۷ پاسخ

ایشالله به زودی جاش سبز شه برات عزیزم غصه نخور دیگ قسمتت بود فداتشم خیلی برات ناراحت شدم🥺🥺❤

خوشحالم ک شما دوست های مهربون دارم از تک تکتون ممنونم ❤️🫶🫶

عزیزم انشاالله زود جاش سبز بشه 🥺,🥺💔

عزیزممم😢 ان شاالله دوباره باردار میشی سقط خیلی بده من مامانم ۴ تا سقطی داشته ان شاالله بارداری بعدی بچت صحیح و سالم بغل بگیری 😘

ای خدا خودت ناراحت نکن سنگ مفت به قول ماکرکونیا چغوت(گنجشک) هم مفت دوباره یکی دیگه

عزیزم منم این درد و دوبار کشیدم میفهمم چقدر سخته،فقط از خدا میخام خیلی زود جاشو برات پر کنه 😔

فداتشم خودتو ناراحت نکن ایشالله یکی دیگ

سوال های مرتبط

بهار بهار قصد بارداری
29آذر پارسال ساعت 1 بداز ظهر توی سونو گرافی بودم چند روز بچم تکون نمی‌خورد خیال میکردم خوابه یا مشکل جدی نیست حتا سونو هم خوب بود گفت مشکلی نیست 29 هفته و 5 روزم بود دکتر گفت برو یک سونو داپلر بگیر
رفتم سونو دیگه ای وقتی سونو رو داشت می‌گرفت گفت خانوم اکسیژن ب بچت نمیرسه خون ب مغزش نمیرسه بازم نفهمیدم خیال کردم با دارو و آمپول رفع میشه سونو رو بردم دکتر زنان 10 دقیقه نگاه کرد و گفت سریع برو بیمارستان یک کاری برات کنن شاید بچه تو در بیارن استرس گرفت منو زدم توی گوگل فهمیدم بله خطرناکه از دماوند تا خود تهران گریه کردم د
فهمیدم بچم حالش خوب نیست یک سری آزمایش گرفتن ازم و سونو دیدن ضربان قلب پسرم خوب نیست
سریع سزارین شدم ساعت 16 و 30میدونستم بچم نمیمونه همش گریه میکردم حتا موقع جراحی بچمو بردن توی ان ای سیو توی دستگاه
منم حالم خراب بردن داخل بخش کسی نبود تنها تنها بودم چون غریب بودم هیشکی ب دادم نرسید بد 5 روز ترخیص شدم رفتم بچمو دیدم خیلی کوچولو بود 1 کیلو شبیه خودم بود موهای مشکی فر چشماشو بسته بودن اما دستشو تکون میداد ی حسرتی توی دلم بود حیف نیست بچم بمیره حیف نیست دکترا گفتن حالش خوب نیست
انقدر توی بیمارستان خودمو زدم همه نگام میکردن آره محمد جواد من 16 دی آسمانی شد حتا شوهرم نرفت دنبالش بده دفنش کنن غریبانه رفت پر کشید
یک ساله گذشته ولی من هنوز داغونم غمش کم نشد روزی نیست براش اشک نریزم
فقط شناسمه شو نگاه میکنم محمد جوادم ببخش اگه مادری نکردم کاشک میدیدی چقد دلم برات تنگ شده هنوز شیرهایی ک برات فریز کرده بودم توی فریزر هست
منو ببخش ک نمیومدم ب دیدنت آخه مامان میترسیدم باز بگن حالت بده و منم خودمو باخت بدم مسافر کوچولوی بهشت من دوستت دارم🖤👶تولد یک سالگیت تو آسمونا مبارک
خدایا کمک خدایا کمک قصد بارداری
درود دل 🥺😔



سه سال پیش حامله شدم دقیقا تو ماهی ک جابه‌جایی خونه داشتم خیلی کار دارم خیلی پله رفتم بعد چند روز فهمیدم حاملم یه هفته نشد افتادم خونریزی و رفت وقتی فهمیدم خیلی گریه کردم گفتم چرا الان بیاد خونه نداریم پول نداریم زندگی نداریم ک رفت فک کردم کفر گفتم شاید
سه سال بعد ک ماه پیش باشه ۲۶ مهر بیبی زدم دیدم مثبته خیلی ذوق کردم با اینکه بچه نمیخاستم گفتم خداروشکر خیلی خوشحال شدیم با همسرم و خانوادم گفتم اون‌اولی بخاطر کار بود نموند این یکی هیچیش نیست اصلا انتظار نداشتم
جمعه خونه پدر شوهرم دعوت بودم ک رفتم دستشویی دیدم خون میاد
به اونا نگفتم حاملم به بهونه جور کردم رفتم بیمارستان با گریه
سونو گرفتن دیدن قلب ندارع دقیقا مثل قبلی تو ۶ هفته ویک روز
خونریزیم مثل پریودی بود بیمارستان بستریم کرد اون شب هیچی نشد
فرداش اومدم خونه رضایت داد شوهرم
دوسه روزه لخته میاد ازم و من و خانوادم واقعا پیر شدیم گوشت تن من ریخت از غصه
من از حضرت فاطمه خواسته بودم امروز ک وقت سونو قلب داشتم بشنوم صداشو ک نذری بدم نشد
برای من همیشه همینه نمیشه و نمیشه
خنده به لبم نمیاد خدا خودش کمک کنه بهم یا جونمو بگیره یا دستمو