۴ پاسخ

همه مثل هم هستیم نگران نباش
من که کلا افسردگی گرفتم دق داده منو هم عوارض واکسن و هم رفلاکس 🥲

نگران نباش عزیز بچه اشتها نداشته خب نصف لواش خورده خداروشکر جای من بودی چیکار میکردی بخدانه ناهار خورد نه شام کلا امروز دنبالش بودم یه قاشق یه یه تیکه کوچیک نون بخوره

منم همینم بچم خداروشکر تپله ولی خودم اگ یه چیز مقوی بهش ندم یا زود تر نخوابونمش عذاب وجدان میگیرم اصلا انگار دست خودم نیس ولی باید بیخیال بشیم

اووووف منم همینم بخدا..این مدت هرروز از دستش گریه کردم..حس میکنم میخواد نخوره لج منو دربیاره از بس زوم کردم رو خوردنش

سوال های مرتبط

مامان ✨محمد ✨ مامان ✨محمد ✨ ۱ سالگی
سلام خانوما بیاین بهم راهکار بدین چیکار کنم شوهرم دوست داره چاق باشم الان نگین مد نیس منم دوستدارم ولی خدایی دیگه خیلی لاغر شدم قبلا خیلی خوب بود بدنم تو پر سینه هام سفت بود هیکلم میزون بود الان آب شدم کلا از همه جا پسرم رو از شیر گرفتن یکم جون بگیرم باردار شدم 😭 الان هم دارم با ویار دست و پنجه نرم میکنم بهم میگه تو یه مستم جا میشی به فلانی میگه این شیر زنه قول خداس بخاطر هیکلش میگه خب من روی خودم نیاوردم ولی از درون خیلی دارم حرص میخورم اصلا هیکلم رو دوست ندارم هنوز بیست سالمه ولی سینه هام افتاده بزرگم هست شکم دارم اصلا یه وضعی هست داغون
میگین چیکار کنم راجب اعتماد به نفس نگین که خودم می‌دونم همه چیو چهره م خوبه ولی هیکلم خوب نیست نمیدونم چیکار کنم هم باردارم ویار دارم هم ...
این مدت هم خیلی خلق و خوی دارم با شوهرم اخلاق ندارم میترسم از خودم دورش کنم که کردم لطفاً بیاین بگین راهی هست رو خودم کار کنم دیگه هر روز من شده حرص خوردن گریه کردن 😭😭😭😭
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا