🔱سارگل 🔱پارت 80 اماده شو برای کوتاژ.. ولی با لبخند بهم گفت ــ حال مامان کوچولو چطوره؟.. شوکه نگاش کردم.. و بغضم گرفت.. من دیگه مامان نبودم.. که دکتر رو کرد به همون مرد. و با اخم گفت ــ چرا مواظب خانمتون نیستین... با ظربه هایی که کمرش و شکمش وارد شده.. میتونه ازتون شکایت کنه.. اون مرد بیچاره که حسابی تعجب کرده بود.. من تند گفتم ــ نه ایشون همسرم نیستن.. سوتفاهم نشه.. دکتر.. بدون اینکه چیز دیگه ای به همون مرد بگه به من گفت ــ خداروشکر بچت سالمه... با شوک گفتم ــ واقعا.. وای خدا.. اشکام همینجور میومدن.. باورم نمیشد... که بچم زنده باشه... ــ ولی خونریزی پشت جفت کردی.. و ضربه هایی که بهت وارد شده.. باعث شده بیش از حد معمول خونریزی داشته باشی.. متوجه شدم که همون مرد از اتاق رفت بیرون... دوباره به حرف دکتر گوش سپردم... ــ احتمال زایمان زودرس هم دارین.. بهتره تا اخر زایمانت یعنی تا 2 ماه دیگه استراحت مطلق باشی.. و اینکه... استرس و اضطراب برات سمه برات شیاف تجویز کردم که خونریزیتو کم میکنه.. تا هاماتوم قط نشه.. خونریزی تون ادامه داره... دکتر بعد از توصیفه های لازم از اتاق رفت بیرون... باورم نمیشد.. یعنی خدا دوباره.. بچمو بهم داد... نمیدونستم خوشحال باشم یا ناراحت... نمیدونستم حکمت خدا چیه.. همون پیرزن.. مهربون گفت ــ خداروشکر دخترم که بچت سالمه... ما داروهاتو برات خریدیم.. پول ترخصیتم حساب کردیم.. اگه میخوای زنگ بزنیم به شوهرت بیاد دنبالت.. با وحشت.. و ترس دستشو گرفتم ــ نه ترو خذا.. کمکم کنین.. با گریه گفتم ــ من هیچ کسو ندارم.. توی این شهر غریبم

تصویر
۱۱ پاسخ

ادامه شو کی میزاری

عالی بود مرسی عزیزم ❤️😘😘
بقیه اش هم وقتی که کاراتو کردی بزار منتظریم

.....

عزیزم تند تند پارت بزار منتظریم

اگر دوست داشتی من تو روبیکا گروه دارم فقط خانم های اقدامی هستند. میتونی راحت کمک بگیری عزیزم آیدی پیام بده لینک بدم

@Mmahla1۳۸۱

یک درصد هم فک نمی کردم بچش سالم باشه مگه میشه با اون همه خون ریزی و درد سالم باشه
بعد کورتاژ چرا الان میخواد بکنه؟

بازم بذار ریحون

ولی این سیاوش عجب خوشکل وخوش هیکله😂

وای چقد هیجانی شد کاش تند تند بذاری😍

واااای خداروشکر ک بچش سالمه فک میکنم بچش بزرگ بشه وسیاوش میفهمه بی گناهه

خب خداروشکر

سوال های مرتبط

ریحان رمانویس ریحان رمانویس قصد بارداری
🔱سارگل 🔱پارت 86که صدای گریه.. جیگر گوشم.. بلند شد..... ــ زیر لب بیجون... خداروشکر کردم.. با حرفی که دکتر زد.. سرمو با شوک بالا اوردم ــ مبارکه اینم شاه پسرتون.. ــ چی؟ پ. پسر.. اوردنش بالا.. و گذاشتن.. روی سینم... قطره اشکی از چشمم چکید روی گونم.... خدایا.. داری چیکاری میکنی با من... سیاوشی که آرزوش پسر بود.. ولی دختر بود.. حالا که نیست شد پسر... چشمامو بستم... حکممت چیه خدا...بی بی هم مثل من تعجب کرده بود....... نگاش کردم.. انقدر کوچولو بود میترسیدم دستش بزنم.. یعنی بچه ای منه... ولی کو باباش... اشکام رونه شد روی گونم... الان حتما بغل زنش خوابه.. اره.. اگه بود.. اگه اگه شاید.. دیگه بهشفکر نکن سارگل تو دیگه پسرتو داری.. دیگه تنها نیستی.. بی بی رو داری.. اره من تنها نیستم خدایا.. من تنها نیستم....... بی بی لباسای نوازدی صورتی رنگ رو اورد.. و تن پسرکم کرد.. خندم گرفت.. اخه چون بی بی همه لباسا رو دخترونه خریده بود... ــ شرمنده مادر.. میرم فردا لباسارو تعویض میکنم.. لبخندی به مهربونیش زدم.. که با اوردن کاچی پر مخلفات داغی.. اورد کنار گذاشت.. و پسرکم رو اروم.. از بغلم که خابش برده بود.. بیرون کشید.. و روی تشک کوچولوی خودش گذاشت... درحالی.. که پتو رو روش میکشید با ارومی گفت ــ اسمشو چی میذاری مادر..؟.. نگاش کردم.. به چهره زیبایی پسرکم ــ ایهان... ــ قشنگه اسمش مادر.. پنچ تن نگهدارش باشه......
ریحان رمانویس ریحان رمانویس قصد بارداری
🔱سارگل 🔱پارت 87ــ حالا چیکار کنم برای شناسنامه.... این بچه شناسنامه میخواد... مالک تو فکر بود.. عزیز جون.. که حرفای مارو شنیده بود.. چایی به دست امد.. و نشست کنارم.. و چایی رو گذاشت کنارمون.. و گفت ــ تو که تمیتونی به اسم شوهرت برای ایهان شناسنامه بگیری.. هرجام باشی پیدات میکنه با اسم خودش و فامیلیش.. سرمو. با ناراحتی تکون دادم.. که از داخل جبعه ای.. شناسنامه ای دراورد.. و گفت.. ــ اگه مالک راضی باشه... شناسنامه فاطمس... هنوز همینجوریه.. هیچ گواهی فوتی.. روش نخورده... با گریه گفت ــ اینو بدم به تو.. که اسم بچت بره تو شناسنامه مالک.. و فاطمه... اینجوری.. دیگه در امانی... نگاهی به مالک انداختم.. که سرش پایین بود.. نگاه منو... و بی بی. وی مالک بود... سرشو اورد بالا و نگامون کرد.. توی نگام التماس موج میزد.. با نگرانی دست بی بی رو فشردم.. که... مالک گفت.. ــ من حرفی ندارم.. فقط.. سارگل.. تو خطر نیوفتی.. سیاوش میتونه ازت شکایت کنه... هیچ چیز برام مهم تر از ارامش بچم نبود........... 3 سال بعد....
پری.. ایهان... دست نزن به اون... ایهان جیغی کشید...و دستاشو که پر از پوفک شده بود..برد پشت سرش..با اخم بهش زل زدم...رفتم جلوش به مرد کوچک روبه روم زل زدم..تمام حرکاتش مثل سیاوش بود..اخماشو توهم کشید..و با لحن شیرین زبونش گفت... ــ دس زدم که زدم... اصلا..چلا امدی سمت من..برو از پلی «پری» بگیر.. چشمامو ریز کردمو.. و یکی زدم به نوک بینیش... که بیشتر اخم توهم کشید...
ــ بیار جلو... روشو برگروند سمت دیگه... و سوت هایی میزد که صدا نداشت.. دلم ضعف میرفت برای این حرکاتش... مثلا خودشو زده به کوچه علی چپ...
ریحان رمانویس ریحان رمانویس قصد بارداری
🔱سارگل 🔱پارت 85برای نوه اش لباس نوازدی و عروسک میخرید.. تقریبا همه چیزاش جور بود.. خیلی شرمندشون بودم... مثل یک خانواده واقعی کنارم بودن........ زمستان تمام شد... و بهار امد... شب اول عید.. بود که.... بعد خوردن.. ماهی شب عید.. درد بدی داخل شکمم پیچید.. که از درد به خودم میپیچیدم.. و جیغ میزدم...مالک.. و بی بی.. با نگرانی امدن سمتم.. فقط با گریه بی بی رو صدا میزدم.. پری که با دیدن من ترسیده بود و گریه میکرد... بی بی رو به مالک گفت.. برو ماشینو اماده کن.. فکر کنم وقتشه.. بزور تونستم بگم ــ نه بی بی.. پیدام میکنه.. تورو خدا.. زد به صورتش ــ خوب چی کار کنم... مالک گفت ــ صبر کنین و از خونه زد بیرون... از درد به خودم میپیچیدم.. با حس خیسی که از بین پاهام خارج شد.. شوکه به چیزی مثر اب مانند.. و دردم بیشتر شد.. بی بی منو روی ملافه که وسط اتاق انداخته بود نشوند... از درد فقط خدارو صدا میزدم.. و به یاد بد بختیام به یاد مرد بی رحمم که دوماهه هیچ سراغی از زنش و بچش نگرفته.. درد میکشیدم.... که مالک امد تو.. و همراه دوتا زن.. که سلامی کردن.. و از داخل کیفشون.. چندتا.. وسیه های دکتری بیرون اوردن... اول.. فشارمو گرفتن.. که از درد همش جیغ میزدم.. مالک رفت بیرون پری هم برد.. بی بی در اتاق رو بست... وقتی دکتری که مالک اورده بود.. منو ماینه کرد گفت... ــ 8 سانت دهانه رحمت باز شده.. بهت زور بزنی چون سر بچت پایبنه.. ملافه رو به دندون گرفتم... و یک لحظه چهره سیاوش جلوم نقش بست.. با نفرت تمام جیغی کشیدم.. که حس کردم.. چیزی ازم خارج شد... و اون دوتا دکتر.. چیزی رو ازم میکشیدن.. چشمام بسته شد.. و بی حال سرم افتاد روی بالشت...
ریحان رمانویس ریحان رمانویس قصد بارداری
میخوام یک اتفاق عجیبی رو تعریف کنم.. اشکام واینمیسته 😭😭

یعنی.. یعنی تعبیر خابم دیدم... الان پایین یک کامنتی که درست 20 چند روز قبل با دل شکسته مینوشتم.. این خوابو دیدم.. گفتم که اون زن بهم دوجفت جوراب نوزادی داد... همون جوراب نوزادی ابی رنگ رو من الان دیدم.. توی واقعیت تو دستامه... قضیه این جورابی که دستمه.. یکی از دوستام که چند سال بوده حامله نمیشده میره حرم امام حسین نزر میکنه سال بعدش بهش بچه بده جوراب بده به اونایی که بچه ندارن.. این جوابو روز شیر خوارگان علی اضغر به من داد.. چون قبلش اون یکی دوستم از داخل کیفش 3 تا جوراب در اورد و گفت اینو همون زنه که نذر کرده داده گفته بدم به اونایی که بچه ندارن.. و به چند نفر داد.. و تموم شد من باحسرت نگاشون میکردم.. تا اینکه خواهرم امد. و گفت ابجی بگیر این جوراب رو همون دوستم که نذر کرده داده به تو.. منم خیلی خوشحال شدم... ماه پیش که عاشورا روز موعودم بود.. و بی جواب موندم.. منتظرم این ماه چی میشه... اصلا چراا بعد از یک ماه من برم سراغ اون جوراب... و به خابم پی ببرم... ولی جفت دیگش دست خواهرمه همون جفت زرد.. که الان حاملس خدا جون یعنی چی این نشونه ها بالا 😭😭😭🥲🥲
بخونین 👇🏻👇🏻👇🏻
گندم گندم قصد بارداری
۴ ماه بود که اقدام داشتم و باردار نشدم ،بعد از اون تازگیا واکسن زدم و دکتر بهم گفته تا ۳ ماه اقدام نداشته باشم ،و گفت بهم اصلی ترین علت باردار نشدن استرسه ،(درصورتی که هیچ مشکل دیگه ای نداشته باشی)
اما من از وقتی که تصمیم به اقدام گرفتم و با گهواره آشنا شدم استرسم ،فکر و خیالم به شدت بیشتر شده
هرماه میومدم و تجربه ها و علائم بقیه رو میخوندم و با هر علامتی که مشابه به بقیه بود کلی امیدوار میشدم که اره منم باردارم ،با هر لکه بینی فکر میکردم که لانه گزینیه،با هر تاخیری فکر میکردم که علتش بارداریه و....هزاران هزار فکر و خیال
اما نمیدونستم با اینکار دارم قدم به قدم از بارداری دورتر میشم
فقط و فقط استرس وارد میکردم به خودم ،به همسرم ،
با کلی قاطعیت به همسرم میگفتم من فلان علامتو دارم داری بابا میشی اون بنده خدام کلی ذوق میکرد و با پریود شدنم ذوق جفتمون کور میشد
الان من ۳ ماه وقت دارم ،برای اینکه روی خودم کار کنم ،روی تقویت همسرم کار کنم ،میخوام این ۳ ماه رو دور باشم از هر فکر و خیالی ،از هر استرسی
برای همین میخوام گهواره رو فعلا پاکش کنم ،گهواره هیچ مشکلی نداره ،اتفاقا خیلی به اطلاعت آدم اضافه میکنه،اما برای آدمای استرسی مثل من سمه پس پاکش میکنم و هروقت که به امیدخدا جواب گرفتم و باردار شدم دوباره نصبش میکنم
ازتون میخوام که واسم دعا کنید ،مخصوصا مامانایی که تو راهی دارید ،دعا کنید برای همه تا بتونن لذت مادر شدنو، لذت مثبت شدن آزمایش و بی بی چکارو بچشن 🥺❤️
بمونه به یادگار :۱۴۰۴/۴/۲۲