۸ پاسخ

خدا حفظش کنه عزیزممم.💕💕

حدا حفظش کنه الهی...
واقعا خدا رو شکر که گذشت 🤲
من استراحت مطللق بودم یادم میاد تن و بدنم میلرزه 😢

دختر منم وزن نمیگرفت هی سونو میرفتم
تازه کم وزن بدنیا اومد شیرم خوب نخورد رفلاکس داشت از دو ماهگی گفت الا بلا من شیر نمیخورم روزای خیلی سخت و درد ناکی رو گذروندم خلاصه که بعد بدنیا اومدنشم خوب وزن نگرفت🥲

وای اره منو یاد سونوی داپلر انداختی
چقدر اونموقع این کلمه بهم استرس میداد
وزن نمیگرفت دختر منم😕

وای منم مشکل داشتم دو ماه آخر آب دور بچه کم شده بود کل دو ماه زیر سرم بودم یعنی یه روز در میان باید سرم می زدم دو تا دستم کبود بود بخاطر سرم بعد برای آزمایش که می رفتم می گفتن آلان از کجا خون بگیریم تو که همه دستت کبوده نمی شه رگ پیدا کرد واقعا روزهایی سختی گذشت ولی خب گذشت و رسید به الان

چقدر یاداوری قشنگی پسر من اصلا تکون نمیخورد و من هر هفته بهداشت یا دکتر بودم استرس داشتم که قلبش صدلشو بشنوم🫀😘

قربون بشم💋🫀

خدا حفظش کنه ان شاالله❤️

سوال های مرتبط

مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۲ سالگی
واقعا یه روزایی یه لحظه هایی تو پروسه ی سروکله زدن با بچه حس میکنم الان یکی پاشو گزاشته رو مغزم در این حد متلاشی میشم🤕
دیشب تا صب چندین بار بیدار شدم که یا شیر میخواست یا پستونکش درومده بود بعدم پنج صبح تو خواب گریه کرد و دوباره خوابید
گفتم خب دیگه الان میتونم بخوابم
تا اینکه دقیق ساعت هفت دوباره پاشد و همون لحظه دستمو گرفت که پاشو بریم
نه چشمام درست میدید نه مغزم کار میکرد که الان کجام
همزمان گریه هم میکرد که زودتر پاشم بغلش کنم
و تا الان که ساعت یازدهه نمیخوابید
هرررچی تلاش کردم نخوابید باابنکه خستش بود
شیر دادم اب دادم قصه خوندم غذا دادم ده هزاربار لالایی مورد علاقشو پلی کردم و نخوابید
یهو تو بغلم بود سرشو اورد عقب محکم زد تو بینیم
و واااقعا اون لحظه تیر خلاصی بود حس کردم الان منفجر میشم دیگه
فقط با صدای بلند گفتم ماماااااان😩
چشامو محکم بستمو تند تند اشکام اومد از درد و حرص
پاشدم از اتاق رفتم بیرون که فقط عصبانی نشم سرش
و جالبه که دقیقا هر ماه هجدهم که میشه یعنی وقتی یک ماه بزرگتر میشه همزمان هم تنظیماتش بهم میریزه!
الان بلخره خوابید خداروشکر
فقط میگم خدایا منو هر روز صبور تر کن خیییلی این روزا فرسایش روانیم زیاده شده😓