۱۲ پاسخ

این مشکل همه ما شاغلاست ولی باز هم شکر تا همین ۴ سال پیش ۶ ماه بود قدیم که ۴, ماه بود

دیگه نمیشه همه چیو با هم خواست ک. باید انتخاب کنید کدوم اولویته براتون

این مشکل همه خانمای شاغله
من با ۲۲ سال سابقه کاری بچمو هشت ماهه نمیدونم چکارش کنم
احتمالا دیگه نرم سر کار

خاک تو سرشون با این قانون های چرت

من از اول بارداری استعفا دادم. بخاطر حالت تهوع های شدید.
باید ببینی کدوم برات اولویت داره

رسمی باشی که راحت تر میتونی مرخصی بدون حقوق بگیری
تا ۴ سال امکانش هست
پیمانکاری ها و قراردادی ها سخته مرخصی گرفتن براشون

برای مرخصی زایمان چندماه زودتر باید اقدام کرد؟ من شهریور زایمان میکنم

خب دوسال نرو سرکار سابقه ت که از بین نمیره یا بیمه تو خودت بریز چاره ای نیست

مرخصی بدون حقوق میتونیم بگیریم؟؟؟ تو آموزش وپرورش

واقعا گل گفتی. نمیدونم با خودشون چی فکر کردن. 9 ماهو باید توی بارداری بدن مرخصی زایمانم کمه کم باید دو سال باشه. منم نگرانم که چطوری میخوام پسرمو تنها بزارم دلم طاقت نمیاره منم دارم وسوسه میشم کارمو ول کنم

من که بعد از مرخصی زایمان دیگه سر کار نرفتم نشستم پیش بچم

گل گفتین🥲

من معلمم اول مهر بایدبرگردم سرکار و بخاطر انتقالی گرفتن مجبورم فقط ۷ ماه از مرخصیمو استفاده کنم.
دخترم تا الان با هیچکس جز خودم آروم نیست و ی معضل بزرگ دارم که پیش کی بذارمش🤢🤢

سوال های مرتبط

مامان ابرا جون مامان ابرا جون ۲ سالگی
امشب شبه دومی هسته که شروع کردم به گرفتن شیر 🌈💧
امروز ۳ وعده بهش شیر دادم و ساعتا ۱۲سینه هام در حال انفجار بودن که دادم هر دوتا رو خورد تا مقداری که سینه هام یکم سبک شدن
دخترم و که تو بغلم بود گذاشتم رو پام و رو پا خوابوندم و بعدش که خواب رفت گرفتمش تو بغل به این یکسال و هفت ماه فکر کردم که چقدر سریع گذشت .اولین باری که به دخترم شیر دادم تو بیمارستان اومد جلو چشمم و چه حس عجیبی بود اولین باری که شیر دادم
ناخودآگاه شروع کردم گریه کردن و دیدم دارم با دخترم حرف میزنم
میگم مامان تمام قطره قطره شیری که دادم حلالت باشه مامان .تو منو مامان کردی و حس قشنگ مادر شدن رو بهم بخشیدی .مامان معذرت می‌خوام که دارم از شیر میگیرمت چون باید کم کم جدا بشی و غذا بخوری این یک مرحله از رشدت هسته برای هر دوتا مون سخته مخصوصا برای من .تو فراموش میکنی وقتی بزرگ بشی ولی این منم که هیچ وقت فراموش نمیکنم ....
داشتم آروم گریه میکردم که همسرم صدامو شنید و گفت چرا گریه می‌کنی دلت براش میسوزه.اشکالی نداره باید این کار رو بکنی
و گرفت خوابید .
..
واقعا اون لحظه فهمیدم مادر بودن و پدر بودن چقدر باهم متفاوته وقتی من تمام جونم غم داره از جدایی شیرم از بچم شوهرم راحت حرف میزنم انکاری که کار خاصی نیست
بهشت زیر پای مادران هسته واقعا 🩵🤍