سوال های مرتبط

مامان حامی💙 مامان حامی💙 هفته بیست‌وهفتم بارداری
امروز هم یه قدم دیگه از این مسیر قشنگ و پر از حس رو پشت سر گذاشتم… 🥹🤍
این ازمایش برای من یه یادگاریه از روزایی که دارم برای رسیدن به پسر کوچولوم یکی‌یکی پشت سر می‌ذارم. 💙
خدایا از ته دلم شکرت…
شکرت که تا اینجای راه کنارم بودی، شکرت که هر بار که ترسیدم، یه جوری آرومم کردی، شکرت که من و نی‌نی کوچولوم رو تا امروز سالم نگه داشتی. 🤲🏻🥹
پسرم، مامان برای رسیدن به تو روزای مختلفی رو گذرونده؛ روزای پر از ذوق، نگرانی، انتظار و دعا… ولی هر بار که بهت فکر کردم، دلم گرم شد که آخر این راه قراره تو رو توی بغلم بگیرم. 🥹💙
خدایا فقط ازت می‌خوام از اینجا به بعدم خودت هوامونو داشته باشی. کمکم کن باقی این ماه‌ها هم به سلامتی و خیر بگذره، من و پسرم سالم بمونیم و آخر این مسیر، همه این نگرانی‌ها تبدیل بشه به یه عالمه اشک شوق و بغل کردن پسرم… 🥹
روزی که بالاخره حامی کوچولوم رو بذارن توی بغلم، می‌خوام با تمام وجودم بگم:
خدایا شکرت…
شکرت که منو تا اینجا رسوندی،
شکرت که آخرش به آغوش پسرم رسیدم. 💙🤲🏻
✨️بمونه ب یادگاری✨️
۱۴۰۵/۵/۱۷
مامان نورا 🌸🎀 مامان نورا 🌸🎀 ۸ ماهگی
🌸 امروز ماه پنجم بارداریم تموم شد…
پنج ماهی که پر از انتظار، دل‌شوره، شادی، اشک، لبخند و لحظه‌های خاص بود.
روزهایی که انگار نمی‌گذشت، شب‌هایی که با هر حرکت کوچولوم، دلم میلرزید از عشق.
سخت بود، ولی با فکر اومدنت آسون‌تر شد.
با هر ضربان قلبت، امید تو دلم جون گرفت…
می‌دونم هنوز راه مونده، ولی پنج ماه گذشت و دارم به روز دیدنت نزدیک‌تر می‌شم.
بمون برام، سالم و قوی... تا اون لحظه‌ای که آغوشت کنم. 💖پروردگارا، تو که شاهد بودی بر تمام لحظه‌هایم🥺🌱
بر لرزش دست‌هایم، اشک‌های بی‌صدا، و لبخندهایی که با هر حرکت کوچولوم از دلم جوشید...💗🥹🫀
از تو می‌خوام تا پایان این راه کنارم بمونی.
یا رب،
کودکم را از هر گزندی در امان بدار،
دلش را سرشار از ایمان، وجودش را لبریز از سلامتی و قلبش را آکنده از نور خودت کن.
من ضعیفم، اما تو قادری...
من نگرانم، اما تو آرامش‌بخشی...
پنج ماه گذشت، و من با دل سپرده به تو، چشم به ماه ششم دوخته‌ام...
به امید آن روز که صدای گریه‌اش، نوای شکر من باشد. 🤍🧿🥺💚
مامان آقاابوالفضل مامان آقاابوالفضل ۶ ماهگی
پسرم…
تو شدی امیدِ من و بابات، دلیل نفس کشیدن‌مون❤️‍🩹🥲
۶ ماهه‌ست که توی دلمی، اما انگار یه عمره باهامی…
هر تپش قلبم با فکرِ تو می‌زنه، هر لحظه با خیال صورت کوچولوت نفس می‌کشم.

از همون لحظه‌ای که فهمیدم اومدی، دلم بهت گره خورد…
به صدای قلبت، به هر حرکت ریزت، به بودنت…
نمی‌دونی چقدر بهت وابسته شدم پسرم،
اونقدر که حتی تصور نبودنت، نفسم رو بند میاره 💔

دکترها می‌گن شاید نتونم تو رو ببینم، شاید نتونم برای همیشه تو رو به آغوش بگیرم…😭
این حرفا دلم رو هزار تیکه می‌کنه.💔
اما من باور نمی‌کنم!
تا آخرین لحظه‌ی قلبم، به بودنِ تو ایمان دارم.
خدایی که سه بار اشکام رو دید، این‌بار قراره اشک شوق رو توی چشمام بذاره…
تو معجزه‌ای هستی که من نمی‌ذارم ازم بری…
تو همون فرشته‌ای که می‌دونم توی آغوشم میاد، حتی اگر لحظه‌ای باشه…

پسرم، تو امیدِ آخر منی!
مردم برام فقط اسم تو رو گفتن، توی هر لحظه، توی هر دقیقه و هر ساعت.
تو به دنیا میای، حتی اگه این دنیا بخواد من رو از تو جدا کنه.
من و بابات تمام تلاش‌مون رو می‌کنیم تا بتونیم تو رو در آغوش بگیریم،
حتی اگه فقط برای یه لحظه باشه.

این بار نمی‌ذارم که از دستت بدم.
تو همیشه جوون مامان می‌مونی، حتی اگر هیچ وقت نتونم تو رو در آغوش بگیرم، همیشه در قلب من خواهی بود.
ما سه‌تایی‌مون به هم متصل‌ایم.
ما نمی‌ذاریم هیچ چیزی بینمون بیفته، حتی فاصله…
تو تمام زندگیمون خواهی موند، پسرم. 💔