#...تجربه زایمان طبیعی ۲
خلاصه اومدم رو تخت و دکترم با تکنیک تنفسی ک بهم میگفت زور و تنفس و ... میزدم
ماما اومد یه امپول زد پایین ک منو میگی از ترس داشتم میمردم دستا دکترم ک کنارم بود گرفتم و گفتم میخواد چیکار کنه نه تروخدا میترسم و این حرفا
گفت اگ دختر خوبی باشی گوش بگیری بخیه نمیخوری
زور زدم و نفس عمیق کشیدم و یهووووو دلم خالی شد انگار دردم تموم شد حدودا چهار دقیقه این طول کشید
و من صدای گریه‌اشو ۳۰ ثانیه بعد خالی شدن دلم شنیدم و راااااحت شدم و دکتر گفت باید سرفه کنی خداروشکر بخیه نخوردی و عااالی بودی
دیگ زن داداشم اومد لباس تن دخترم کرد و نشونم داد و کلی ذوق کردم
بعد از زایمان زنداداشم بردم حموم و تمیزم کرد اخه حین زایمان سرنگ از دستم پاره شد و دستم خونریزی کرد فراوون
اومدم بیرون از حموم چایی و آب و ابمیوه خوردم و ب حدددددی خوابم میومد ک نگو حتی گفتن بچه رو شیر بده گفتم تروخدا بذارید بخوابم دیگ دخترمو شیر دادم و هنوز نخوابیدم😂
از دکتر زایمانم خیلی خیلی خیلی خیلی راضیم حین زایمان هرچی میگفتم مهربون رفتار میکرد آب میداد بهم میخوردم و از رفتار ماما و پرسنل راضی بودم ...

۲۲ پاسخ

خوشبحالت بخیه نخوردی
من بخیه خوردم یعنی بعد زایمان تنها مشکلم بخیه هام بود داغون شده بودم سرشون.

ای جانم قدمش خیر باشه🥺🤩😘 واسه منم دعا کن از پس زایمان طبیعی بربیام...

بسلامتی چه خوب؛میشه ازماساژ رحم بعد زایمان بگی؟

عزیزم چ کارایی توی بارداری انجام دادی؟ من چون ورزش و کلاس این چیزا نرفتم تصمیم گرفتم سزارین کنم

الهی شکر عزیزم ک بسلامت ب اخر رسوندی مبارکه قدم نو رسیدتون الهی ک عاقبت بخیر و سلامت باشه همیشه❤❤

عزیزم مبارکه قدمش پرخیروبرکت باشه

بسلامتی قشنگم
قدمش پر‌از خیروبرکت باشه براتون
حالا چرا من ۱ و نیم ساعتمو درد ندارم😭😂

چجوری نفس میکشیدی میشه بگی .
ماما همراه داشتی ؟
چقد ازت گرفت؟

عزیزم مبارکت باشه ایشالا خیر و برکت بیاره به زندگیتون .دعا کن منم زایمان راحتی داشته باشم

مبارک باشه گلم،چند ساعت طول کشید زایمانت

خیلی عالی 😍قدم کوچولوتم مبارکه عزیزم😇
شما اینقد زایمان راحت داشتین ورزش هم میکردین قبل زایمان؟یا هرکاری ک فک میکنی ب راحتی زایمانت کمک کرد
ممنون میشم با ما هم شریک شی تا ماهم ازش استفاده کنیم🙂

خدارو شکر خدارو صد هزار مرتبه شکر❤️❤️❤️

بسلامتی گلم

عزیزم قدم دختر نازتون پر خیر و برکت باشه انشالله
قبل زایمان برا نرم شدن دهانه
و راحتی زایمان چکار میکردی؟

خداروشکر عزیزم مبارک باشه

چه خوب انگیزه گرفتم مرسی مهربونم الان واقعا نیاز داشتم حس خوب رو چون کلافه ام سردرگم و...

مبارک باشه گلم خوشحالم که راحت زایمان کردی

مبارکت باشه عزیزم
ورزش میکردی؟

خدارشکر عزیزم بسلامتی زایمان کردی

خوش بهدحالت

خداروشکررر 😍
چه زنداداش خوبی 🥲
حسودیم شد واقعاااا
زنداداش من حتی احوال مو هم نمی پرسه

عزیزم قدم نو رسیده مبارک😍خوشحال شدم می‌زنی صحیح و‌سالم ب‌دنیا اومد و اینکه دکترت کی بود و کجا عمل کردی؟

سوال های مرتبط

مامان دیانا کوچولو🎀 مامان دیانا کوچولو🎀 روزهای ابتدایی تولد
پارت ششم زایمان طبیعی.
دیگ بزور اون دوسه قدم رو رفتم جلو تخت پامو گذاشتم از تخت بالا برم بازم زور اومد نشستم زور زدم..یه استفراغی اومد ک نگو سرمو کردم تو سطل اَشغال هرچی خورده بودم اومد😅بعد رفتم از تخت بالا همه ماماها اومد تو اتاق زنداداشمو بیرون کردن ماما ک میخواست بچه رو بگیره اومد خیلی خوشگل بود و مهربون نگم ازش خیلی خوب بود واقعا..‌بعد گفت کی درد و زور اومد بزنا بیخودی نزن دهانه رحمت پاره میشه...بعد زور اومد یبار با تمام قدرت زور زدم نفهمیدم یبار جیغ رو ب گلوم زدم ماما گفت ب گلوت زور نیار ب شکمت زور بده ..گفت صبر کن اون یکی ماما اومد گفت ماشالله خیلی خوب زور میزنی یبارم بزنی بچه اومد..بعد بیحسی زد زود برش داد و گفت زورت اومد بزن با تمام قدرتم زور زدم ماما گفت ماشالله یبارم زدم گرفت بچه رو وای خدا نگم همون موقع کل دردام رفت بدنم لرز گرفت ماما گفت نترس طبیعیه خوب میشی بچه رو بردن لباس بپوشونن منم موتدم تخت منتظر بودن جفت بیاد شکممو یبار ماساژ داد بعد گفت یکی دوتا سرفه کن بعد جفت اومد گفتم نشونم بده نگاه کردم🤣باز بیحسی زد ک شروع کرد بخیه زدن گفتم توروخدا یجوری بزن گشاد نمونم گفت اصلا نترس یجوری میزنم از قبلم خوب تر بشی خیلی ماما خوبی بود هرچی میگفتم میگفت چشم داخلی هارو اصلا متوجه نشدم ولی بیرونی خیلی میسوخت و درد میکرد ۴۰ دقیقه فک کنم طول کشید تا بخیه بزنه دیگ اخراش گفتم توروخدا تموم کن بعد اونی ک اونجارو تمیز میکرد گفت خودت میگی خوب بزن قشنگ بشه خودتم میگی زود تموم کن🤣
مامان بچه مامان بچه ۱۳ ماهگی
تجربه زایمانم پارت سه :
رفتم سرویس و بعدش دوش اب گرم گرفتم روی کمرم پنج دیقه ای اب گرم گرفتم و دردم شدیدتر شدم داشتم گریه میکردم از درد . اومدم سر تختم تا میخواستم برم بالای تخت یه درد شدیدی منو گرفت و کیسه آبم پاره شد و یهو آب ریخت ازم . کل کیسه ابم تخلیه شد رو زمین .ماما اومد دید کیسه ابم پاره شد خوشحال شد و منو خوابوند و سرممو زد از اینجا به بعد وقتی دردم میگرفت مرگو به چشمم میدیدم . دستگاه ان اس تی دایم افت نشون میداد بهم اکسیژن وصل کردن ولی بازم دایم اخطار میداد ان اس تیم . ماما معاینه میکرد و بهم میگفت دردت اومد اخراشه زور بده و گرنه بچه از حال میره . بالاخره فول شدم و رفتیم اتاق زایمان . بعد فول شدنم دیگه درد نداشتم و با میل خودم زور میدادم که بچه بیاد بیرون . دو سه بار عمیق زور دادم و بچه رو بیرون کشیدن .از بیرون هم چندتایی بخیه خووردم ولی ماما گفت یه جوری بخیه ات زدم از قبلش هم بهتر شد خدا خیرش بده واقعا واقعا خیلی راضی بودم ازش . یکساعت منتهی به زایمان واقعا مرگو به چشمم دیدم با اینکه دومین زایمانم بود . ولی خداروشکر تموم شد . این هم از زایمان من😍💖
مامان هانا👧🩷 مامان هانا👧🩷 ۱ ماهگی
پارت پنجم
فقط گاهی میومدن معاینه میکردن و میرفتن معاینه هاشون از درد زایمان برام بدتر بود
یکیشون گفت انقدر مثانت مره ک نمتونم معاینه کنم رفتم دستشویی مثانم خالی کردم اومدم گفت ک هنوزم مره گفت سر بچه اومده پایین و نمیزاره مثانت خالی بشه باید برات سوند ادراری وصل کنیم تا خالی بشه و من یکی دیگ از چیزایی ک میترسیدم سوند بود ک اونم زدن و راستش اصلا درد نداشت بعد معاینه کرد و دیگ بهم نمیگفتن چند سانتم و میرفتن🤦🏻‍♀️🥲
ساعت ۲ و نیم ظهر شنیدم ک دارن بهم میگن کیسه آبش رو پاره کنیم و من ترس تو دلم داشت اوج میگرفت چون همینطوری امپول فشار بهم وصل بود و شنیده بودم پاره شدن کیسه اب دردارو خیلی بیشتر میکنه ماما اومد با ی سوزن با گریه بهش التماس کردم گفتم تروخدا پاره نکنید گفت میخوای زایمان کنی یا ن گفتم میترسم گفت باید همکاری کنی پاهات باز کن و زد پاره کرد و مایع داغی ازم اومد یهو دردام خیلی فرق نکرد اما سر بچه دیگ قشنگ اومد تو لگنم و نمیتونستم دیگ تکون بخورم
مامان هانا🩷و ماهان💙 مامان هانا🩷و ماهان💙 ۹ ماهگی
پارت ۴ تجربه زایمان
من هعی زور میزدم دکتر میگف تروخدا زور نزن بذار اماده شیم 😑😂
من میگفتم دست خودم نیستتتتت
دکتر سریع اماده شد بعد گفت زور بزن چند تا زور زدم دکتر هم یکم کمک کرد و بچم بدنیا اومد. بعد موفع در اومدن جفت دکتر کفت سرفه کن منم کردم گفت دوباره. دفعه دوم محکم سرفه کردم خون پاشید طرف دکتر خیلییی خجالت کشیدم دکتر گفت عیبی نداره.
جفتمم در اومد و بخیه برام زد. دانشجوها هم بودن و نگا میکردن یکیشون همش هواسمو پرت میکرد باهام حرف میزد و از بچم عکس میگرفت
دکتر واقعا خیلی بخیه هامو خوب زد. دست دانشجو هم نداد همشو خودش زد. با اینکه زایمان قبلیم نصف بخیه هامو دانشجو زده بود.
دکتر خودش گفت بخیه هاتو یجور زدم اصلا انگار نه انگار که زایمان کردی. بخیه هام تموم شد شکمم ماساژ دادن و قد و وزن بچمو گرفتن وزنش ۳۸۰۰ و قدش ۵۸
پرستار اومد به دکتر گفت میشه دوباره چک کنید اخه ۵۸ مطمعنید؟ بعد‌دکتر گفت دوباره اندازه گرفت گفت درسته.
بچمو دیدم و خیلی حس خوبی بود. ولی خیلی لاغر بود مونده بودم چجور اخه ۳۸۰۰ وزنشه. ذکتر گفت بخاطر قدشه
بخیه هام تموم شد ماما همراه بهم کمک کرد بچمو شیر دادم بهم خرما و ابمیوه داد خوردم. بعد که بچم شیر خورد و لباسشم دادن ماما همراه ازم خداحافظی کرد و رفت منم رفتم بخش
مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۵ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان ماهورا🎀 مامان ماهورا🎀 ۵ ماهگی
#پارت سوم🥹❤️
تو تخت زایمان که بودم واقعا دردام خیلی خیلی شدید بود نمیزاشتن از تخت بیام پایین
بعد دیگ ماما گف برو دسشویی کمرم رو مامانم با آب گرم ماساژ میداد
دردام یکم با آب گرم آروم میشد و بعدش میومد
ساعت شد 8 واقعا از حال میرفتم دیگه نمیتونستم تحمل کنم حالت تهوع میومد بهم تو این تایم ها دوبار رفتیم مامانم کمرمو ماساژ میداد
اومدم زنگ زدم به دکترم گفتم بیاااااااا
بعد از اون ماما اومد معاینه کرد گفت 10 سانت شدی
زودی لباس زایمان رو پوشیدن و منم همچنان از درد داشتم بیهوش میشدم
بهم نحوه زور دادن و نفس کشیدن رو یاد داد که باید چجوری فشار بیارم ب خودم ک سر بچه بیاد بیرون
خلاصه دکترم دمش گرم زودی خود‌شو رسوند ساعت 9:30 اینا بود
اونم لباساشو پوشید و اومد گفت آفرین همینجوری ادامه بده
من زور میزدم سرش یکم میومد بیرون دیگ نفس کم میاوردم
دکترم گف مبینا ی فشارررر دیگ منم یک دو سه یک فشار دادم و نفسمو حبس کردم همین ک سرش اومد بیرون همه دردام یادم رفت 😭❤️😍
گذاشتنش روی سینم
آخ مادر قربونت بره
بعد بردن لباسشو بعل تخت من بپوشونن و دکترم بهم بخیه میزد
واقعا می‌ارزید به اون همه دردایی ک کشیدم من🥹❤️🤱🏻
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو

سرم ک بهم وصل کرد ساعت هشت شب با دهانه رحم دو سه سانت بود تا یک شب درد نداشتم و چارسانت بودم وهی میومدن معاینه میکردن ماما خیلی بد اخلاق بود اومد و کیسه مو زد گفت خانوم میخای بزای یا میخای بمونی اینجا کیسه رو ک زد دردام شروع شد چن دقیقه یه بار بود تا رسید ب یه دقیقه جوری جیغ میزدم ک نگو اومدن گاز بهم دادن گفتم اپیدورال گفتن نداریم ولی دروغ میگفتن کثافتا گاز بی فایده بود دردام جوری بود ک دیگ یسره شد قبلش ک کیسه روزدن گفتن پنج سانت خوبی. دردام یه ساعت بعد یه سره شدن دیگ داشتم جون میدادم فقط میخواستم راحت شم هرچی جیغ میزدم کسی نیومد منم رفتم بیرون با سرم گفتم بیهوشم کنین راحتم کنین هی گفتن خانوم چ خبره فلان بیسار خون برگشت از سرمم ماما اومد سرم کند گفت تو اصن نمیخاد زایمان کنی کثافت بعد گفت یه معاینش بکن نکنه فوله معاینه کرد گفت آره فوله برو رو تخت بازم خدارو شکر ماما سگه رفت یکی دیگ اومد اون بهتر بود دیگ مراحل زور زدن اینا ده دقیقه بعدم بچه اومد ساعت چار صبح
مامان حلما🩷 مامان حلما🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۵
ساعت ۶اومد مسکن زد من دردا و انقباض هارو حس میکردم اما کمتر و قابل تحمل بود. از ساعت شیش نیم حس مدفوع داشتم و هرچی زور میزدم هیچی نبود ماما رو صدا مردم و بهش گفتم گفت طبیعیه دکتذم اومد بالا سرم یهو پرستارا و ماما هارو صدا زد و گفت بچه داره میاد و زور بزن من باورم نمیشد میگفتم دکتر دروغ میگی میگفت بخدا داره میاد زور بزن خلاصه اتاقم شلوغ شد و هی گفتن زور بزنم و منم زور میزدم چندتا زور که زدم گفت سر بچه اومد بعد از چند ثانیه گذاشتنش رو شکمم و صدای گریه اش ب گوشم رسید ساعت ده دقیقه به هفت بود که بهترین نعمت خدا رو حس کردم و بهترین حال دنیا رو داشتم و به محض اینکه بچمو کذاشتن رو شکمم ازکل دردا و سختی های قبلش فراموش کردم و با دخترم کلی صحبت کردم و دخترمو بردن ک لباس بپوشن و منم گفتن سرفه کنم ک جفتم بیاد دو سه تا سرفه کردم جفتمم اومد یه حس خالی شدن و سبک شدن بهم دست داد یه اخیش از ته دل گفتم و دکتر بی حسی زد و بخیه زد بعدش دخترمو اوردن پیشم و بهم گفتن شیر بدم و بعد از شیر دادن و توضیحات دکتر و پرستارا ساعت نه بردنم بخش و تا رپز بعد بودیم روز بعد ساعت چهار عصر مرخص شدیم و حال جفتمون خوب بود
بماند ب یادگار از تاریخ تولد دخترم۰۵/۰۶/۰۲
انشالله هرکی چشم انتظاره دامنش سبز بشه ❤❤
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین