۱۵ پاسخ

خدا لعنتش کنه بعد اینجا جالبه بچه ادب نداشته باشه میگن مادرش تربیت یادش نداده موقع تربیت میشه که مال مادر بوده وقت اذیت کردن زن برسه مال شوهر میشه

امین
اخری چه شد 🥴.

منکه به هر زوری بود حضانت بچم رو گرفتم به هیچ احدی نمیدمش مگر مرگ من بتونه منو از بچم جدا کنه🫠
کاش همه زنا میتونسن حضانت بچه رو داسته باشن انقدر با نقطه ضعفشون سواستفاده نشه

گریم گرفت انشالله هیچ مادرو فرزندی از هم جدا نشن

تو این دنیا هیچی بجز سختی و دردسر برای ما زنها نیست ....حتی بچه ای که خودمون بدنیا آوردیم هم نمی‌تونیم نگه داریم پیش خودمون.... بدن خودت پرورش اش داده و از خودت رسد کرده و تغذیه شده اما اختیاری نداری دربرابرش،🥹🥹🥲🥲🥲🥲😄💔💔

دقیقا همینه
بچه همه چیز ی مادره
روح و تن و خون و رگ مادره 🥹🥺❤️

قلبم به درد اومد💔

آخه این چه قانونیه من موندم چرا مادر سهمی ازبچه اش نداره همسایه ما پسر جونش به دست عموش کشته شده یه ماه بعد پدره رفت رضایت داد مادر بدبخت هرچی داد وبیدا کرد که حداقل بزار چندسال بمونه پدره قبول نکرد آخر ش مادر طلاق گرفت

😔😔😔😔😔

چقد دلم گرفت ناخوداگاه اشکم در اومد مادر شدن یعنی سنگ بشی جلوی پای بچت تا نیفته خدایا هیچ فرزندی از مادرش جدا نشه 🥲

آخی 😢😢
چیه این مادرشدن که تمامت فقط و فقط میشه بچت🥹😭

خب بخاطر همینه مزدا آزمون سواستفاده میکنن گاهی باید برا ی مدت سنگدل بود تا مرد بفهمه ن این بمیری از اون توبمیریا نیست

واقعا خیلی سخته برای یع مادر بچشو ازش جدا کنن

الهی من برای این عکس غش کنم اخع🥺🥺🥺😍😍😘😘😘


منم وقتی این چیزا رو میبینم یا میشنوم سررریع گریه م میگیررره

اخر بردش یا نه

سوال های مرتبط

مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها