سلام مامانی ها...
بیاین از روز زایمانم بگم بهتون...
بخاطر صفر بود حرکت نی نیم اورژانسی سزارین شدم و بشدت استرس داشتم، جَو اتاق عمل برام خیلی سنگین بود و متاسفانه دکتری ک بی حسی تزریق میکرد بهم گنداخلاق بود😡
ولی پرستارا و دستیارا خوش اخلاق و خوش خنده بودن...
لحظه بی حسی واقعا درد داشتم بخصوص اون لحظه ای ک بدنت سرد میشه و منم پای راستم یهویی حالت برق گرفتگی شد و وقتی باد سرد تو بدنت اتفاق میفته فوری به پشت خوابوندن و دستامو بستن جلوی صورتم پارچه کلفت سبز زدن کم کم سنگینی رو پاهام حس شد و خیلی بد بود سنگینیش...
اصلا از برش دادن حسی نداشتم که بگم متوجه میشدم یه چیزی میکشن ولی برعکس سفت کردن نخ بخیه دقیقا مدلی بود ک نی نی خودشو سفت میکرد داخل شکم...
فشاری ک بهت میدن بچه بیاد پایین یا ماساژ شکمی اصلا هیچی متوجه نمیشی...
برا من جَو اتاق عمل بشدت سنگین بود باعث شد اکسیژنم کمتر بشه افت فشار شدید و درآستانه بیهوشی بودم ک کلی آمپول تندتند زدن به سرمم یه کوچولو به خودم اومدم ... خیلی چیزا از ذهنم گذشت خیلی ترسیدم ولی فقط تااون ثانیه ای که صدای پسرمو شنیدم🥺 ناخداگاه کلیییییییب گریه میکنی شدددید ولی وسطشم میخندی😭😭
لخت میارن میذارن رو قسفه سینت پوست به پوست بشی تا زمانی ک بیارن بخش اونجا برمیدارن نی نی رو تا لباس تنش کنن و بهتررررین حس هست، یه حس عاطفی بین مادر و بچه که وااقعا ترس اتاق عمل از ذهنم رفت 🥹

۲۸ پاسخ

الهی🥹دعا کن منم این حس شیرینو نابو تجربه کنم♥

به سلامتی گلم

یه لحظه خودمو تو این حالت تصور کردم ولی به خودم اومدم دیدم تصمیمم طبیعیه 😂😂

عالی بود عزیزم. مبارکت باشه. بعدش درد داشتی؟❤️❤️

کدوم بیمارستان بودی

من زیر عمل حالم بد شد و بالا اوردم
قبل از بدنیا اومدن دخترم یکم از هوش رفتم دقیقا قبل از اینکه صدای گریش بیاد هوشیارم کردن و دیدمش😍 روی قفسه سینم گذاشتنش و واقعا حس قشنگی بود
وقتی صداش زدم و گریش اروم شد پروانه های قلبم شروع به پرواز کردن
ولی چون خیلی حالم بد بود بعد از برداشتنش دیگه چیزی نفهمیدم و بیهوشم کردن تا توی ریکاوری بهوش اومدم

مبارک باشه...توروخداازسزارین بدنگیذ 😔از طبیعی وحشت دارم باز سزارین بدتر میشم دیگه مگه از دهنم بزام😂

😍😍ای جانم

خداحفظش کنه. میشه بگید دقیقا چند هفته بودید و چند کیلو دنیا اومد

برا من کلا نچسبوندن😐

خوش قدم باشه برات
راحت شدی

سنگینی پاها واقعا قابل تحمل نیست من تجربه ش کردم حس میکردم هر کدوم از پاهام ۵۰کیلو وزن دارن وبدنم نمیتونه نگهش داره خدا خدا میکردم سزارین تموم شه .خیلی لحظه بدیه

🥺🥺🥺یاده زایمان خودم افتادم بغضم گرفت

بسلامتی مبارکه🌹❤

چن هفته زایمان کردی؟
مبارکهههههه

مثل من بوده حالتات

من که دخترم فقط به صورتم در حد 2ثانیه چسبوندن و بردن برای قد و وزن اینا

فردا زایمانمه
انشالا منم بچم سالم بغل بگیریم از استرس نمیتونم بخوابم

عزیزممم🥹🥹🥹

مرسی که تجربتو باهامون به اشتراک گذاشتی عزیزم❤️خدا حفظش کنه کوچولوتو

مبارکت باشه عزیزم 😍😍😍😍

مبارکت باشه من فردا میرم😭😭😭

دلم تنگ شد برا بدنیا اومدن پسرم🥹

اخییی چه قشنگ🥹🥹🥹🥹🥹
انشالله قسمت ماهم بشه این لحظه رو ببینیم

عزیزم خداروشکر که الان حالت خوبه نی نیت هم مبارکت باشه قدمش برات خیر باشه😍💙

🥺🥺🥺🥺عزیزم خداروشکر که سالم و سلامت فارغ شدی خسته نباشی

بیاین استقبال کنین پارت بعدیشو‌بگم بهتون😁😁

وااای الهی😍قدمش مبارکه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۱ ماهگی
پارت ۳ تجربه سزارین
من به دکترم گفتم میشه سوند رو بعد بی حسی بزارید، قبول کرد ،
فقط یه سرم بهم وصل کردن و رفتیم اتاق عمل، قبلش خیلی استرس داشتم وارد اتاق شدم یخورده استرس گرفتم ولی انقدر که پرسنل اتاق عمل و بی هوشی خوش اخلاق بودن ریلکس شدم یه مقدار، و خیلی هیجان داشتم برای دیدن پسرم،
خلاصه من نشستم تا آمپول بی حسی رو بزنن ،
دردش از آمپول هم کمتر بود ، اصلا باورم نمیشد
ازش غول ساخته بودم، قبلش بهم گفت پاهات شاید یه حالت برق گرفتگی داشته باشه نترسی ،
خلاصه آمپول عالی بود و بدون درد
بعد منو دراز کردن و خیلی سریع پاهام و اینا بی حس شد،
بعد سوند رو وصل کردن که اصلا درد نداشتم طبیعتا 😁
بعد روی شکمم بتادین اینا میزدن قشنگ حس میکردم،
اصلا متوجه بریدن شکمم نشدم، خیلی زود همه چیز اتفاق افتاد
و صدای گریه پسرمو شنیدم🥹که بهترینننننن لحظه کل عمرم شد🥹
بعدش دیگه بدنم سبک شد ،انگار خیالم راحت شد ،

من خیلی استرس داشتم که حین عمل حالم بد بشه
ولی هم ماسک اکسیژن داشتم، هم دائم فشارم با دستگاه چک میشد و صداش رو میشنیدم خیالم راحت بود😁😂

آها راستی اینو بگم ،وقتی که داشتن بچه رو میکشیدن بیرون تخت قشنگ تکون میخورد، اونجا یکم به شونه هام و نفسم فشار اومد

خلاصه بعدش بچه رو بردن و بخیه زدن رو شروع کردن
بخیه زدن طولانی ترین قسمت عمل بود

بعدشم رفتیم ریکاوری ، دو سه بار ماساژ شکمی دادن
که بخاطر بی حسی هیچ دردی نداشت
مامان ماهلین 😍👼 مامان ماهلین 😍👼 ۷ ماهگی
سلام مامانا منم ۱۴۰۴/۹/۱۶ زایمان سزارین شدم 👼
یکم بخوام از تجربه ام بگم از روز زایمان ساعت ۶ روز یکشنبه بستری شدم اول بردن اتاق اماده سازی برای عمل اونجا ان اس تی گرفتن سوند وصل کردن که یکم سخت بود اونجا یکی دوساعت تحت نظرشون بودم بعد بردنم اتاق عمل هر چی از پرسنل بیمارستان بگم واقعا کم‌گفتم بقدری مهربون و خوش اخلاق بودن باعث میشد اصلا استرس نگیرم دکترمم عالی بود من خودم بقدری استرس داشتم مدام فشارم بالا میرفت مرتب دکتر خودم و دکتر بیهوشی کنارم بودن امپول بی حسی اصلا درد نداشت هیچی ادم متوجه نمیشه فقط حس داغی کمر به پایین حس میکنی که اونم اصلا ترسناک نبود اونجوری که بعضی خانوما اینجا گفتن
ساعت ۱۱ ونیم بود که دخترم و گذاشتن تو بغلم از حس اون لحظه هر چی بگم‌کم گفتم چون واقعا قابل توصیف نیس حتی گفتنش خیلی حس قشنگی بود اونجا که بی حسی انجام شد من‌کاملا متوجه میشدم که دارن میبرن شکمو یا بچه رو میارن بیرون ولی واقعا ترسناک نبود چون اصلا حسی نداری فقط در حد کش اومدن شکم بود که وقتی ورزش میکنی داخل خود اتاق عمل از دکترم خواهش کردم که ماساژ شکمی رو انجام بده تا بی حسم که اوناهم چند بار انجام دادن بعد از اتاق عمل مستقیم بردن ریکاوری من ۳ ساعتو ریکاوری بودم به خاطر بالا بودن فشارم اونجا هم چند باری فشار شکمی برام انجام دادن درد داشت نمیگم درد نداشت ولی خب چون پمپ درد داشتم درد کنترل میشد حتما پمپ درد بگیرین چون وافعا حال ادمو خوب میکنه تا بیای بخش فقط اون پمپ درد جواب میده بعد که بیای بخش تازه بهت یه شیاف میزنن به نظر من هر چه قدر پولش باشه ارزش داره بعد که اومدم بخش تا ۸ ساعت اجازه ندادن نه رو بالش سرمو بزارم نه چیزی بخورم
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۱ ماهگی
ادامه
کم کم رفتیم تو اتاق عمل و دکتر بی هوشی اومد و به کمرم امپول بی حسی زد گفت شل کن وگرنه خیلی دردت میاد و من واقعا شل کردم و درد زیادی نداشت این بی حسی ،یواش یولش پاهام گرم شد و بی حس و بعدش کلا کمر به پایین بی حس شد پرده رو زدن و ماسک اکسیژن گذاشتن برام و عملم شروع شد هیچ حسی نکردم فقط موقعی که پسرم از شکمم کشیدن بیرون یه حس خالی شدن شکم و برداشتن چیزی از داخل شکمم متوجه شدم همون حین صداپسرم اومد ک خیلی خوشحال شدم😍 پسرم تمیز بود و یکم بعدش اورن بغل صورتم خیلی حس خوبی بود😍عالی ترین قسمت مادر شدن
تو همون لحظه اکسژن بدنم کم شد به پرستار بالا سرم گفتم نفس کم دارم و نمیدونم چیکار کرد و بهتر شد اکسیژنم ،بخیه هامو زدن و دکتر شکمم فشار دادن و میخواستنم بیارن بخش ریکاوری دوباره یه پرستار اومد شکمم و فشار داد تختمو جا به جا کردن تو ریکاوری و منتظر موندم به بچه لباس پوشوندن و اوردن گذاشتن رو سینم و تماس پوستی قشگنگی گرفت و خیلی اروم شد نفهمیدم چقد زمان برد که اتاق اماده بشه و از ریگاوری بیام بیرون ،اما برا من حتی اگه۱۰دقیقه ام بود از نظرم ساعت ها بود انگار😥😥
بی حسی تو پاهام بود انگار به هر کف پام چندین تن وصله انقد که بد بود ،در این حد که پتو روی پام رو خیلی سنگین سر حسش میکردم
درد بی حسی زده بود به کتف راستم و خیلی درد بدی داشت به پرستار گفتم و گفت چیزی نیست بری تو بخش بعد سرم بهتر میشی،من تو پذیرش درخواست اتاق خصوصی دادم و گفتن نمیشه همون حین بعد عمل همسرم باید رخواست بده اگه بود بهم میدن که اونم نبود و اتاق من دو تخته شد (قسمت بد ماجرا کوچولو بودن اتاق بیمارستان بود چون به من حس خفگی میداد)
مامان shahan💙 مامان shahan💙 ۹ ماهگی
مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 مامان آرنیکاوآراد🦄🦖 ۴ ماهگی
پارت دو تجربه سز
بهم انتخاب بین بیهوش و بی حس دادن و من نمیدونستم چیکار کنم.. خودشون توصیه به بی حسی کردن و قبول کردم.
اسونترین چیز تو کل اون مدت همون امپول بی حسی بود حتی از رگمم راحت تر زد و اندازه نیش پشه درد نداشت.
بی حس شدم و راحت شدم درد سوندم که دیوونم کرده بود تمام شد درد رگم تمام شد سنگینی شکمم تمام شد و فقط متوجه میشدم دارن شکمم برش میدن و تمام. صدای گریه آراد جان زیبا ترین معجزه اون روز بود. پمپ درد خواستم.
دکتر همچنان تو اتاق بود و رحم و لایه های زیرین رو دوخت ولی برای لایه های پوستی خودش نبود و کار دست تکنسین بود.
حالا منو بردن ریکاوری.. فشار رحمی چیزی یادم نمیاد اصلا ولی خیلی زود رفتم بخش و احتمالا بهم توی بی حسی دادن چون از تخت ها که جابحا میشدم کاملا بی حس بودم ولی خیلی ترسناک بود برام کاش یه فکری میکردن که نخان از تخت اتاق عمل تا بخش اصلا جابجا بشیم
بچه رو گذاشتن بغلم رفتیم بخش و کم کم دردام اومد... پمپ درد تا وقتی بود هیچی نفهمیدم اما همش خوابالود بودم... برا راه رفتن سرم گیج میرفت و ضعف داشتم.شب تا صبحم شیرم کم بود و پسرم مدام گریه میکرد.
مامان علیهان بالام 🩵 مامان علیهان بالام 🩵 ۷ ماهگی
قسمت 2
بعد صدا کردن رفتم خیلی استرس داشتم تا رسیدم دم در اتاق عمل گریه گرفت ولی با گریه واسه همه دعا کردم مخصوصا برا اونایی که دلشون میخواد مادر بشن رفتم اتاق عمل کمک کردن نشستم رو تخت که همه کادر ها آقا بودن ولی بسیار خوش اخلاق تو اتاق عمل ازم پرسیدم اسم اقا کوچولو چیه با حرفاشون حواس منو پرت کردن سوزن بی حسی رو زدن ولی هیچی نفهمیدم هیچ هیچ اصلا ن درد داشت نه چیزی بعد دیگه دراز کشیدم پرده رو کشیدن جلوم بعد 15دیقه صدای گریه شو شنیدم که قلبم داشت میومد دهنم ک دکترم گفت یه ارزو کن بند ناف شو برش بزنم واقعا خیلی حس خوبی بود 🥹واسه همه ی چشم انتظارا ارزو میکنم بعد نی نی اوردن پیشم گذاشتن صورتشو رو صورتم نی نی اروم شد
بعد دیگه بردنش منم بردن ریکاوری
ماجرای من از ریکاوری شروع شد 🥲که دیدم دستگاه داره هشدار میده آژیر میزد من اونجا بود ک فهمیدم نی نی یه مشکلی داره هر چقدر خودمو تکون دادم پاشم ببینم چه خبره ولی کلا بی حس بودم همه پرستارا بالا سر پسرم بودن من داشتم سکته میکردم که از تخت گرفتم سرمو بلند کردم دیدم دارن بچه مو میبرن که من حالم بد شد 🥲1ساعت ریکاوری رو 3ساعت نگه داشتن منو واقعا خیلی حالم بد بود افتاد فشار شدید گرفتم فشارم شد 4
بعدش دیگه اوردن بخش هیچ دردی نداشتم حسم که رفت بعدش دیگه فقط از درد پریودی کمتر درد داشتم چند ساعت بعد گفتن پاشو راه برو کن من بازم درد نداشتم خلاصه خیلی اسون بوددد
مامان سارینام🩷 مامان سارینام🩷 ۱ ماهگی
پارت چهارم سزارین
همشون گفتن بیهوشی برا بچه خوب نیس سریع وارد خون میشه من میگفتم بخاطر کمردردای بعدش و امپول بی حسی از اینکه بی حس بشم میترسم بهم گفتن اصلا دلیل علمی برای اینکه بی حسی باعث کمر درد میشه نیس اونایی که کمر درد میگیرن در اصل دچار دیسک میشن بخاطر سنگینی بچه وبارداری
گفتن بی حسی میشه بچه رو دید حس خوبیه و اینکه چون کم کم از بی حسی در میای کم کم متوجه درد میشی ولی بیهوشی تا به هوش میای درد شدید داری و برای امپول هم گفتن اصلا دردش از سروم زدن کمتره
خلاصه قانع شدم برای بی حسی رفتم اتاق عمل یه خانومی خیلی مهربون و قشنگ برام توضیح داد که میخاد امپول بزنه باهاش همکاری کنم زیاد دردی نداره و فلان و واقعا دردش از سرومی که برام زدن کمتر بود و ده ثانیه هم طول نکشید اصلا تو شوک بودم که واقعا همین؟خیلی راحت بود بی حس شدنم کم کم پاهام گرم شد موقع عمل ی حس خوابالودگیم بهم دست داده بود متوجه گذر زمان نمیشدم فقط میدونم ۱۱رفتم اتاق عمل۱۱و۲۰بچم ب دنیا اومده بود هیچیم از عمل نفهمیدم اینکه میگن بچه رو در میارن ادم تهش متوجه میشه اینا نه اصلا انگار عادی خوابیده بودم
ادامه پارت بعد
مامان سوگند و دوقلوها مامان سوگند و دوقلوها روزهای ابتدایی تولد