۵ پاسخ

الهی سالم باشه .شما هم سالم و سلامت باشی و بتونی بزرگش کنی.ولی چون بچه اوله کسی اینطوری هست.من ۳تا دختر پشت سر همی دارم.الان اینقدر اعصابم داغونه که نگو.موقعی که باهم جفت میشن و اذیت میکنن هیچ جوره از پسشون بر نمیام.الا با داد زدن که اونم یه ثانیه تاثیر گذاره دوباره روز از نو روزی از نو.ولی زیاد خودت رو ناراحت نکن چون الان هنوز چیزی سرش نمیشه.یه کم که بزرگتر بشه خودت متوجه میشی همین عصبانی شدن ها و داد زدن ها هم هیچ تاثیری نداره.😂😂

بچه اولتونه؟

منم پسرم رفلاکسیه بعضی وقتا نمیخوره ب زور میدم استفراق میکنه یا تف میکنه عصبی میشم داد میزنم اونم چیزی نمیگه ساکت میشه نگام میکنه ولی بعدش عذاب وجدان میگیرم گریه میکنم چرا داد زدم قول میدم دیگه نکنم ولی نمیزاره ریده تو اعصابم پنج ماه گرفتارم کرده

منم چند روز پیش دخترم کله اش خورد زمین خیلی اعصابم خرد شد از خودم بدم اومد که چرا نتوستم بگیریمش

وای منم دیروز آنقد اذیتم کرد یدونه آروم زدم پشت باسنش بچه ام ترسید کلی گریه کرد بعد انقدر حرص خوردم از دیروز سردردم خب چیکار کنیم ما هم گناه داریم بخدا این بچه ها دیونه میکنن آدمو

سوال های مرتبط

مامان لارا مامان لارا ۱۵ ماهگی
میگم چرا مادرشوهر من همش فکر میکنه من بچه داری بلد نیستم...
خیلی حس بدی میگیرم تا چند روز روانم بهم میریزه راجع به جرفای بقیه اینجوری نیستم ولی مادرشوهرم یکجوری حرف میزنه انگار با حرفاش عذاب میکشی....نمیدونم چکار کنم انقدر روانم بهم نریزه از حرفاش...شیر میدم بچه رو میگه همینقدر سیر نمیشه که من بچمو اینجوری شیر میخوردن غذاشو میزارم جلوش سریع میاد قاشق دهن بچه بزارید بچه آب شد هیچی تو دهنش نمیره یا میگه همش همینقدر میخوره تلویزیون روشن کنید آهنگ بزارید پویا بزنید که بیشتر بخوره درصورتی که هرچی بخواد میخوره از اول ۶ هم همین بود غذا جلوش بوده هرچی خواسته خورده...لباس تنش میکنم یکم پاهاش دیده بشه میگه وااای بچه رو به سرما دادی در صورتی که من دخترمو میشناسم که به گرما طاقت نداره لباس میخرم براش میگه واای اینا چیه خریدی براش....دیشب به شوهرم میگم نکنه واقعا من مامان خوبی نیستم بعد شوهرم میگه من میبینم که تو چه مامان خوبی هستی به حرف بقیه گوش نکن ولی حرفای مادرشوهرم خیلی نیش داره نمیدونم شایدم رو اون حساس شدم....
مامان ماهلین و مهوا🩷 مامان ماهلین و مهوا🩷 ۹ ماهگی
دخترا بیایید
یه چی بگید من آروم بشم
چند روزه یه بغض لامصبی تو گلوم گیر کرده
چندبارم گریه کردم اما خوب نمیشه
قضیه اینکه یه عذاب وجدانی تو دلم هست مثل خوره داره جونم رو میخوره
همش فکر میکنم در حق ماهلین ظلم کردم
انقد حالم چند روزه بده ماهلین رو بغل میکنم
دلم میخواد بترکه
دلم براش کبابه
پیشمه اما ازم دوره
مهوا رو بغل میگیرم شیر اینا میدم بهش یه جور نگام می‌کنه معلومه داره حسادت می‌کنه
قلبم شرحه شرحه میشه
هرچقدر هم بهش توجه و محبت میکنیم باز انگار نه انگار
احساس میکنم من فقط یکسال براش مادر خوبی بودم در حقش ظلم کردم
چیکار کنم
مهوا خودش شد اما کاش یکم ماهلین بزرگتر بود بعد میشد
همش احساس میکنم می‌خوام از دستش بدم
امروز صبح من آشپزخونه بودم دیدم نیست
رفتم دنبالش دیدم رفته دستشویی پی پی کرده خودش رو شسته داره دستشویی رو آب میگیره وایستادم نگاه کردم آب رو بست اومد شلوار پوشید
گفتم من باید این کارا رو میکردم این بچه با اینکه هنوز حرف هم نمیزنه اما کارهاشون خودش می‌کنه
خیلی دلم براش میسوزه
خیلی اذیت کن و شلوغکارع اما این کارهاش
این رفتارش
احساس میکنم تنهاس
نمیدونم من حساس شدم یا چی



پوشک شیرخشک کولیک