مامانا دلم ازخودم گرفته من خیلی مامان بدی شدم اصلا روانم داغونه نمیدونم چیکار کنم حس میکنم پسرمم بزرگمم عصبی بار اومده هنوز دونیم سالشه حقش این نبود که اینقد زود بچه بعدی بیاد داداش کوچیکش خیلی میزن یاکلا من خیلی دعواش میکنم میزنمش نمیدونم چیکار کنم پریشونم دست تنهام باباشونم نیس کنارم نمیدونم برم مشاوره درست میشه نمیخوام بزنمش ولی اونقدددد فشار روم رواون طفلی خالی میکنم وقتی اذیتم میکن بخدا نمیخوام مامان بدی براش باشم دوسش دارم جونم براش میره ولی دست خودم نیس نمیتونم روخودم کنترل ندارم بعد اینک دعواش میکنم تازه به خودم میام که چیکار کردم حس یه ادم افسرده دارم مامانایی که دوتا بچه کوچیک دارین چطور کناراومدین بااین قضیه چیکار کردین پسربزگتون اذیتتون نمیکن حتی کادو گرفتم براش گفتم از طرف داداشته ولی بازم میزنتش ثانیه هواسم پرت میش اونو میزن بخاطر یه بی احتیاطی منو باباشون الان بچه هام دارن اذیت میشن دلم گرفته حالم داغون تنهاجایی که میتونم حرف دلم بگم هیشکی درکم نمیکن میگن مادری صبور باش اما نمیگن این مادر تازه زایمان کرده این مادر نیاز به توجه داره این مادر دست تنهاس این مادر بزور یه لقمه غذا میتون بخوره

۱۱ پاسخ

عزیزم افسردگی بعد از زایمان گرفتی حتما برو پیش روانپزشک دارو بهت میده آرومتر میشی

ببین عزیزم تمام ما مادرا همین وضعیتو داریم ، خسته ، دلشکسته و هزار تا مورد دیگه که برای بقیه قابل درک نیست ،واقعا با مادر شدن خیلی چیزا تو زندگی تغییر میکنه ، فکرنکن تنها هستی حتی من که دوتا دختر بزرگ هم دارم و خیلی بهم کمک میکنن گاهی بی نهایت خستم دلم میخواد فقط چند ساعت چشمامو ببندم و به چیزی فکر نکنم و مسئولیتی نداشته باشم🥲
تا میتونی به پسر بزرگت محبت کن چون الان فقط احساسش اینه که نی نی شما رو از مالکیتش خارج کرده فقط باید با محبت این اطمینان رو بهش بدی که قرارنیست کسی جای اونو بگیره ، میتونی توی بعضی کارا ازش کمک بخوای که احساس کنه که وجودش مهمه و بهش اعتماد داری مثلا کنار نی نی بشین و بگو اروم دستای داداشت رو کرم بزن یا میبریشون حمام بگو اروم رو داداشی اب بریز و باهم نی نی رو بشوریم
فکر میکنم با انجام این کارو کم کم به داداشش احساس نزدیکی کنه و بیشتر مراقبش باشه
یادت باشه که شما تنها نیستی همه ما گاهی عصبانی میشیم و کارهایی میکنیم که باعث پشیمونی میشه سعی کن اون لحظه چندتا نفس عمیق بکشی تا ارومتر بشی❤

مامانا اگه کسی خونتون نمیاد تمیزکاری خونه رو بیخیال شید فقط غذابپزین وبه بچه ها برسین هروقت حس کردین توان دارین یااصلا هفته ای یک بار خونه تمیز کنید کافیه
فقط چرا صبر نکردید بچه هاتون بزرگتر بشه بعد بچه دار بشید دوباره؟

وای چقدر حرفاتو از ته دل درک کردم منم دقیقا پسرم ۲سالو۴ماهشه میزنه داداششو حتی انگشتشو گاز گرفته، بچم افسرده شده خوب غذا نمیخوره مثل کوچیکه گریه میکنه و... منم همش میگم حقش این نبود خیلی زود شد ولی دیگ چ کنم😭😭😭😭

منم همینم همش دلم میخواد داد بزنم بگم منم نیاز ب استراحت و توجه و مراقبت دارم ولی خسته شدم اخه خیلی گفتم کسی ب حرفم گوش نداد

حال و روز منم همینه شدم یه مادر عصبی و داغون اصلا انرژی ندارم دیگه به اونیکی بچه هام برسم پسرم همه درساش عقب مونده دخترم هی میگه بیا بازی کنیم حوصله و وقتشو ندارم خستم از خودم

واقعا دوتا بچه اونم دست تنها خیلی سخته کاش چند روز بری خونه مادرت اونا کمکت کنن هر چند اخرشم ادم باید بیاد خونه خودشو ،خودش از پس کاراش بر بیاد،من خودمم هی میرم خونه مامانم باز میام خونمون ولی واقعا خسته میشم ،دخترم ۵ سالشه خیلی آروم و خانومه ولی بازم بعضی وقتا کلافم میکنه منم دعواش میکنم بعد اعصابم خورد میشه ،میخوام وقت بگیرم برم پیش مشاور

الهییی بگردم درکت میکنم حق داری سخته خیلیم سخته ولی حتمااا خدا توانشو تو درونت دیده که یه فرشته دیگ بهت داده حتما میتونی عزیزم هیچ کار خدا بی دلیل نیس میتونست بچه دومی نیاد ولی خواست خداست خودتو سرزنش نکن اتفاقا باهم بزرگ میشن به روزای خوبش فکر کن الان خیلی سخته ولی رفته رفته درست میشه

سعی کن پسرتو نزنی که حسادت نکنه بگو نازش کن بگو من نیستم مراقبش باش

امروز گفت منم از آبرسانت میخوام میخوام گفتم نه دوباره گفت میخوام به دهنش زدم اروم گفت دندونم درد گرفت ناراحت شدم گفتم خب میتونم با حرف قانعش کنم بی اختیار دستم خودش رفت سمتش وگرنه راضی نیستم که دست بلند کنم

عزیزم نگران نباش تنها نیستی همه مامانا همینن دو تا بچه سخته واقعا منم به پسرم که میرسم انرژی برا دخترم ندارم ناراحتش میکنم یهو میزنمش😔 خیلی حس بدیه

الهی عزیزم کسی نیست یکم کمکت کنه مثلاً مادری خواهری دوستی باور کن واسه یدونس یه روزایی داغونترینم خیلی سخته بخدا

سوال های مرتبط

مامان آنلی مامان آنلی ۷ ماهگی
خیلی دلم گرفته تو سن کم سه تا بچه دارم دست تنهام دارم دست و پا میزنم تا ازاینا نگهداری میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه الان بیست و یک سالمه بچه اولم پنج سالشه دومی دوسال و سومی سه ماهشه 😔😔خیلی سخته برام ولی دیگه چیکار کنم خدا خواست الان نمیتونم به سه تاشون به خوبی رسیدگی کنم مثلن یکی شو بغل میکنم اونیکی گریه میکنه ول میکنم میرم اونیکی رو برمیدارم یا اونیکی دستشویی داره زود میرم اونو میبرم بعد اون گریه میکنه کلن دارم قاطی میکنه بشدت سخت مه الان یه دقیقه اومدم دختر بزرگمو بغل کنم خیلی دلم میسوزه براش الان تو اوج کودکی داره بهم کمک میکنه گاهی نپتون میکشه گاهی هم شده آبجی شو نگه میداره ولی خیلی دلم میسوزه براش الان یه دقیقه بغلش کردم کوچیکه گریه کرد این بچه سومیه کلن دست و پامو گرفته همش دارم به اون رسیدگی میکنم این دوتا موندن اینطوری 😔😔😔 گاهی هم دوتا رو میزنم وقتی که خرابکاری یا شلوغ میکنن دست خودم نیست اعصابم نمیکشه 😔😔😔کاشکی نمیوردم بچه هارو خیلی پشیمونم چون دارم گناه میکنم بخاطر اینکه نمیتونم به سه تاشون زیاد رسیدگی کنم ولی بخدا کل وقتمو گذاشتم برا اینا یدونه موهامم شونه نمیزنم