سوال های مرتبط

مامان نلین💕✨ مامان نلین💕✨ ۱۶ ماهگی
سلام تا دخترم خوابیده دلم خاست بیام از تجربه زایمان طبیعیم بگم..
پارت ۱

۳۹ هفته و دو سه روز بودم که با شوهرم رفتیم بیرون خرید نزدیک مطب دکترم بودم شوهرم گفت تا اومدیم اینجا زنگ بزن دکتر یه سر بریم پیشش(چون هفته آخر بود نوبت نزد برام گفت اگه به دنیا نیومد خودت بیا)
رفتیم مطب و نوار قلب اینا گرفتیم بعد دکتر اومد معاینه کنه تا دست زد کیسه آبم پاره شدددد🥲
گفت کیسه آبت به مو بند بوده و من خیلی وقتا برای بقیه مجبورم با سوزن سوراخ کنم کیسه آبو…
یه ترسی تمام وجودمو گرفت از اینکه دیگه قراره زایمان کنم
دستام شروع به لرزیدن کردن
دکتر باهام حرف زد و یه کم آرومم کرد
راستش بیمارستان تا اون لحظه هم باز تصمیم نگرفته بودیم کجا بریم
دکترم پیروزی بود گفت کجا میری بیمارستان گفتم احتمالا بریم قلهک
گفت من خودم بیمارستان تهرانپارسم هزینه دستمزد و خود بیمارستان ۱۱ تومنه
گفتم دوتاش؟ گفت بله
دیگه گفتم دکتر خودمه خب خوبه گفتم پس باشه میرم اونجا
زنگ زد سفارشمم کرد و بهش گفتم میتونم برم خونه پردیس وسایلمو بیارم؟
گفت نه باید بری بیمارستان همسرت میره وسایلت و بیاره
خلاصه راه افتادیم بیمارستان تهرانپارس
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت دوم



همسرم اومد و راه افتادیم سمت بیمارستان تو راه یه رانی سرد و شیرین هم خوردم تا رسیدم اونجا سریع ان اس تی بدم رسیدیم بیمارستان ولی دیگ دلپیچه هام به حدی زیاد شده بود که راه رفتنم برام سخت شده بود رفتیم جلو اورژانس من گفتم میرم بخش زایشگاه برا ان اس تی تا همسرم ماشین و پارک کنه خودش بیاد رفتم بعد مامایی که اونجا بود با طلبکاری و اخم مرسید چیشده چرا می خوای ان اس تی بدی و چندتا سوال بعد گف برو دراز بکش تا بیام دستگاه رو وصل کنم اومد دستگاه و وصل کرد پنج دیقه ک گذشت یه ماما دیگ اومد چک کنع بعد به همکارش به زبان پزشکی وضعیتمو گفت یهو انگار ته دلم خالی شد بهش گفتم یعنی چی چیشده بچم خوبه گف یعنی درد زایمان اشکام ریخت از ترس اینکه بچم دنیا بیاد دستگاه میره هنوز ریه نداره و هزار چیز دیگ ماماعه گف حالا انقد زود گریه نکن شاید انقباض کاذب همش میگفتم خدایا نه الان موقعش نیست خلاصه ان اس تی تموم شد و گف دردات درد زایمان بزار معاینت کنم اجازه ندادم گف باید بستری شی زایمان کنی گفتم نه گف اگ الانم بستری نشی تا دوساعت دیگ زایمان میکنی منم وحشت کرده بودم ولی گفتم نه می خوام برم پیش دکتر خودم گف اونجا بیمارستان خصوصی خیلی گرون میشه برات گفتم مهم نیس می خوام برم گف پس اینجا امضا اثر انگشت بزن که با رضایت خودت رفتی شوهرتم باید اینجا امضا اثر انگشت بده که به اختیار خودتون رفتید
مامان دایار مامان دایار ۳ ماهگی
پارت ۲

دیگه منم نامه رو گرفتم آمادگی داشتم اما باز یه سری کارا مونده بود دیگه همسرم از اونور خودمم از خونه شروع کردیم به آماده شدن برای صبح خواهرم هم آخر شب اومد که پیشم باشه
دیگه من آخر شب رفتم حموم یکم زیاد موندم حموم دیگه اومدم موهام سشوار کردم کامل آماده شدم ساعت ۲:۵۰ رفتم دراز کشیدم که ۷پاشیم بریم بیمارستان
داشتم با گوشیم کار می‌کردم توی گهواره بودم که احساس کردم یه چیزی مثل لگد محکم خورد زیر دلم اما صدا داشت بعد چند ثانیه حس کردم بین پام خیس شد یدفعه به شوهرم گفتم علی کیسه‌ آبم پاره شد اونم خواب بود گفت نه اشتباه میکنی بخواب گفتم نه پاشو دیگه بیچاره ترسیده بود وایساده بود بالا سرم میگفت نه من میگفتم چرا دیدم بیچاره هنگ کرده کاری نمیکنه خواهرم صدا زدم گفتم کیسه آبم پاره شده بیا دیدم اون با گریه اومد میگم چته چرا گریه میکنی چیزی نیست نترسید 😐☹️😂 من تو اون تایم فقط همسرم و خواهرم دلداری میدادم
بعد مونده بودم برم کدوم بیمارستان فکر میکردم اگر برم بیمارستان خوبه خودشون سزارینم میکنن دیگه زنگ زدم یکی از ماماها که شمارش داشتم اون گفت نه بیایی میفرستنت طبیعی
برو همون بیمارستان تا صبح صبر میکنی زنگ میزنن دکترت بیاد
مامان مامان تیام 🩵 مامان مامان تیام 🩵 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان جانا مامان جانا ۲ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت سوم




خلاصه من امضا اثر انگشت دادم گف باید وایسی تا شوهرت بیاد دیگ زنگ زدم شوهرمم اومد و ماما به شوهرم گف خانومت باید فوری بستری بشه ولی لج کرده می خوام برم پیش دکتر خودم دکتر خودشم بیمارستلن شخصی میره خیلی هزینه میره بالا انگار ک می خواست همسرم منو همونجا بستری کنه همسرمم گف نه همون ک خانومم میگ کجارو امضا بزنم دیگ امضا اثر انگشت داد و اومدیم بیرون همسرم‌گف چیشد ک دیگ دست خودم نبود مثل ابر باران گریه میکردم و اشک‌میریختم یکم ک اروم شدم به همسرم گفتم شرایط و گف غصه نخور خدا بزرگه الان میریم اونجا ببینیم چی میشه زنگ زد به مامانم و مامانم گف الان میاییم ما رفتیم سمت خونه وسایلای بیمارستان و اماده کردیم مامانم اینا رسیدن و اومدن وسایل هارو گذاشتیم ماشین و رفتیم سمت بیمارستانی ک دکترم بود تموم راه مامانم سعی میکرد ارومم کنه دلداری میداد ولی خب همه ناراحت بودن و استرس داشتن رسیدیم بیمارستان رفتم دوباره ان اس تی بدم گف باید بری دوتا ابمیوه بخوری بیست دیقه راه بری بعد بیای منم رفتم این کارهارو کردم و رفتم ان اس تی بدم دستگاه رو وصل کرد و بعد ک تموم شد اومد نگاه کرد گف اره درد زایمان داری باید معاینه بشی اولش مخالفت کردم ولی گف تا وقتی معاینه نشی نمیتونم به دکترت زنگ بزنم دگ قبول کردم و اومد معاینه کرد گف دوسانت باز شده دهانه رحمت ولی اینجا ما دستگاه نداریم برا نوزاد اگ نوزاد دستگاه لازم باشه باید ببینی بیمارستان های دیگ اگ جا دارن انتقال بدی اگ نداشتن باید پیش بقیه نوزاد ها بستری بشه ک خطرناکه گفتم اخه اگ برم بیمارستان دولتی سزارینم نمیکنن گف اره شرایطت خوبه باید طبیعی زایمان کنی چقدر به فکر خودتی
مامان رهام مامان رهام ۴ ماهگی