خیلی دلم گرفته تو سن کم سه تا بچه دارم دست تنهام دارم دست و پا میزنم تا ازاینا نگهداری میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه الان بیست و یک سالمه بچه اولم پنج سالشه دومی دوسال و سومی سه ماهشه 😔😔خیلی سخته برام ولی دیگه چیکار کنم خدا خواست الان نمیتونم به سه تاشون به خوبی رسیدگی کنم مثلن یکی شو بغل میکنم اونیکی گریه میکنه ول میکنم میرم اونیکی رو برمیدارم یا اونیکی دستشویی داره زود میرم اونو میبرم بعد اون گریه میکنه کلن دارم قاطی میکنه بشدت سخت مه الان یه دقیقه اومدم دختر بزرگمو بغل کنم خیلی دلم میسوزه براش الان تو اوج کودکی داره بهم کمک میکنه گاهی نپتون میکشه گاهی هم شده آبجی شو نگه میداره ولی خیلی دلم میسوزه براش الان یه دقیقه بغلش کردم کوچیکه گریه کرد این بچه سومیه کلن دست و پامو گرفته همش دارم به اون رسیدگی میکنم این دوتا موندن اینطوری 😔😔😔 گاهی هم دوتا رو میزنم وقتی که خرابکاری یا شلوغ میکنن دست خودم نیست اعصابم نمیکشه 😔😔😔کاشکی نمیوردم بچه هارو خیلی پشیمونم چون دارم گناه میکنم بخاطر اینکه نمیتونم به سه تاشون زیاد رسیدگی کنم ولی بخدا کل وقتمو گذاشتم برا اینا یدونه موهامم شونه نمیزنم

۷ پاسخ

خسته نباشید عزیزم ولی باهم بزرگ میشن راحت میشی بزرگ بشن کمک دستتن الان یکم سختی دارع بعد میفهمی چقد خوبه پشت سرهم اوردی من خالم بچش 9ماهشه شیر خشک میده بهش الان حامله 3مااهه میخواد بیار یبار بزرگشون کنه راحتر

آخی عزیزم واقعا خیلی سخته منم ۲۰ سالمه دو تا بچه با فاصله دو سال دارم ولی خداروشکر تنها نیستم مامانم خیلی کمکم میکنه ولی به خودم میگم همیشه که مامانم نمیتونه بیاد کمکم خودم باید همه کار هارو انجام بدم از طرفی اصلا زندگی زن و شوهری رو فراموش‌کردم شبا فقط وقت میکنم بچه هامو بخوابونم یکی پیش شوهرم بخوابه یکی پیش خودم

عزیزم درخاست دادم بهت ممنون میشم بازکنی



بچه هات هرسه تاشون دخترن؟اسماشون جیع؟

درکت میکنم گلم منم شرایط تورودارم سه تابچه دارم دختر بزرگ منم ۵سالشه دومی چهارسال کوچیک چهارماه باورکن همین الان ازدستشون گریه کردم حتی ی لحظه نمیتونم بشینم خیلی کم آوردم ولی چاره ای نیس این روزاهم میگذره باید ب همشون توجه کرد

خیلی سخته
ولی عوضش چندسال دیگه خیلی خوب میشه برای شما و برای خودشون
و فاصله سنی کم با بچه هم خیلی خوبه واقعا
الان سخته واقعا شرایطتون ولی بعدش خیلی خوبه

درکت میکنم توکل کن ب خدا درس میشه

من ک خیلی خسته شدم هیچکس نیس ب دادم برس شوهرم سرکار میاد خسته کوفت تلاش میکنه
مادرشوهرم برای پی عشق حال خودش
مامانمه‌بت داداش ۴ سالم سروکله بزنه بسه

سوال های مرتبط

مامان حسین وعلی مامان حسین وعلی ۳ ماهگی
مامانا دلم ازخودم گرفته من خیلی مامان بدی شدم اصلا روانم داغونه نمیدونم چیکار کنم حس میکنم پسرمم بزرگمم عصبی بار اومده هنوز دونیم سالشه حقش این نبود که اینقد زود بچه بعدی بیاد داداش کوچیکش خیلی میزن یاکلا من خیلی دعواش میکنم میزنمش نمیدونم چیکار کنم پریشونم دست تنهام باباشونم نیس کنارم نمیدونم برم مشاوره درست میشه نمیخوام بزنمش ولی اونقدددد فشار روم رواون طفلی خالی میکنم وقتی اذیتم میکن بخدا نمیخوام مامان بدی براش باشم دوسش دارم جونم براش میره ولی دست خودم نیس نمیتونم روخودم کنترل ندارم بعد اینک دعواش میکنم تازه به خودم میام که چیکار کردم حس یه ادم افسرده دارم مامانایی که دوتا بچه کوچیک دارین چطور کناراومدین بااین قضیه چیکار کردین پسربزگتون اذیتتون نمیکن حتی کادو گرفتم براش گفتم از طرف داداشته ولی بازم میزنتش ثانیه هواسم پرت میش اونو میزن بخاطر یه بی احتیاطی منو باباشون الان بچه هام دارن اذیت میشن دلم گرفته حالم داغون تنهاجایی که میتونم حرف دلم بگم هیشکی درکم نمیکن میگن مادری صبور باش اما نمیگن این مادر تازه زایمان کرده این مادر نیاز به توجه داره این مادر دست تنهاس این مادر بزور یه لقمه غذا میتون بخوره
مامان آوینا مامان آوینا ۸ ماهگی
بچه های شما هم همین جورین؟ آدم که نمیتونه وقتی دستشوییش میگیره نره اونم من که یبوست شدید و هموروئید داخلی دارم که عمل لازمه مجبورم تا دستشویی م میگیره برم اگه نرم دوباره یبوست شدیدتر میشه یه دقیقه رفتم دستشویی تا شلوارو کشیدم پایین همش گریه گریه میکنه بچه یعنی دیوانم کرد بعد اومدم بیرون نصفه نیمه هی گهواره رو تکون میدم میگم وایسا من الان میام مامان یعنی صبحانه هم نذاشت بخورم همش گریه کرد حتی غذا نذاشت بپزم پیازم سوخت بعدش انقدر گریه کرد که بیهوش شد الان خوابیده من فقط وقتی نمیتونم اوضاع رو کنترل کنم و گریه هاش بی وقفه میشه خیلی عصبی میشم سرش داد میزنم الان بهش داد زدم خیلی عذاب وجدان دارم از خودم متنفرم که چرا سر این طفل معصوم داد زدم گفتم خفه شو خیلی ناراحتم واقعا نمیتونم کنترل کنم هم کارهای خونه هست هم بچه داری اینا ش هیجی دیگه دستشویی رو نمیشه ادم نره که اونو میخوام برم همیشه جیغ و گریه میکنه دلش میخواد همش کنارش باشم از پیشش میرم تنها میشه میترسه فک کنم خب واقعا چیکار کنم دستشویی رفتن دست خودم نیست که ادرار و میشه بیشتر نگه داشت ولی دستشویی دو رو نمیشه نگه دارم شما ها هم همین جورید؟