سلام تجربه من در از شیر گرفتن
بچه من غذا و میوه خوب میخورد ولی شیر و برا تفریح میخورد فرقی نمیکرد سیره یا گرسنه یکسره به سینم میچسبید من اصلا جرات دراز کشیدن نداشتم چون مدام در حال مکیدن بود
بعد واکسن ۱۸ دیدم واقعا دیگه توان شیر دادن ندارم دندونام همه خراب شده کمر درد شدید داشتم اعصاب ضعیف و خراب
پس تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش
روش تدریجی برا ما جواب نمیداد چون شیر شب و قطع نکرده بود روزام که مدام میخورد یه روز رو سینم ضربدری چسب برق زدم و گفتم ممه دیگه خراب شده اه شده خوراکی ها مختلف هم براش خریدم بیرونم و بازی هم‌بیشتر از بقیه روزا بود تقریبا ۴ ۵ روز یه وقتا بهونه می‌گرفت که با چیزای دیگه سرگرمش کردم خودمم که سینه درد وحشتناکی داشتم با قرص مسکن و کمپرس یخ کمی آروم میشدم بعد از تقریبا دو هفته جفتمون آروم شدیم الان خداروشکر میکنم و میگم ای کاش زودتر از شیر میگرفتم کمر دردم خوب شد انرژی بیشتری دارم کارنم غذا خوردن و میوه خوردنش بهتر بهترم شد🥰🤚

۲ پاسخ

وای منم هول برم داشته چطوری از شیر بگیرمش همش چسبیده بهم شب تا صبح شیر میخوره

پسرمن اولا خوب غذا میخورد ۱۸ماهشه الان چند وقته چند قاشق میخوره میره کنار شیرخشکیم هست فقط صبحا شیرمیخوره بااخر شب چیکارکنم خیلی بد غذا شده

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۲ سالگی
همه میگن بچه رو کمتر از دوسال از شیر نگیر ولی به نظرم نمیشه یه نسخه رو برای همه پیچید
دختر من به شدت وابسته ی شیر بود ،توی طول رور کلا من همش یه سره داشتم شیر میدادم و بهم آویزون بود حتی سر سفره هم من غذا میخوردم دخترم رو پام داشت شیر میخورد،شبا هم که قشنگ 10 بار بیشتر بیدار میشد شیر میخورد حتی اگر سیرش میکردم و کلی به زور و بازی بهش غذا میدادم باید مثل پستونک تو دهنش بود،نگین چرا شیر شبو قطع نکردی چون من تمااام سعی خودمو کردم ولی نشد که نشد و برای دختر من تعریف نشده بود که صبحا میشه شیر بخوره و شبا شیر نمیتونه بخوره و اینکه کلا دخترم بدون شیر نمیخوابید یعنی کلا با سینه خوابش میبرد وشیر شب باعث خرابی دندونش داشت میشد و روی دندنش لکه افتاده ..
غذا هم یا کلا نمیخورد یا کم میخورد چون شکمش رو با شیر سیر میکرد و کلا بعد از یکسال و نیم وزنش به 9 کیلو هم نمیرسه😑😢
و اینکه من یکسال و هشت ماه بود آرزوی خوااااب داشتم و چون خودش شبا تا صبح شیر میخورد خواب آرومی نداشت و میگن بچه تو خواب رشد میکنه ولی حتی یک ساعت خواب عمیق نداشت😑
خلاصه دوست داشتم تا دوسالگی بهش شیر بدم ولی درحقش لطف که نمیکردم هیچ،باعث ظلم بهش داشتم میشدم چون بعد از یکسالگی هم اولویت با غذا هست نه شیر مادر
خلاصه یکسال و هشت ماه کامل شیر خورد و تصمیم بر این شد که اول یکسال و نه ماه ازش شیرو بگیرم و تماااام
و پنجشنبه صبح چسب زخم زدم روی سینم و یه تیکه از موهام رو چیدم و زیر چسب زخم وصل کردم و گفتم اوف شده ،شب اول خیلی گریه کرد ولی بعدش کم کم باهاش کنار اومد،الانم شبا یه بار بیدار میشه آب میخوره و میخوابه
با امروز شش روز هست شیرو قطع کردم و به شدت از کاری که کردم راضی هستم و بی نهایت از تصمیمم خوشحالم😍
مامان 🎀NILA🎀 مامان 🎀NILA🎀 ۱ سالگی
سلام خانما من اومدم با تجربه از شیر گرفتن
اول از همه بگم که دکتر نیلا تشخیص دادن که باید نیلا رو از شیر بگیرم چون بشدت شیر میخورد و غذا نمیخورد و وزنش و قدش متوقف شده بود
دکتر گفتن ۱۸ ماهگی از شیر بگیر
من بعد از واکسن چهار روز کامل به نیلا شیر دادم بعد از پایان چهار روز شروع کردم کم کردن شیرش
مرحله اول شیر روز رو قطع کردم که چون میبردمش بازی و بیرون خیلی سخت نبود ولی بهونش رو میگرفت منم سرگرمش میکردم چند روز اول سخت بود ولی کم کم عادت کرد بیست روز شیر روز رو قطع کردم بعد از بیست روز رفتم سراغ مرحله بعد یعنی شیر قبل از خواب که سینه میخورد میخوابید
تایم خوابش که میشد نیم ساعت قبلش بهش فرتی چهار مغز و خرما میدادم و میذاشتمش تو تاب ریلکسی اوایل خیلی مقاومت میکرد ولی انقدر صبوری میکردم که مقاومتش میشکست و خواب میرفت بعد از اینکه خوابش سنگین میشد میبردمش تو رختخواب
حدود یک هفته هم به این منوال طی شد و موند غول مرحله آخر یعنی شیر ساعت پنج یا شش صبح که بیدار میشد و به هیچ صراطی مستقیم نبود
پارت بعد
پوشک واکسن گهواره فرزند پروری
مامان پسرچه مامان پسرچه ۲ سالگی
🤱🏻⁉️مامانا روشی که من بچمو تدریجی از شیر گرفتم
اینجوری بود که :
کلا بعد از یکسالگی نمیتونست هرموقه که خواست شیر بخوره و شیر خوردنش قانون داشت
اکثرا وقتایی که میخاست بخابه و معمولا هم بعد از غذا خوردنش که شیر باعث پرشدن معدش نشه ، حدودا میشد ۳-۴ بار در روز …
برا ترک شیر من اول اومدم وعده های الکی رو حذف کردم مثلا وقتایی که نمیخاس بخابه یا برا سرگرمی فقط شیر میخورد حذف شد ، بجاش با بازی کردن، کتاب و شعر خوندن ، اهنگ و رقص😂 ، بیرون رفتن و … جایگزین کردم
که درواقع شیر خوردنش شد فقط صبحا بعد از بیداری ، عصرا برا خاب و شبا قبل از خاب …و نصف شب اگر بیدار شه
پسر من فوق العاده عادت داشت که فقط با ممه بخابه و حذف شیر عصر برامون مرحله چالشی بود🫠من از یه مدت قبل یه اهنگ لالایی که دوس داشت رو همیشه نزدیک به خابیدن براش میذاشتم ک بهش عادت کنه ، بعدم یوقتا رو پا تکونش میدادم یوقتا تو بغل میگردوندمش تا بخابه ، این کارا شاید دو سه ساعت زمان میبرد تا خابش ببره ، یه روزا هم اصلا حاضر نبود بخابه تا ساعت ۶و۷ عصر ک از خاب بیهوش بشه !
مهمترین چیز اینه ک شما قاطع برخورد کنین و اگه دیدین نمیخابه یا خودتون خسته و بی حوصله این سریع سینه رو بهش ندین ، باید خیلی صبوری کنین و استمرار داشته باشین
بعد از این مرحله ما رسیدیم به حذف شیر صبحا بعد از بیداری ، این یکم اسونتره
تا بیدارمیشه بغلش میکنم براش شعر میخونم میبرمش سراغ وسایل بازی مورد علاقش خلاصه یجوری سرگرمش میکنم
تا الان شیر روز رو قطع کردیم
منتظرم یک هفته از این مرحله بگذره دیگ میریم سراغ قطع شیر قبل از خاب شب🫠🤪
(البته درطول روز معمولا یک یا دو بار شیرخشک با لیوان میخوره چون بچه ها تا ۲سالگی به شیر خوردن نیاز دارن )
#فرزندپروری#شیر
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن قسمت دوم:

بعد اینکه شیر دادنو به ۳ بار تو روز باید برسونیم اولش و شیر های اضافه که میخوادو قطع کنیم، من همه ش این مدت تا بهونه شیرو میگرفت بهش ژله و کیک خونگی و پفیلا و خوراکی هایی که دوست داشت میدادم یا بیرون میبردم پارک یا خونه مامانم اینا سرشو گرم میکردم، تا رسید به ۳بار در روز صبح ها و عصر ها و شب قبل خواب،. و نصفه شب هم که شیر شبو میخورد، بعد شیر صبحشو قطع کردم تا بیدار میشد سریع میاوردمش بیرون سرگرمش میکردم و خوراکی میدادم شیر یادش بره، ۴ ، ۵ روزی اینجوری بود بعد شیر بعد از ظهرشو قطع کردم، ( ظهرا اکثرا چون میبردمش بیرون تو کالسکه از خستگی خوابش میبرد) بعدم هم شیر قبل خوابشو، بعد هرکدوم که قطع میکردم ۳، ۴ روزی طول میکشید بعد وعده بعد قطع میشد، در آخر برا قطع شیر شب پسرم خودش دیگه ۱ بار بیدار میشد، اتفاقی ۱ روز از سینه چپم شیر نخورد و خوابید فرداش دیدم سینه م پر نشده دیگه ۳ روز از سینه چپم نصف شب شیر ندادم دیدم درد ندارم و اینا سینه راستم دیگه ۲ روزه الان بهش ندادم اونم درد ندارم و پر نشده، بچه هم فقط شب اولش یذره اذیت شد بیدار شد ، فرداش دیگه میبردم سر یخچال بهش آب میدادم میخوابید بعدش

در تمام این مدت هم البته از اول بهش گفتم نیکان تو دیگه پسر بزرگی شدی کم کم دیگه کوچولو کوچولو باید میمی نخوری، بعد میگفتم مامان که میمی نمیخوره، بابا که میمی نخوره، دادا که میمی نمیخوره، خاله که میمی نمیخوره همه افراد فامیلو عروسکاشو اسم میبردم اینم خودش خیلی تاثیر داشت تا کنار اومد الانم دیگه تا یادش میاد میگم نیکان که میمی نمیخوره میره دیگه
خلاصه این بود از تجربه ی من امیدوارم به دردتون بخوره