۱۶ پاسخ

بخدا این شوهرا آخر همه ی ما زنا رو دق میدن با کاراشون😵‍💫

دخترت ببر بهداشت واکسن بزنن واسش

وای ببر دکتر امکان داره مریضی بگیره خیلی کثیفه

دخترتو ببر دکتر ، باید آمپول بزنه

نه اصن ربطی به اون نداره دکتر هم نه .باید ببری بهداشت بهش واکسن بزنن .همونجا هم بهت میگن باید چیکار کنی

عزیزم نگران نباش ولی حتما باید ببری بهداشت واکسن بزنن..نمیخام بترسونمت ولی انگشت خواهرزاده منم همین توله گربه گازگرفته بود اینم پشت گوش انداخته بود گفت کوچیک بود چیزی نمیشه فرداش انگشتش بی حس شده بردن بهداشت گفتن بزرگ وکوچیک فرقی نداره سگ وگربه که گاز بگیرن باید واکسن بزنین وگرنه خطرناکه..هفته پیشم دست اونیکی خواهرزادمو سگ خونگی گاز گرفته بود ولی اونم نمیرفت مامانش با دعوا بردش باز واکسن زدن براش..۳تا واکسن داره

باید حتما واکسن بزنی حای اگه ی سر سوزن خش برداشته باشه

حتما ببر دکتر عزیزم شاید لازم باشه که واکسن بزنه یا دارویی چیزی بدن بهش چون چنگش زده

میتونید ببرید مرکز بهداشت بهشون بگیم اونا خودشون معاینه می‌کنند اگ نیاز باشه براش واکسن می‌زنند نیاز نیست برید دکتر چون واکسن بهداشت رایگان خودش میزنه

گربه رو بنداز بره منتظر چی هستی بعدم دخترت ببر درمانگاه امپولی چیزی بزنن

حتما ببر دکتر بعضی گربه ها هار هستن دور از جون به دخترت منتقل نکنه

واکسن باید بزنه دخترت .ممکنه خطرناک باشه

بهتره ببری دکتر
از کجا میدونی که گربه مریض نباشه ؟؟؟خودت ببر دکتر خیالت راحت بشه

توله گربه الکی ک نیست بیاری خونه واکسن داره سوزن داره
زار داره زندگی داره
نزار دخترت بره سمتش
هرچقدرم افریده خدا باشه کسی خبر نداره توی بدنش چ خبره پس نزار بره سمتش
خودتم هی برو رو مخش ک توی کوچه بزارش و اونجا بهش برسه شوهرت

هیچی نمیشه. نگران نباش. گربه تو خونه برکت میاره اون توله توخیابون نمیتونه مراقب خودش باشه و میمیره. براش ی باکس خاک بزار تو تراس. و براش شیر خشک گربه بگیر.

گریه نمیکنه؟ درد نداره؟
همونک بردیش حموم خوب کردی ایشالا چیزیش نمیشه
ب شوهرتم بگو ببره حیاط بزاره گربه رو

سوال های مرتبط

مامان آوینا.آریا🌈 مامان آوینا.آریا🌈 ۱۵ ماهگی
بچه ها میشه راهنماییم کنین . دخترم خیلی پدرشو دوست داره و واضحه از من بیشتر دوسش داره و وابستشه .‌ باباش خیلی خیلی باهاش خوبه و اون والدی ک جدی هست مخصوصا تو تربیت من هستم تو خونه تا پدرش🫤🫤 حالا امشب من گفتم آوینا دیگ باید کم کم تو و داداش جاتون رو جدا کنین چون من و بابایی باید شبا پیش هم بخوابیم و اینکه شما بین ما هستین درست نیست و ب مرور ما از هم دور میشیم ها (دخترم خیلی با درک هست ) خلاصه فقط سر اینکع دلش میخواد پیش باباش بخوابه بهونه آورد و خواهش کرد تا موقعی که خوابش ببره باباش بره پیشش بخوابه . حالا داشت برا باباش یه قصه تعریف میکرد ک تا حالا من نشنیده بودم و نگفته بودم . گفت ک یه روز یه جوجه کلاغ با باباش زندگی میکرد باباش رفت بیرون بهش گفت از خونه بیرون نری . وقتی باباش رفت بیرون جوجه کلاغ رفت بیرون و گم شد بعد باباش کلی گشت دنبالش دید تو یه باغ دیگه مامانش اونو زندانی کرده . میره جوجه کلاغ رو نجات بده اونو هم پیشش زندانی میکنن و جوجه کلاغه با باباش همیشه زندانی میمونن قصه ی ما ب سر رسید کلاغه ب خونش نرسید 🫤🫤🫤 حالا خیلی فکرم درگیره ک چرا این قصه رو ب باباش گفت . آخر هم بهونه گرفت و با بغض و گریه و التماس یجور خوابید بتونه دست باباش رو بگیره و بخوابه ‌ ... هوف