تجربه زایمانم براتون بگم تا جایی میتونید ورزش کنید پیاده روی و شیاف گل مغربی و قرض گل مغربی شربت خاک شیر گلاب فراموش نشه واقعا زایمان راحتی داشتم سر شب فقط پایین شکم انقباض بدون درد داشتم اصلا درد احساس نمی‌کردم فقط انقباض شام خوردم خونه مرتب کردم هنوزم انقباض داشتم فکر کردم از خستگی زیاده ولی همینجور ادامه داشت بدون کوچیک ترین نشونه زایمان شروع کردم مرتب کردن خونه گفتم اگه زایمان کنم خونه مرتب باشه ساعت های ۱۱همسرم گفت بریم بیمارستان گفتم آخه درد ندارم برو بخوام اگه دردم گرفت بیدارت میکنم آخه سر دختر اولم شب ساعت یک ارو آروم درد داشتم فردا ساعت ۳عصر زایمان کردم بخیال موقع دخترم بودم کارام تموم شد و هنوز درد نداشتم ساعت های یک فقط یه زره درد از پریودی کمتر احساس کردم ساعت های ۲مثل پریود شد وکمرم هم درد میکردم شروع کردم ورزش پیاده روی میخواستم دوش بگیرم گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که خداروشکر نرفتم دوش بگیرم درد هام زیاد شده بود احساس فشار میکردم که همسرم بیدار کردم ساک لوازم و خرما واسه خودم برداشتم درد هام دیگه خیلی شدیدتر شده بود که توی ماشین درد هام بیشتر شده بود ۴:۳۵رسیدم بیمارستان و تالباس عوض کردم و رفتم توی بخش ماینه کرد گفت ۸سانتی هنوزم راه میرفتم بغل تختم احساس فشار داشتم نمی‌تونستم نفس بکشم ولی با تکنیک تنفس درد هام بهترشد تا مامااومد کیسه آب پاره کرده کرد و سریع منوبرد برای زایمان ساعت ۵:۱۰دقیقه زایمان کردم نی نی گذاشت بغلم خداروشکر هم نی نی هم خودم حالمون خوب بود با اسرار خودم بخیه هم زدن تمام 😍خیلی خیلی زایمان راحتی بودحتی خودم باورم نمیشد زایمان کردم انشاءالله قسمت همه مامانا یه زایمان راحت

تصویر
۱۵ پاسخ

خداروشکر عزیزم
ایشالا منم زایمان راحتی داشته باشم

انشالله انشاالله

مبارکت باشه خدابرات حفظش کنه س

برگام 🤯🤯🤯🤯

عه 😳😳 این دختر منه

زایمان دوم کلا خیلی راحت تره با ورزش و اینا چون فاصله زایمان قبلی کمه بدن آمادگی داره زود باز میشع
بچه اول کاش آسون بود🥲🥲

زایمان منم خیلی خیلی راحت بود من از۳۴ هفته پیاده روی شروع کردم از ۳۶ هفته خاکشیر وگلاب واز ۳۷ هفته شبی یه کپسول گل مغربی میخوردم یکیم سوراخ ممیکردم میداشتم داخل واژن

چند هفته بودی دقیق ؟

چرا اسرار ب بخیه داشتی؟

شیاف گل مغربی از چند هفته شروع کردید؟
و چند ساعت یبار استفاده کردید

چند هفته زایمان کردی

سلام عزیزم ازچندهفته شیاف گل مغربی استفاده کرد

چه زایمان راحتی دلیل این زایمان راحت چی بود؟

خداروشکررر انشالله برا ما هم اینطور باشه

خداروشکر که زایمانتون راحت بوده
انشالله قسمت من

سوال های مرتبط

مامان نورا مامان نورا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت1
از ساعت هشت شب یکم درد انقباض داشتم فک میکردم ماه درد شام خوردم رفتم یکم پیاده رویی اومدم از پیاده رویی خوابیدم دبارع دردم شروع شد بیشتر انقباض داشتم تا درد کمر پا درد پریودی یکم بیشتر از درد پریودی تا ساعت یازده شد خوابم نبر از درد شدت دردم بیشتر شد میخواستم درد هام بیشتر ک شد ب مامانم خبر بدم ت خونه شروع کردم ب اسکارت زدن حالت ک خونه جارو میزنن اونطوری چند تا رفتم پیاده رویی کردم ت خونه تا درد هام بیشتر شه صبح شد همچنان درد هام داشت بیشتر میشد ساعت شش لکه خون دیدم دیگ مامانم دید بی قرارم خودش پرسید حالت خوبه گفتم ن از دیشب دردم شروع رفتیم پیش ماما زایشگاه گفت نزدیک سه سانتی زود خودتو برسون بیمارستان ی شهر دیگه چون ت شهر ما زایشگاهش شکم اولی قبول نمیکنه زود زنگ زدم ب اقام چون اون دور بود گفت تا بیام شمارو ببرم دیر میشه ب داداشش گفت ما و برد تقریبا یک نیم ساعت راه بود رفتم گفتن سع فینگری برو چیزی بخور قدم بزن ساعت چهار پنج بیا رفتم پارک کوهستانی اونحا خلوت بود شروع کردم قدم زدن ساعت دوازده تا سع ساعت سه رفتم خونه ابجیم دوش اب گرم گرفتم لباس عوض کردم رفتم بیمارستان درد هام خیلی زیاد بود
مامان آریان مامان آریان ۶ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان آوا مامان آوا ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من ۳۷ هفته معاینه تحریکی شدم دکترم بهم کپسول گل مغربی داد شبی یکی استفاده میکردم ولی جواب نداد ۳۸ هفتم تموم شد ولی زایمان نکردم که بهداشت بهم گفت باید یک روز در میون باید بری و nst بدی من دو روز در میون میرفتم هر بار هم معاینه میشدم و یک سانت بودم تا اینکه خودم رفتم داروخونه و شیاف گل مغربی گرفتم شب دوتا گذاشتم صبح هم دوتا عصر هم دوتا بعد بعد دو ساعت همش حس ادرار داشتم حالت دل‌پیچه داشتم شاید هر دو دقیقه میرفتم دسشویی اصلا دست خودم نبود پا درد پریودی گرفتم و اصلا فک نمی‌کردم اینا علائم زایمان باشه تا اینکه یه دردی زیر شکمم گرفت و ول چون صبح خیلی تحرک داشتم گفتم خستم رفتم دوش گرفتم خودمو تمیز کردم 😅 یکم ورزش کردم زیر دوش دیدم دلم بهتر نشد و هنوزم درد دارم بازم گفتم طبیعیه آمدم خونه دراز کشیدم خوب نشد شدیدتر هم شد ساعت ۸ شب بود دیگه به مامانم گفتم و آماده شدم ۳۹ هفته و ۳ روز بودم تا رفتیم بیمارستان ساعت ۱۱ شد اونجا نوار قلب گرفتن گفتن ضربان قلب بچه ضعیفه دوباره گرفتن بازم گفتن ضعیفه معاینه کرد ۲ سانت بودم گفت برو خونه تو درد زایمان نداری تا ۴ سانت هم نشی بستری نمیکنم منم چون از خونه تا بیمارستان ۱ ساعت نیم راه بود گفتم همینجا میمونم اونا هم چون بستری نبودن برقارو خاموش کردن رفتن خوابیدن منم با درد راه رفتم تا صبح کل شب بیدار بودم ورزش کردم پیاده روی کردم پله بالا پایین رفتم صبح ساعت ۶ معاینه کرد گفت هنوز ۲ سانتی اونجا دیگه قلبم نزدیک بود وایسته آخه با اون همه درد یا اون همه پیاده روی کل شب بیدار بودم بازم تغییری نکرده بودم دیگه گفتم میرم تو ماشین یکم استراحت کنم
مامان آنا مامان آنا ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی، قسمت اول
من از اول بارداری‌م یوگا می‌رفتم هفته‌ای دو جلسه و دوست داشتم طبیعی زایمان کنم. وزن بچه توی سونو بالای نرمال بود و دکتر شک داشت. از هفته ۳۵ آب دورش کم شد و یک روز در میان سرم می‌زدم.
۳۷ هفته و چهار روز بودم و تازه پیاده روی و پله‌نوردی رو شروع کرده بودم. گل مغربی هم خریده بودم که هیچ وقت نشد استفاده کنم.
صبح با انقباض و درد بیدار شدم ولی فکر کردم عادیه فقط کمی لکه‌بینی داشتم. دردم آروم نمی‌شد ولی می‌گرفت و ول می‌کرد من شک کردم ولی منتظر زایمان نبودم. ساعت ۱۱ به ماما پیام دادم، گفت یه ساعت استراحت کن و کمپرس گرم بذار اگه بهتر نشدی برو بیمارستان. یک ساعت بعد هنوز درد داشتم، دوش گرفتم. ناهار خوردم و با همسرم وسایل رو جمع کردیم و رفتیم. می‌دونستم دارم زایمان می‌کنم ولی باورم نمی‌شد و به جز درد آروم بودم.
وقتی رسیدم و دکتر اورژانس معاینه کرد، گفت کیسه آبت پاره شده و چهار سانتی. من اصلا باورم نمی‌شد. نفهمیدم کیسه آبم کی پاره شده چون آبی خارج نشده بود.
نیم ساعت طول کشید تا همسرم کارهای پذیرش رو کرد و رفتیم زایشگاه. به زایشگاه که رسیدم درد و خونریزی زیادی داشتم. دردم در حدی بود که سنگینی دستگاه ان اس تی رو نمی‌تونستم تحمل کنم. اولین معاینه شش سانت شده بودم و پیشرفتم خیلی خوب بود. ساعت ۳ و نیم بود و من خیلی درد داشتم و بی‌قرار بودم. چون کیسه آبم پاره بود اجازه ورزش نداشتم زیاد ولی تغییر پوزیشن دادم و راه رفتم. ساعت ۴ دکتر اومد و من ده سانت بودم. خواستم اپیدورال بگیرم که گفت حیفه و تو دیگه زاییدی. یک ساعت آخر دردم خیلی شدید بود و چون بلد نبودم درست زور بزنم کمی زمان برد. چند بار کم آوردم و به همسرم گفتم نمی‌تونم ...
مامان سلین 🩵♥️یاسین مامان سلین 🩵♥️یاسین ۱۰ ماهگی
سلام مامانا چطورین
بعد چند روز اومدم تجربه زایمان تعریف کنم براتون
من از 36 هفته ورزش شروع کردم پیاده روی .پله بالا پایین کردن. زیر دوش اسکات زدن . حالت گربه گاو .ووووو۳۷ هفته هم تصمیم گرفتم برم بیمارستان دولتی و ماما همراه گرفتم برای خودم
دیگه هرروز ورزش میکردم زیر دوش اسکات میزدم تا 3۸ هفته رفتم معاینه ۱ سانت باز بودم گفت یه هفته وقت داری ۱ روز کامل احساس فشار داشتم ولی درد نداشتم فرداش درد داشتم رفتم گفت ۱ سانتی هنوز دردات بیشتر شد بیا اومدم خونه تا اومدم بخوابم دردم گرفت گفتم اینم بازم کاذب ولش کن رفته رفته دردام بیشتر شد درد داشتم نفس عمیق می‌کشیدم از دهن میدادم بیرون طوری که شکم تکون بخوره دردام تموم میشد اون دو دقیقه رو ورزش میکردم پله چهار دسته پا زیر دوش رفتم اسکات زدم. اسکات یعنی حالت نشسته روی صندلی ولی صندلی در کار نیست
از ساعت ۴ تا ۸ درد کشیدم طوری که می‌گرفت ول میکرد
وقتی درد داشتم نفس عمیق شکمی ولی تموم میشد ورزش میکردم
دیگه زنگ زدم ماما همراه گفت بیا بیمارستان این دیگه درد زایمان
تا رسیدن بیمارستان ساعت ۸ نیم بود
ادامه ...
مامان سانی کوچولو مامان سانی کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
جمعه شب همش دستشویی داشتم یه پام تو دستشویی بود یکی تو خونه یکمی احساس دل درد داشتم ولی گفتم شاید درد کاذب باشه زیاد اهمیت ندادم ساعت ۶ صبح رفتم دستشویی دیدم ترشح خونی ازم خارج شد سریع اومدم رفتم حموم شیو کردم دیگه همش راه میرفتم تو خونه ورزش میکردم تا ساعت ۴ بعدازظهر
ساعت ۴ رفتم بیمارستان فشارمو گرفتن و معاینه کردن گفتن ۲ سانتی برو یه ان اس تی هم بده
رفتن ان اس تی بدم یه زنی داشت زایمان می‌کرد منم رو به رو اتاق زایمان بودم قشنگ دیدم چطور زایمان کرد و شر شر براش اشک می‌ریختم ان اس تی که تموم شد رفتم پیش دکتر گفت یک ساعت راه برو
یک ساعت پیاده رویی کردم و دوباره معاینه شدم گفت از دوسانت یه کمی بیشتر باز شدی ولی سه سانت نشده برو بگو همراهت برات پک بیمارستان بگیره بستری بشی دیگه بستری شدم دکتر اومد بهم ورزش داد و توپ داد دیگه ورزش میکردم و رو توپ حرکاتی رو که میگفت انجام میدادم تا سر بچه بیاد پایین تا ساعت ۱ شب با درد طبیعی خودم ۵ سانت باز شدم
مامان ریحانه مامان ریحانه ۱ ماهگی
سلام .خانما میخوام تجربه زایمان طبیعی رو به صورت کوتاه و مختصر بگم.راستش من به دلیل دیابت بارداری تا 37 هفتگی ورزش زایمان راحت انجام ندادم.ولی چون یه دختر دوساله ی دیگه دارم همیشه از اول بارداریم فعالیت داشتم و روی تمیزی خونه و کارهای خونه حساس بود همیشه کارهای خونه رو انجام می‌دادم وهفته 37 و 38 خواستم شروع به ورزش کنم کمردرد شدید گرفتم و تنگ نفس میشدم و خیلی هم زود خسته میشدم بنابراین اون دوهفته هم کار معمولی خونه رو انجام دادم و ورزش زایمان راحت رو انجام ندادم .ساعت دو شب بود لکه بینی قهوه‌ای داشتم یکم انقباض ولی اهمیت ندادم تا صبح که دوباره لکه بینی داشتم و درد رفتم دوش آب گرم گرفتم و بعدش شروع کردم به تمیزی خونه تا ساعت دو بعدازظهر .یعنی باوجود درد و انقباض خونه ام رو مرتب و تمیز کردم و برای دختر دوسال ام شوهرم هم غذا درست کردم .میخواستم تو خونه یه مقدار از دردام رو بکشم از معاینه خوشم نمی یومد و میترسیدم .برای همین دیگه دردم شدید شد رفتم زایشگاه .حقیقت چون ورزش زایمان راحت انجام نداده بودم فکر میکردم اصلا دهانه ی رحمم باز نشد به طور عجیب غریبی ماما گفت 7ونیم سانت دهانه ی رحمت باز شده سریع برو بستری شو من چی تا 7ونیم سانت فقط یه درد معمولی وضعیف داشتم اصلا شدید نبود بعد امپول فشار زدن ساعت 3بعدازظهر درد ای اصلی شروع شد و ساعت 6 بعدازظهر زایمان کردم کلن سه ساعت بیشتر نبود البته من باید یک ساعته زایمان میکردم اینکه سه ساعت طول کشید بخاطر این بود بچه سرش کامل پایین و تولگن نبود و بخاطر همین این آخر ها خیلی دردم شدید و غیر قابل تحمل شده بود .