مامانا بچمو سه روز پیش واکسن زدم ،دوروز اول تب داشت اما خداروشکر تبشو کنترل کردم وتبش خیلی بالا نرفت، امروز که روز سوم بود ،کلا تب نداشت ،قشنگ راه می‌رفت بازی میکرد اما از ظهر به بعد بی قراریاش شروع شد، یعنی امروز پوستم کنده شد، نشستم انقد خودمو زدم زار زار گریه میکردم، مثلاً صدبار بهونه می‌گرفت لباسمو میکشید بغلش کنم،بغلش میکردم همون لحظه چنگ می‌نداخت توصورتم که از بغلم بیارمش پایین، یعنی اینکارش تا خوده یک شب ادامه داشت، انگار عصبی شده، همش جیغ میزنه،ساعت دوازده شب با شوهرم بردمش بیرون انقد جیغ زد که آبرمونو برد همه تو خیابون نگامون میکردن، اوردیمش خونه دوباره جیغ میزد، گفتم شاید پاش درد میکنه،پاشو چرب کردم ،حوله گرم گذاشتم رو پاش، اما فایده نداشت، بااینکه هشت ساعت نخوابیده بود بازم خیال خوابیدن نداشت، بخدا دیگه کم اوردم، آخه این چه واکسنیه پدر بچه رو درمیاره، بچم نمیتونه حرفم بزنه که بدونم چشه، آخه عوارض این واکسن لعنتی کی از بدنش می‌کنه بیرون، خودم ،شوهرم عصبی شده بودیم ،نمیدونستیم باید چیکار کنیم ارومش کنیم، رفتیم واسش یه موتور خریدیم سرش گرم بشه ،یکم بازی کرد دوباره بی قراریاش شروع شد، واسش ایت الکرسی خوندم صلوات فرستادم، اما فایده ای نداشت، بخدا الان میترسم صبح بیدار بشه دوباره مثل امروز بی‌قراری کنه، از طرفی تازه چندروزه اسباب کشی کردم همه وسایلام وسط خونس،اصلا اجازه نمیده هیچ کاری کنم، بخدا همین الان تازه تونستیم شام بخوریم ، بنظرتون چیکار کنم آروم بشه، بخدا هرکاری فکرشو بکنید کردم اما بازم جیغ میزنه، بهونه گیری میکنه، بخدا بریدم دیگه،قاطی کردم اصلا، اگر میدونستم واکسن بزنم بچمو اینطور میشه ،اصلا نمیزاشتم واکسن بزنه

۴ پاسخ

ب اون بگی بهتر ک نمیشه هیچ بدتر میشه
مسلما اونم پدره
پس نگو خخخخ قربونت
نگران نباش
بهشت رو ب بها بدهند نه بهانه

پنج شنبه گذشته من بچه رو بردم سر خاک اونم روز
شب تا صبح هوار کرد و گریه کرد
شروع کردم قران خوندن و ذکر گفتن
بچه درجا اروم شد

بچه زبون بسته رو هیچوقت نبر سرخاک چون روحشون پاکه و زبون ندارن همه جور چیزی می بینن
همه چی ها از روح و اجنه بگیر تا عذاب و اخرت
چون زبون برا گفتن ندارن میتونن ببینن
اما در مقابل روحشون بهم میریزه از اون چیزایی ک دیدن
خدا پدرتونو رحمت کنه
من اولشم گفتم اون از واکسن نیست چون درد جسم عموما ساکت میشه

اون از واکسن نیست چون عوارض واکسن بعد از دو روز از بین میره
مال منم یمدته کارش شده جیغ عین دخترا جیغ بنفش
دکتر گفت چون زبون ندارن میخان اینجوری توجه رو جلب کنن سخت نگیر تموم میشه

سوال های مرتبط

مامان نینی مامان نینی ۱ سالگی
خوب پیرو تایپینگ دیروز که گفتم رفتیم واکسن ۱۸ دخترم رو زدیم گفتم بیام تجربه ام رو اینجا بگم الان که نزدیک ۲۸ ساعت گذشته
دیروز موقع واکسن که شدیددددد گریه میکرد بعدش رفتیم خونه از بغلم جم نمی‌خورد همش می‌خاست بغل باشه و اصلا تمایلی به راه رفتن نداشت
پاراکید رو هر چهار ساعت بهش میدادم عصر دو ساعت خابید اما اگر کوچکترین تکونی به پاش میخورد بیدار می‌شد گریه میکرد وقتی بیدار شد اولش که دراز کش بود خیلی خوشحال و عادی بیدار شد می‌خاست بلند شه دید نمیتونه شروع کرد به گریه دیگه اصلا آروم نمیشد فقط باید بغلش میکردم راه می‌بردم پوشک عوض کردنم مصیبت بود
در حالت عادی من میشورمش همیشه اما چون میترسیدم آب بخوره به واکسن با دستمال مرطوب آمیزش میکردم اما موقع پوشک بشدددت بیقرررگار میشد و گریه میکرد چون به پاش یکم تکون وارد میشد
شام هم اصلاااا میل نداشت خیلی کم خورد بیشتر شیر خورد
از ساعت پنج عصر تا یازده شب بدترین ساعات بود چون مدام تب میکرد و درد وحشتناکی داشت بهش دست می‌زدی گریه میکرد همش رو پام بود و‌تکون نمیخورد هی محبود بودم متاسفانه با گوشی سرگرمس کنم چون خیلی بی تاب بود
شب چون خیلی تب داشت بهش بروفن دادم خابید خداروشکر نیس خیلی زود اومد پایین و شب آرومی داشت هر چهار ساعت بروفن میدادم صبحم بیدار شد خیلی عادی اپل میترسید راه بره و مقاومت میکرد تشویقش کردم چند قدمی برداره دید دردش کمه دیگه عادی شد و بازی کرد اما لنگون لنگون راه می‌ره نهارم غذایی که خیلی دوست داره درست کردم خداروشکر خورد همشو بعدشم بردمش حموم با رنگ انگشتی دیوار ها رو نقاشی کردیم و بازی کردیم در حد یه زیر دوش بردن شستمش و تمام

شیر خشک بچه ختنه زنان و زایمان علائم بارداری علائم زایمان علائم بارداری ختنه
مامان هامین مامان هامین ۲ سالگی
خانما خواهش میکنم به سوالم جواب بدید خیلی کلافه شدم من دوهفته بیمارستان بستری بودم برای کارای عمل کیسه صفرام که یهویی حالم بد شد پسرم مدام پیش خونه مادرشوهرم یا خونه مادرم بود از وقتی اومدم بیرون از بیمارستان و عمل کردم و اومدم خونه خودم یه روز دیدم تو حیاط اب بازی میکرد خیلی هوا گرم بود بهش گفتم باید اب رو ببندیم بیایم تو وگرنه حالت بد میشه خیلی هوا گرمه و اب رو بستم و اوردمش تو چنان جیغ و دادی راه انداخت که تا نیم ساعت داشت جیغ میزد و هرچی ازش سوال میکردم ماما چی شده چی میخوای جیغ میزد دوباره بردمش تو حیاط گفتم بیا اب بازی کن جیغ میزد میگفت نه هرچی بهش میدادم پرت میکرد همینطوری جیغ میزد گریه میکرد خیلی خسته شدم دیگه دیدم هیچی جواب نمیده خودمم باهاش گریه کردم که حتی میگفت باهام گریه نکن بعدش گفت بغلم کن بلند شو گفتم ماما نمیتونم عمل کردم دیگه زنگ زدم شوهرم اومد و سرگرمش کرد خودمم هی بغلش میکردم دیشب دوباره رفتیم تو حیاط شستیمش گفت بزار اب بازی کنم گفتم نه بریم تو میخواستم مای بیبیش کنم شلوار پاش کنم که اومد تو کلی جیغ زد و گریه کرد هرچی بهش میدادیم پرت میکرد شوهرم تعجب کرده بود گفتمش بیا بی محلی کنیم بهش فیلم رو پلی کن نگاه کنیم دیدم اومد کنترل گرفت فیلم رو قطع کرد که یعنی نه نگاه نکنید باهم حرف میزدیم میگفت نه باهم حرف نزدید یعنی فقط میخواست وایسیم نگاش کنیم تا اون جیغ بزنه خیلی کلافه شدیم دیگه بعد یه ربع بیست دقیقه شوهرم برد گذاشتش تو تاب تابش داد تا خوابش برد اصلا نمیدونم چیکار کنم رفتار درست چیه اگه تا حالا همچین موردی داشتید یا میدونید رفتار درست چیه خوشحال میشم راهنماییم کنید