۱۶ پاسخ

امین
اخری چه شد 🥴.

خدا لعنتش کنه بعد اینجا جالبه بچه ادب نداشته باشه میگن مادرش تربیت یادش نداده موقع تربیت میشه که مال مادر بوده وقت اذیت کردن زن برسه مال شوهر میشه

منکه به هر زوری بود حضانت بچم رو گرفتم به هیچ احدی نمیدمش مگر مرگ من بتونه منو از بچم جدا کنه🫠
کاش همه زنا میتونسن حضانت بچه رو داسته باشن انقدر با نقطه ضعفشون سواستفاده نشه

گریم گرفت انشالله هیچ مادرو فرزندی از هم جدا نشن

تو این دنیا هیچی بجز سختی و دردسر برای ما زنها نیست ....حتی بچه ای که خودمون بدنیا آوردیم هم نمی‌تونیم نگه داریم پیش خودمون.... بدن خودت پرورش اش داده و از خودت رسد کرده و تغذیه شده اما اختیاری نداری دربرابرش،🥹🥹🥲🥲🥲🥲😄💔💔

دقیقا همینه
بچه همه چیز ی مادره
روح و تن و خون و رگ مادره 🥹🥺❤️

قلبم به درد اومد💔

آخه این چه قانونیه من موندم چرا مادر سهمی ازبچه اش نداره همسایه ما پسر جونش به دست عموش کشته شده یه ماه بعد پدره رفت رضایت داد مادر بدبخت هرچی داد وبیدا کرد که حداقل بزار چندسال بمونه پدره قبول نکرد آخر ش مادر طلاق گرفت

😔😔😔😔😔

چقد دلم گرفت ناخوداگاه اشکم در اومد مادر شدن یعنی سنگ بشی جلوی پای بچت تا نیفته خدایا هیچ فرزندی از مادرش جدا نشه 🥲

آخی 😢😢
چیه این مادرشدن که تمامت فقط و فقط میشه بچت🥹😭

چقدمازنا بدبختیم هرچی زحمته برابچه میکشیم آخرش مرد باتمام بی رحمی یه بچه رو ازمادرش جدامیکنه یا صلاحی میشه برای آزاردادن زنش 😔

خب بخاطر همینه مزدا آزمون سواستفاده میکنن گاهی باید برا ی مدت سنگدل بود تا مرد بفهمه ن این بمیری از اون توبمیریا نیست

واقعا خیلی سخته برای یع مادر بچشو ازش جدا کنن

الهی من برای این عکس غش کنم اخع🥺🥺🥺😍😍😘😘😘


منم وقتی این چیزا رو میبینم یا میشنوم سررریع گریه م میگیررره

اخر بردش یا نه

سوال های مرتبط

مامان تربچه مامان تربچه ۲ سالگی
مامانا خیلی دلم برای این روزای نویان تنگ میشه همیشه ی بغض تو گلومه این سنشو خیلی دوست دارم خیلی داره زود میگذره الان میبرمش بیرون هر روز کل خیابونمون دیونه نویانن ی جوری قوربون صدقش میرم دوسش دارن امروز رفتیم بیرون سر کوچمون ی دختره با مادرش دستفروشن خیلی نویانو دوست دارن صدام کردن ی شلوارک بهش دادن گفت میخوام براش ی شلوار کردیم بدوزم هر کار کردم پولشو نگرفت برای این روزا ک همه جذب با مزه بازیشو خوشگلیش میشن دلم تنگ میشه دوست دارم ساعتها وایسم نگاش کنم باورم نمیشه بچه ب این عزیزی برا منه داره میشه دوسالش هم خوشحالم هم ناراحت میدونم ی روزی بزرگ بشه میشینمو ب این روزا با دلتنگی خیلی زیاد فکر میکنم الهی دردش ب جون ی جوری دیونشم ک حد نداره مثل دیونه ها شدم از شدت دوستداشتنش جوری ک ی ساعت ی ساعت میشینم فقط زل میزنم نگاش میکنم بوش میکنم حتی لباساشو میرم بو میکنم اصلا اصلا نمیدونم چ جوری توضیح بدم میدونم همه بچه هاشونو دوست دارن ولی هر کس منو از نزدیک میبینه میفهمه ک من چقدر دیونه نویانم خدا کنه بچه های همه سلامت باشن نویان منم خدا برام حفظش کنه
مامان نازگل مامان نازگل ۲ سالگی
خانما نازگل از خواب بیدار میشه نق نق غر غر میکنه دائم اصلا نمیدونم از چیزی میترسه هیچ بازی نمیکنه گوشه گیر شده امروز آنقدر با بدبختی بهش صبحانه ناهار دادم .فقط نق میزنه داد میزنه منم اعصابم ضعیف شده خیلی تحمل کردم یهو دیدم با شانه رفته سمت یخچال میکوبه منم یخچال ساید شوهرم بارها تاکید کرده ضربه نخوره دوباره ضربه زده توی همین حال بودم یهو داد زدم نازگل چیکار میکنی نزن تولسک اونم ترسید گریه جیغ منم فقط در حیرت یخچال کوبیده شده بودم میومد سمت نزدمش فقط از بغلم تردش کردم اونم اصرار داد بیاد بغلم ی الان رد شده خیلی داغونم چرا اینکار کردم .بخدا داغون شدم از طرفی مادر شوهرم خب بچه وابسته خودت کردی بزار بیاد خانه من از وابستگی در بیاد منم دلم نمیخاد بچم دو تربیته بشه .خدایا خودت بهم کمک کن بچه به این سن سال اعصاب نداره میزنه توش سرش مو میکشه داد میزنه جیغ میکشه ینی مشکلی داره این بچه بخدا من زیاد دعواش نکردم یا کاری نکردم عصبی بشه فقط گاهی توی خونه با شوهرم بحث داشتیم صدام بالا رفته