت کنه ولی بهشون ثابت کردم‌ که بزرگ‌ بودن و تحمل داشتن‌ به سن و سال نیست. پارت بعدی

۳ پاسخ

بچت چن کیلو بود

منم ده هشتادمین و زایمانم طبیعی بود دکترا ازم راضی بودن و زایمانم خوب بوو ولی خیلی دردد داشتم مرگو به چشم میدیدم اگ به عقب برمیگشتم هیچوقت طبیعی انتخاب نمبکردم

دقیقا من بودی😅❤️

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3
حول و حوش ساعت 10صبح بود که معاینم کرد گفت 5الا 6سانتی و اینجا دیگه درد داشت غیر قابل تحمل میشد ولی بازم صدام در نمیومد و با هر انقباض فقط نفس عمیق میکشیدم و رو توپ ورزش میکردم اینجا دیگه به ماما گفتم دردش خیلی زیاده و نمیتونم تحمل کنم که بهم گفت میخوای کمکت کنم گفتم که اره گفت بیار رو تخت و معاینه تحریکیم کرد که گفت 8سانت شدی تازه دردش جوری شدید شد که دیگه صدام در اومد تو خودم ناله میکردم ولی بازم جیغ نمیزدم گاز انتونکس دادن بهم که بی فایده بود برام دردش اینجا بقدری زیاد بود که ماما رو صدا زدم گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم گفت حتما فول شدی اینجا ساعت 12ظهر شده بود معاینم کرد گفت 9سانتی دهانه رحمت لبه داره که اونم باز بشه فول میشی اینجا باید با هر انقباض زود زود نفستو بدی بیرون خوبیش اینه که اوج درد 30ثانیس و میتونی بینشون استراحت کنی و برای انقباض بعدی اماده بشی مرحله زور زدن که رسید باید به مقعدت فشار بیاری و زور بدی چونتو به سینت بچسبونی و زور بدی
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
پارت ششم زایمان طبیعی

دیدم خندید گفت بابا سر بچه ت معلومه
راستی اینو یادم رفت دردام که خیلی شدید شد ماما گفت برگرد به حالت سجده بمون
حالت سجده که میموندم خیلی برام خوب
نمی‌دونم چقد رو دردم تاثیر داشت ولی حداقل میتونستم بدنم کنترل کنم
‌احساس می‌کنم که بچه زودتر اومد پایین تو لگنم چون تا سجده رفتم حس فشار به لگنم اومد و دیگه احساس دفع داشتم
دیگه ست زایمان که آماده کردن ماما گفت زور بزن همون لحظه صدای اذان بلند شد همه گفتن ای جان با اذان بدنیا میاد ولی من هنوزم باورم نمیشد میگفتم تا اذان ظهرم بدنیا نمیاد انقد که برام سخت بود
همش رهنیت زایمان قبلیم رو داشتم
خلاصه من که داشتم مرگ رو جلو چشمام میدیدم از درد یهو حس فشار و زور زدن بهم اومد و دردا خیلی کم شد
دو سه تا زور زدم قسمت واژنم خیلی میسوخت ولی درد شدیدی دیکه نداشتم یهو بچه رو ماما کشید بیرون و سبک شد یه نفس راحت کشیدم و تماممم دردا تموم شد وای انقد حس خوبی بود بچم خیس و کرم بود همون لحظه هم شروع کرد به گریه منم خوشحال که بچه سالمه و کریه میکنه
از ماما پرسیدم برش زدی گفت نه فقط یکمی پارکی داشتی که الان بخیه میزنم برات
مامان پناه مامان پناه ۱۱ ماهگی
#پارت6
دراز که کشیدم بهم گفتن هر وقت دردت گرفت زور بزن وگرنه الکی زور نزنی که فایده نداره توی اتاق زایمان دکتر اون شیفت و ماما و دوتا پرستار بالا سرم بودن من دهنم بسته بود و زور میزدم در همین هین بهم امپول بیحسی زدن و واژنم رو بریدن
خلاصه هر وقت دردم می‌گرفت تا جایی که میتونستم زور میزدم چندتا زور محکم زدم و ساعت 11و 20دقیقه پناه من بدنیا اومد
بچرو روی شکمم گذاشتن بچه گریع میکرد منم گریه میکردم.. بچه رو بردن که وزنشو بگیرن من دیگه جون نداشتم ماما میگفت یه زور بزن جفت بیاد بیرون میگفتم نمیتونم دیگه زور ندارم حالا هر طور که شد زور زدم و جفتم اومد بیرون
شروع کردن به بخیه زدن پاهام میلرزید و سردم شده بود بعد از بخیه منو بردن توی یه اتاق دیگه و برام پتو اوردن بعدش هم بچه رو لخت اوردن گفتن بهش شیر بده و در صورتی که لخت بهت چسبیده باشه و بدنت رو لمس کنه
بعد زایمان چنان راحت شدم دردام تموم شد خسته بودم وخیلی خابم میومد بعد دو ساعت منو بردن بخش
اینم از زایمان من
از من به شماهایی که میخاین زایمان طبیعی انجام بدید حتما ماماهمراه بگیرید
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۵ ماهگی
#پارت آخر
خلاصه بعد دردام خیلی شدید شد و ثانیه به ثانیه انقباض داشتم دیگه به حرفای مامام گوش دادم با هر دردی که می‌گرفتم زور میزدم زور اول و زدم یه جیغ زور دوم و زدم دست گذاشتم به خودم سر بچه رو حس کردم همون موقع یه حسی گرفتم مامام اومد با تیغ بازم کرد که اصلا هیچی حس نکردم بعد یه پرستار اومد برام ماسک گاز بی حسی گذاشت بعد رفت روی این پله آهنی و وایستاد با آرنج شیکممو فشار داد همون موقع مامام دستشو نفهمیدم داخلم چیکار کرد که دیگه با زوری که زدم این پرستاره فشار داد شیکممو یه جیغی زدم ساعت ۱ نیم به دنیا اومد پسرم بعدش گذاشتنش روی شیکمم واسه دو دقیقه تا اومدن نافشو بریدن بعدش براش داشتن رفتن تمیزش کردن وزن و ایناش و انجام دادن لباس پوشوندن به منم گفت دستتو بزار روی دهنت محکم سرفه کن تا جفت بیاد بیرون منم با دوتا سرفه که زدم البته واقعی چون من ۴ روز قبل زایمانم سرماخوردم دیگه یه دو سه تا سرفه کردم جفت اومد بیرون بعد از اینم چند بار محکم شیکمم و فشار داد کلی لخته خون ازم خارج شد با خون های کثیف دید دیگه چیزی نیست بخیم کرد.
مامان آریا مامان آریا ۶ ماهگی
پارت هفتم و آخر تجربه زایمان طبیعی

برام بخیه زد و دوباره من استرس گرفتم که بازم بخیه
که ماما گفت ناراحت نباش بخیه ت سطحیه اصلا اذیتت نمیکنه من اون لحظه فکر کردم داره دلداریم میده گفتم اینم شانس منه چون این ماما معروفه به زایمان بدون بخیه ولی بعدا فهمیدم که راس میکه چون واقعا از همون روز اول مینشستم و اونجوری نبود که اذیتم کنن
مامانم اومد پیشم دیگه کلی بغلم کرد و گریه کردیم نی نی رو بهم داد شیرش دادم صدام گرفته بود انقد داد ژده بودم ولی نمیدونید چقد خوشحال و سبک بودم انگار نه انگار داشتم میمردم تا چند دقیقه قبل
خلاصه این تجربه من بود از زایمان دوم که در مجموع خیلی راضی بودم و نسبت به زایمان اولم واقعا خیلی بهتر بود
و اوج درد من از ساعت چهار و نیم بود تا ۶ که نی نی بدنیا اومد
و بعد زایمانم تقریبا اصلا اذیت نشدم با بخیه ها برعکس اولی
جوری که ۴ روز بعد زایمانم یه مهمونی بزرگ گرفتیم و همه تعجب میکردن که سرحال بودم
در کل زایمان چه سزارین چه طبیعی درد و دردسر داره هرکسی نسبت به شرایط خودش و روحیه ش باید انتخاب کنه و هیچکدوم بهتر یا بدتر نیست
مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۶

درباره دستش جلو تر توضیح میدم از‌ روند زایمان بگم فعلا
همین که دخترم گریه کرد
دکتر کمم و فشار داد و به زور جفت و خارج کرد
دکتر شروع کرد به بخیه زدن دیگه
موقعه به دنیا اومدن صدای قیچی و شنیدم که پرینه رو قیچی کرد ولی متوجه نشدم
یه آمپول دیگه زد که سر بودم سر قبلی اونم متوجه نشدم
یه بیست دقیقه طول کشید بخیه…
گفتن دو ساعت باید توی ریکاوری باشی و همسرم و صدا زد که بیاد پیشم…
همون لحظه ای که به بچه به دنیا اومد اینقدر راحت شده بودم و حس خوبی داشتم، احساس خیلییی قوی بودن میکردم با اینکه موقعه خروج بچه حس میکردم یه تریلی افتاده روم و نمیتونم بیرون بیام از زیرش…
با اینکه میگفتم من غلط کنم دیگه حتی پیش شوهرم بخوابم که حامله شم
بازم حاضر بودم انجامش بدم
همین که دردت تموم میشه و بعد اون همه درد یهو آروم میشی همشو فراموش میکنی،،،
کل سختیش اون نیم ساعته که بچه خارج میشه
که اگر زور خوب هم بزنی شاید زود تر تموم شه…
همسرم اومد پیشم و دوساعتی کنارم بود بعدش با پای خودم بلند شدم و رفتم دستشویی حجم زیادی خون ازم خارج شد و پرستار برام شورت و پد پوشید و بعد بردنم بخش
بجز احساس ضعف هیچ دردی نداشتم حتی جای بخیه هم درد نمیکرد
فکر میکردم الان سر شدم و بعدش درد میگیره ولی اینجوری نبود خداروشکر
مامان محدثه و سبحان مامان محدثه و سبحان ۱۷ ماهگی
پارت سوم

ساعت دو نیم بود که ماما گفت هشت سانت شدی
همسرم تماس گرفته بود و داشتیم صحبت می‌کردیم از ماما پرسیدم گفت چهل دقیقه دیگ بچه بدنیا میاد
ومن خوشحال که ازین وضعیت خلاص میشم
،منتها هرچی می‌گذشت دهانه رحمم بازتر نمیشد ساعت سه بود که ماما همراهم با همسرم صحبت میکرد و هماهنگ کرد همسرم بیاد پیشم
همسری ک اومد خیلی خوب بود انگار استرسم رفت یجور دلگرمی بود برام
من به ماما گفته بودم بخیه نخورم زایمان اول برام خیلی زیاد بود و اذیت شدم
بخاطر همین ماما بچه رو فشار نمیدادن که بیاد بیرون روند طبیعی شو طی کرد
درد زایمان هیچ نداشتم
و فقط پاهای بچم بسمت دنده هام بود خیلی اذیت میشدم و فشاری ک میورد درد میکرد
خلاصه ساعت ۵:۳۰بچم بدنیا اومد گذاشتن رو سینم ...
نمیدونم چرا بدون اینکه بخام فقط گریه میکردم
همسرمم پیشم بود .
و کلا دو تا بخیه خوردم از بیرون
چندتا هم از داخل که ماما بهم نگفت .
ولی در کل زایمان خیلی خوبی بود ،اگه ترس از طبیعی دارید و شرایط سزارینم ندارید حتما اپیدورال و انتخاب کنید ،هزینش‌ اصلا سنگین نیست .
بیمارستانی که من بودم میگفتن میتونم از طرح رایگان استفاده کنم .ولی بیمه داشتم از همون بیمه استفاده کردم .
امیدوارم براتون مفید باشه.اینم از تجربیات من ،😍❣️
مامان جوجه کوچولو😍 مامان جوجه کوچولو😍 ۱۵ ماهگی
با ماماهمراهم‌ شروع کردیم‌ به ورزش کردن‌ و داشت برام توضیح می‌داد که بعد از زایمان چطور از بخیه هات مراقبت کنید و چطور بچه رو شیر بدی و..... توی دردا هم کمرمو‌ ماساژ میداد هنوز تمرین اولی که گفته بود و انجام می‌دادم که گفتم دردام بیشتر شده میخوام برم دستشویی‌ بگو بیان اینو از رو شکمم باز کنن‌ برم دستشویی‌ که گفت نمیشه که( فکر می‌کرد دارم سوسول بازی درمیارم گفت الکی نگو دردام زیاد شده بزار کم معاینه‌ت کنن) رفت گفت اومدن گفتم میخوام برم دستشویی‌ گفت نه اول باید معاینه کنم‌ از من اصرار از اونا گوش ندادن آخرش رفتم رو تخت ماینه‌ کرد گفت باز شده وقت زایمان‌ اصلا باورم‌ نمیشد چونکه من‌ درد آنچنانی‌ نداشتم‌ گفتم مطمئنید؟ من زیاد درد ندارم گفت آره گفتم میخوام برم دسشویی‌ گفت نه احساس میکنی مدفوع‌ داری این سر بچه‌ست اگه بری میوفته تو دسشویی‌ اصلا اینقدر که اصرار میکنی‌ که دسشویی‌ داری اشکال نداره همینجا بکن‌ تا مدفوع نکنی بچه نمیاد خدا خیرش بده اینو که گفت دیگه حس خجالت و اصرارم‌ برای دسشویی‌ رفتن تموم شد( دیگه نمیدونم واقعا داشتم‌ یا سر بچه بود اینطور حس میکردم) وسایلو‌ آوردن خواست برش بزنه گفتم‌ نه من میتونم تحمل کنم درد آنچنانی ندارم بزارید همینطور به دنیا بیاد که نامردی کرد قبول نکرد گفت برای زایمان اول همه برش باید بخورن وگرنه پارگی ایجاد میشه برش زد گفت دردام که اومد زور بزن من کلا دردام با دم و بازدم‌ رد میکردم و زور میزدم‌ ۵ دیقه گذشت بچه نیومد گفت بچه‌ت گناه داره ها اونجا گیر کرده خوب زور بزن به دنیا بیاد همونو که گفت خیلی دلم سوخت گفتم بچه چیزیش نشه ادامه پارت بعدی
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۷ ماهگی
تجربه زایمان من پارت🩷ششم🩷

۶ سانت شدم که بدون اینکه بهم بگه کیسه آب رو ترکوند گفت میخوام ببینم چند سانتی که شده بودم ۶ سانت و من گفتم وای یچی ازم ریخت😂
بعد از اومدن ماما خصوصی فقط اون توی اتاق پیشم بود و همه چی رو چک میکرد گاهی بقیه پرسنل اصلی میومدن برای اینکه ببینن چند سانتم ۷ سانت بودم دکتر اون شیفت اومد بالای سرم و معاینه کرد و گفت ی طرف دهانه رحمش خوب باز نشده ماما همراهم بهش گفت که سر بچه هم بد اومده توی لگن گفت اره و شروع کرد ی کم ور رفتن با دهانه رحمم برای باز کردنش و بعدش هم دکتر و تمام پرسنلی که یکدفعه با دکتر ریخته بود بالا سرم از اتاق خارج شدن باز من موندم و ماما همراهم و کم کم دردام شدت گرفتن چون کل آب دور جنین اومده بود رفته بود
ماماهمراهم بهم گفت هر وقت دردت گرفت پاهاتو جمع کن توی شکمت و سرتو بیار توی سینت و زور بزن تا سر بچه رو بیارم توی لگن و با کمک خدا و ماماهمراه تا هشت سانت سر بچه اومد توی لگن


بارداری.فرزندپروری.سونوگرافی