۵ پاسخ

منم همین شکلی بودم عزیزم سزارین هم بودم کسی از خانواده خودم نبودن ک ازم مراقبت کنه گاهی ب همسرم میگفتم میزارمش میرم. خودت ببخش توهم روان خوبی نداشتی

چقد شبیه منی😭

عزیزم من الان تو بدترین شرایطم یعنی انقدر حالم داغونه که بهداشت واسم وضعیت اورژانسی زده منم خیلی دنبال اینم که حالمو خوب کنم اما به در بسته میخورم
سعی کن به گذشته فکر نکنی مهم الانه که باهاش خوبی و یه مامان امن هستی همه مامانا این چالشارو دارن دنیای بچه ها پر از عشقه و اونا همینو ازت می‌خوان

عزیزم خودت رو ببخش
همه اشتباه میکنن ولی وقتی میفهمن اشتباه کردن ینی خدا دوسشون داشته
خودت رو ببخش تا بتونی با تمام وجود مادری کنی
هیچکس حق نداره مارو‌بخاطر گذشته سرزنش کنه حتی خودمون
تازشم کاری نکردی که
مامانش بودی حالا دعواشم بکنی خودتو اذیت نکن

عزیزم🥲🥲
اختلاف سنی بچه هات چقدده

سوال های مرتبط

مامان ال ای مامان ال ای ۱۵ ماهگی
مامان حسین وعلی مامان حسین وعلی ۴ ماهگی
مامانا دلم ازخودم گرفته من خیلی مامان بدی شدم اصلا روانم داغونه نمیدونم چیکار کنم حس میکنم پسرمم بزرگمم عصبی بار اومده هنوز دونیم سالشه حقش این نبود که اینقد زود بچه بعدی بیاد داداش کوچیکش خیلی میزن یاکلا من خیلی دعواش میکنم میزنمش نمیدونم چیکار کنم پریشونم دست تنهام باباشونم نیس کنارم نمیدونم برم مشاوره درست میشه نمیخوام بزنمش ولی اونقدددد فشار روم رواون طفلی خالی میکنم وقتی اذیتم میکن بخدا نمیخوام مامان بدی براش باشم دوسش دارم جونم براش میره ولی دست خودم نیس نمیتونم روخودم کنترل ندارم بعد اینک دعواش میکنم تازه به خودم میام که چیکار کردم حس یه ادم افسرده دارم مامانایی که دوتا بچه کوچیک دارین چطور کناراومدین بااین قضیه چیکار کردین پسربزگتون اذیتتون نمیکن حتی کادو گرفتم براش گفتم از طرف داداشته ولی بازم میزنتش ثانیه هواسم پرت میش اونو میزن بخاطر یه بی احتیاطی منو باباشون الان بچه هام دارن اذیت میشن دلم گرفته حالم داغون تنهاجایی که میتونم حرف دلم بگم هیشکی درکم نمیکن میگن مادری صبور باش اما نمیگن این مادر تازه زایمان کرده این مادر نیاز به توجه داره این مادر دست تنهاس این مادر بزور یه لقمه غذا میتون بخوره
مامان آنلی مامان آنلی ۷ ماهگی
خیلی دلم گرفته تو سن کم سه تا بچه دارم دست تنهام دارم دست و پا میزنم تا ازاینا نگهداری میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه الان بیست و یک سالمه بچه اولم پنج سالشه دومی دوسال و سومی سه ماهشه 😔😔خیلی سخته برام ولی دیگه چیکار کنم خدا خواست الان نمیتونم به سه تاشون به خوبی رسیدگی کنم مثلن یکی شو بغل میکنم اونیکی گریه میکنه ول میکنم میرم اونیکی رو برمیدارم یا اونیکی دستشویی داره زود میرم اونو میبرم بعد اون گریه میکنه کلن دارم قاطی میکنه بشدت سخت مه الان یه دقیقه اومدم دختر بزرگمو بغل کنم خیلی دلم میسوزه براش الان تو اوج کودکی داره بهم کمک میکنه گاهی نپتون میکشه گاهی هم شده آبجی شو نگه میداره ولی خیلی دلم میسوزه براش الان یه دقیقه بغلش کردم کوچیکه گریه کرد این بچه سومیه کلن دست و پامو گرفته همش دارم به اون رسیدگی میکنم این دوتا موندن اینطوری 😔😔😔 گاهی هم دوتا رو میزنم وقتی که خرابکاری یا شلوغ میکنن دست خودم نیست اعصابم نمیکشه 😔😔😔کاشکی نمیوردم بچه هارو خیلی پشیمونم چون دارم گناه میکنم بخاطر اینکه نمیتونم به سه تاشون زیاد رسیدگی کنم ولی بخدا کل وقتمو گذاشتم برا اینا یدونه موهامم شونه نمیزنم