سوال های مرتبط

مامان نلی مامان نلی ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی 🔥
من موعدم ۲۲تیربود برای زایمان که هیچ دردی نداشتم با اینکه کلی فعالیت داشتم ۴۰هفته رو رد کرده بودم دیگه دکترم گفت دوشنبه شب برو بستری شو باامپول فشار بیارش خودمم میام رو سرت خلاصه حاظر شدم و رفتم رسیدم معاینه کردن گفتن ۳سانتی دیگه معاینه تحریکی هم شدم و بستری شروع کردن نوار قلب گرفتن و شیاف گلمغربی تند تند گذاشتن برام بزارین خیلی کمک می‌کنه به نرمی رحم
دیگه ساعت ۳ونیم و ۷صب بهم زبانی دادن بعدش نوار گرفتن گفتن انقباض هات شروع شدن معاینه کردن ساعت ۷ونیم ۴سانت شده بودم که کیسه ابو ترکوندن بعدش دوباره نوار گرفتن تا ساعت ۸اومد معاینه کرد گفت خانوم گفتم بله گفت ۸سانت شدی گفتم مگه ممکنه گفت آره زنگ زدن دکتر تادکترم اومد درد کشیدم ولی ۲دقیقه درد ۴دقیقه ساکت بودم رو توپ خیلی نشستم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت خانوما سرش اومده خیلی درد کشیدم گاز بی حسی گرفتم اون لحظه بد نبود چند نفری باهام زور کردن گفتن اومدش برو اتاق زایمان نتونستم باویلچر بردنم تا رسیدم روتخت ۴زور بزرگ زدم شکمم رو فشار دادن برش زدن فوری سر خورد اومد بدون آمپول فشار ولی خیلی خیلی داد زدم بگم اسونه دروغ گفتم فقط زایمانم کوتاه بود ساعت ۹بدنیا اومد دیگه جفت رو درآوردن بخیه زدن رحمو پاک کردن بعدش لرز بدی منو گرفت اومدم تو بخش دراز کشیدم خیلی خوب شدم فوری شیردخترم دادم راه رفتم چیز خوردم کلا بنظر من زایمان طبیعی آستانه درد بالا و نترس بودن براش لازمه اصلا اپیدورال و ماما همراه هم هیچی نمیکنن هرجور شده اون دردو میکشی واصلا آسون نیست معاینه هاش خیلی بده هر لحظه میان ادرار اولی که میکنی و بخیه زدنش روراست بگم روحیه قوی و قدرت بدنی بالا میخاد خلاصه من راحت شدم ایشالا قسمت همگیتون😘
مامان دلا مامان دلا ۱۲ ماهگی
خلاصه ک دیگ تاماماهمراهم میخاس بیادمامای بخش ک مخصوص من بودکه خیلییییییی مهربون بودااومدم دوباره معاینه کرذگفت ۴سانت شدی و انژیوکت وصل کردوان اس دی و….دیگ ماماهمراهم رسیدوباهماهنگی‌ماماهمراهم و مامای بخش دوز پایین کم کم امپول فشاربهم تزریق کردن چون اصلا درد نداشتم خلاصه همین روندپیش رفتیم دوز پایین امپول فشارزدن من کم کم دردام شروع شده بودولی دردای ۳.۴دقیقع یباربودهی دوزشو بیشترکردنودیگ دردام شد۴۰.۵۰ثانیه ای یبارماماهمراهم بلندم کرد‌ ورزش کردیم معاینم کردگفت ۶سانتی و پیشرفت عالی داشتی دیگ دردام کم کم شدید شدبهم گفتن اگ میخای اپیدورال تزریق کنیم برات من گفتم ن نمیخام و میتونم تحمل کنم دردای زایمان عین دردپریودیه منتهایخورده شدید ترویکم غیرقابل تحمل ترولی بازم من میگم بستگی ب خودت داره همش
بعددیگ واقعا دردام زیادبوداصن جوری میگرفت ک خیس عرق میشدم و چک چک عرق میریخت زمین ماماهمراهم بلندم کرد دوورزش کردیم باورزشایکم دردام کمترمیشدولی بازم دردبوددد😂😬بعدیکساعت ورزش گفت احساس فشارتووعقدت نداری گفتم چرااحساس میکنم دارم مدفوع میکنم گفت بخاب بنم درچ وضعیتی خابیدم سری دادزد بیاین فول شده بعددیگ بهم گفت زوربزن زور زدم ماماهاودکتراام پیشم بودن من اصلااا دادو بی دادنکردم سعی کردم ارامش خودموحفظ کنموانرژیموذخیرکنم بخاطرهمین خیلی خوششون اومده بودازم خلاصه دیگ زور زدموبچه ب دنیااومد
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
Bano Bano قصد بارداری
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان shahan مامان shahan ۳ ماهگی
میخوام از تجربه ی زایمانم بگم اولش بگم بدن هرکس متفاوته نمیخوام ترس بندازم به جونتون
دیروز ساعت ۴بعدازظهر رفتم حموم دیدم آبریزش خونی مانند دارم به شوهرم زنگ زدم اومد رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دوسانت نزدیک به ۳سانتی گفتن باید بستری بشی
زنگ زدم ماماهمراهم بیاد گفت تو۴سانت میام
منم در همین حین فقط یه کوچولو درد کمر داشتم وقتی ۴سانت شدم ماماهمراهم اومد باهم ورزش کردیم که رفته رفته دردم بیشتر میشد خلاصه از ساعت ۹دردم خیلی زیاد شد که اصلا قابل تحمل نبود فقط جیغ میزدم
ساعت ۱۱ونیم شب به زور شدم ۷سانت که هی میومدن معاینه میکردن
میگفتن زور بزن یعنی داشتم میمردم اونقد جیغ و داد کردم دیگه داشتم از حال میرفتم
ساعت ۱ دکترم اومد معاینه کرد گفت سرش فیکس نشده تا صبح هم درد بکشه نمیاد پایین ببرینش اتاق عمل
اینجوری شد که ساعت ۱ونیم شب بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم
اونایی که آستانه دردشون کمه بهشون نصیحت میکنم سزارین رو انتخاب کنن
سه فرشته 🩷🩵 سه فرشته 🩷🩵 قصد بارداری
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰