سوال های مرتبط

مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۶ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 4️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه رفتیم بیمارستان و رفتم زایشگاه گفتم درد زایمان دارم گفت بذار معاینه کنم و ان اس تی رو هم بگیرم گفت نهار خوردی گفتم نه اما یکم خرما خوردم گفت باشه بخواب خیلی اروم نشست کنارم گفت خب دخترم پاتو باز کن شل بگیر و اروم معاینه کرد و گفت خوبه دو سانت رو به ۳ سانتی بذار ان اس تی ات رو هم بگیرم خلاصه گذشت و بچه حرکت نداشت بهم گفت برو یه چیزی بخور و دوباره بیا گفتم نمیتونم از درد حالت تهوع دارم گفت خب باید حرکات بچه رو چک کنیم شوهرم رفت یه کیک و ابمیوه گرفت اما من حالت تهوع داشتم و دردم هم هی میگرفت و ول میکرد و هر دفعه که میگرفت مامانم بغلم میکرد و هی کمرمو ماساژ میداد و منم از اون ور دست همسرمو فشار میدادم به زور یکم خوردم اما اوردمشون بالا میدونستم قدم زدن خوبه سعی میکردم راه برم اما نمیتونستم درد داشتم رفتم دوباره ان اس تی بگیره بهش گفتم نتونستم بخورم یکم خوردم اونم آوردم بالا از درد گفت باشه راهی نیست بخواب دوباره معاینه کرد گفت خوبه ۳ سانتی همسرمو صدا زد که کارای بستری رو انجام بده و مامانم رو با هزار التماس راه داد داخل زایشگاه که کنارم باشه موقع درد لباس برام اورد پوشیدم و دیدم لباس یکم خونی شد بهش گفتم گفت طبیعیه داره دهانه رحمت باز میشه خلاصه بعد از کلی ان اس تی چند تا حرکت ریز داشت شاید سه الی ۴ تا در کل دیگه برام ویلچر اوردن و بردنم اتاق درد و بهم گفته بود دکتر خودش قراره زایمانتو انجام بده چون این بیمارستان جوری بود که ماما ها هم اجازه ی زایمان داشتن حالا باز نمیدونم دقیق شهر ها و بیمارستانهای دیگه چطوریه
یکم خیالم هم از این بابت راحت شد و خود دکتر هم قبل از اینکه منو ببرن اتاق درد معاینه کرد
مامان نورا_رزا🩷🩷 مامان نورا_رزا🩷🩷 ۱ ماهگی
داستان سزارین من قسمت دوم:
خلاصه بازم گفتم ولش کن بزار تاریخ خودم میرم برای سزارین چون هربار به شوهرم میگفتم بریم بیمارستان میگفت باشه بعد دوباره میگفت میخوای بری یا نه؟ یه جوری این حسو به من میداد ک الکی عنترمون نکنی و این حرفا!
منم شب گرفتم خوابیدم و صبح زود بیدار شدم رفتم سرویس و قرصامو خوردم اومدم بخوابم از درد خوابم نمیبرد هرکار میکردم مدام شکمم سفت میشد حس میکردم بچه میخواد شکممو پاره کنه بیاد بیرون
شوهرم بیدار شد ک بره مراسم ختم بهش گفتم درد دارم گفت بپوش بریم بیمارستان گفتم باشه بعد باز اون جمله رو گفت که میخوای بری یا نه و من خیلی بدم اومد خو ینی چیییییی؟!
گفتم نه
همون موقع دخترم گریه کرد و اومدم بغلش کنم که دردم اومد و همزمان ک‌خم بودم شکمم گرفت دیگه جیغ زدم و شوهرم اومد گفت پاشو بریم بیمارستان اول رفتیم بیمارستان نزدیک خونمون دردامو ک گفتم گفت داری زایمان میکنی برو بیمارستان دکترت،زنگ زدم مامانم گفتم بدو ک بریم بمیارستان ساک بچه هم بیار همچنانم فک میکردم الان میرم میگن چیزی نیست برمیگردم خونه😅
مامان دلسا 🥹❤️🌱 مامان دلسا 🥹❤️🌱 ۱۳ ماهگی
#...تجربه زایمان طبیعی
یک روز قبل زایمانم رفتم نوار قلب انجام دادم و معاینه خواستم انجام بدن که نوارم درد نشون داد ولی خودم درد نداشتم ، معاینه هم شدم که یک و نیم سانت بودم و خلاصه اومدم خونمون و دلم بمدت یکساعت یبار سفت میشد و حرکتاشو قشنگ متوجه نمیشدم از ترس دردا رفتم خوابیدم ولی خوابم نمیبرد صبح ساعت ۶ شد و دردام بیس دقیقه یبار شدن و خلاصه شد پنج دقیقه یکبار منظم منظم ، نمیدونم چرا ولی گریه‌ام میگرفت رفتم یه دوش گرفتم با آب گرم که آخ نگو دردام نزدیک هم شد فک کنم دقیقه‌ای یبار میگرفت و ول میکرد
مادرشوهرم اومد پیشم و گفت بریم بیمارستان اماده شدیم و گفت ساک خودت و بچه رو بیار من گفتم نه اگه بستری شدیم بعد میارنشون برامون گفت نه میبریمشون ..
رفتیم بیمارستان معاینه شدم چهارسانت بودم منو میگی گریه و زاری و بغض و خوشحالی قاطی شده بود زنگ زدم مامانم و زنداداشم ک بیان
خلاصه رفتم برا آزمایشا و خون گرفتن که فشارم از ترس افتاد و فقط آب میخواستم آب دادن بهم و التماس میکردم ک کسی نیاد داخل باهام از آشناها بجز زنداداشم
خلاصه تا اون خواست برسه منو بردن اتاق زایمان و آمپول فشار رو زدن تو سرم و من دردام زیاد شد مامانم اومد و پاهامو ماساژ داد و قربون صدقه‌م میرفت انگار بدم میومد یکی حرف بزنه و گفتم مامان هیچی نگو و ازین حرفم الان خیلی ناراحتم🥺🥺🥺
خلاصه دکتر اومد و معاینه کرد گفت ۷ سانتی گفتم حس فشار و زور زدن دارم معاینه کرد گفت بپر رو اون تخت بغلی گفتم نمیتونم خلاصه بزور بردنم و مامانمو بردن بیرون و کلی گریه کرد بنده خدا بخاطر من ک درد کشیدم
مامان آقا ماهان مامان آقا ماهان ۱۲ ماهگی
سلامی از زایمان طبیعی من
من رفتم بیمارستان ۳۲ هفتگی گفتم ترشح زیاد دارم و اینا
بعد اینا تست آمینوشور ازم گرفتن مثبت شد گفتن کیسه آب ت نشتی داره باید بری بخش بستری بشی
منو بردن بخش منم همراهی نداشتم فقط شوهرم بود
ساعت ۱۲ شب زنگ زدم خاله م
آمد پیشم
دیگ خلاصه صبح شد دکتر باز آمد بالاسرم گفت باید بچه تو برداریم منم گریه زاری
با خودم گفتم بچه م نمیمونه۳۲ هفتگی
دگ خلاصه زنگ زدم مامانم آمد
هم وارد اتاق شد من گریه زاری
شوهرم آمد بهش گفتم بچه رو میخان بردارن رفت سرصدا کرد
۸ شب‌منو بیمارستان ب بهانه کیسه آب نگه داشتن هی نوارقلب هی قندمو کنترل میکردن هی سونوگرافی
دیگ با رضایت خودمون ترخیص شدم
رفتم پیش متخصص زنان گفت مشکلی نداری برو هر وقت درد داشتی بیا
منم خوشحال گفتم حالم خداروشکر خوبه
دیگ یه هفته گذش باز بچه م تکوناش کم شد
رفتم شب بیمارستان ان اس تی بگیرم
دکتر بخش آمد دید ۳۶ هفته و ۵ روزم
پرونده مو دید و فرستاد منو‌ برای زایمان
منم لباس زایشگاه پوشیدم فقط صلوات می‌فرستادم
منو‌بردن بالا زایشگاه
ماما همراه هم نداشتم
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۲ ماهگی
پارت دوم طبیعی
یهو ازم آب ریخت شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه ابم پاره شد دردامم رفته بود نزدیکتر شد هر پنج دقیقه شده بود دیگه حاضر شدم خوبه وسیله هامو مدارکامو آماده کرده بودم برداشتیم پسرمم خواب بود برداشتیم رفتیم دنبال مامانم نیم ساعت طول کشید بعدش رفتیم سمت بیمارستان نیم ساعت دیگ یعنی یساعت تایم برد تا رسیدم بیمارستان شیش ده دقیقه بود رفتم تو زایشگاه معاینه کرد گفت آره کیسه ابته سه سانتی دیگ انژوکت وصل کردن لباس دادن بهم بستریم کردن رفتم تو اتاق زایمان آن اس تی وصل کردن دردام یهو رفت زیاد شد نتونستم تحمل کنم همش جیغ میزدم رو پهلو شدم که پرستار اومد گفت رو پشت بخواب درداتو ثبت کنه بذارم تو پرونده پشت میخوابیدم دیوونه میشدم کمرم اصلااااا درد نداشت فقدد زیر شکممم وای نگم از دردش با پا درد جیغغغغغ میزدم میگفتم مامان بعد گفت بگم مامانت بیاد گفتم اره مامانم اومد منو تو اون حال دید گریه کرد گفتن ما گفتیم بیایی تو ارومش کنی به هرحال مامانم کمرمو می‌مالید ولی هیچی از درد کم نکرددد نمی‌دونم مامانمو فرستادن کجا که رفت بیرون اومد معاینه کرد شده بود چهار سانت گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه صبح
مامان ماه نور مامان ماه نور روزهای ابتدایی تولد
آره دیگه صبح بیدارشدم با کلی خوشحالی بیدارشدم آماده بشم و برم آرایشگاه پله هارو که اومدم پایین حس کردم ها دردم بیشتر شده ولی گفتم ماه درده دیگه دیروزم داشتم الان دوش بگیرم خوب میشم صبحونمو خوردم و دوباره رفتم اتاقم شامپو و ژل شستشوی صورتمو برداشتم و رفتم حموم عه دیدم آب قطعه ای خداااا من الان چیکارکنم با این موها به مامانم زنک زدم و لباسامو برداشتم رفتم خونه مامانم برا حموم خلاصه دوش گرفتم و خداحافظی کردم و رفتم تو راه حس کردما یه درد عجیبی اومد و رفت ولی گفتم خب میشه دیگه طبیعیه بنزین زدم خوراکی گرفتم برا آرایشگاه چون 7ساعت طول میکشید تازه نصف راه رسیده بودم شکمم سفت شد ولی و خیلی طول کشید تا درست بشه یعنی با انقباض های همیشگی فرق داشت و همون درد چند لحظه پیش دوباره تکرار شد با خودم گفتم نزدیک بیمارستانم یه سوال بپرسم در مورد هزینه ها و دردمم بگم بعد با خیال راحت برم سالن تو همین فکر بودم به خانوم اومد و زد به آیینه ماشین انقد ترسیدم پیاده شدم و دیدم بله آیینه شکسته خلاصه با کلی حرف و بحث وسطشم هی انقباض داشتم خسارت آیینه رو گرفتم و رفتم سمت بیمارستان رفتم داخل و هزینه های عمل و پمپ درد اینارو پرسیدم بعد رفتم بخش مامایی گفتم علائمم رو گفت برا یه معاینه کنم معاینه کرد و گفت نه دهانه رحم باز نیس بیا برو چیزی نیس ماه درده برا کی وقت دادن گفتم پنجشنبه این هفته یعنی 6روز دیگه گفت بیا یه ان اس تی بگیرم ازت گفتم بابا وقت آرایشگاه دارم خندید و گفت حالا بیا چیزی نیس ولی برا احتیاط
مامان دُخملی مامان دُخملی ۱ ماهگی
تجربه سزارین پارت ۳
گفتم این کیسه اب نیس الکیه اومدم گهواره پرسیدم گفتن کیسه ابه خلاصه با دستمال خودمو خشک کردم دیدم بازم میاد رفتم سرویس سرفه کردم دیدم بیشترم میاد ساعت ۱ شب بود زنگ زدم ب مامانم ک کیسه پاره شه چجوریه گفت الان میام تا اماده شد وسایل گرف اومد و رفتیم زایشگاه گفتم کیسه ابم پاره شده ساعت از ۱۲ رد بود و من شدم ۳۷ هفته و ۱ روز معاینه کردن گفتن بچه با پاعه سه نفر معاینه کرد گفتم مگه دستگاه سونو ندارین دستگاهو اوردن گفتن بله با پاعه بریچه دکتر اومد شرح حال دادم عصبانی شد کچرا زودتر نیومدی چرا نیومدی نامه بدم بهت برا سزارین گفتم چون منتظر بودم بچه بچرخه خلاصه خواست معاینم کنه گفتن بریچه گفت اشکال نداره بزار اذیت شه که نیومده نامه بدم بهش ( چون نامه نداده بود ۱۵ تومن کمتر گیرش میومد )
خلاصه اتاق عمل بردنم خیلی عصبی بود دارو بیحسی زدن ب کمرم پاهام انگار یهو برقم گرف بچه هم کلی اومده بود پایین و سه سانت باز بودم یهو تیغو کشید رو شکمم گفتم من حس میکنم درد دارم
بارداری بارداری بارداری بارداری