واقعا اشتباه کردم دیروز با دخترم رفتم ختم عمه شوهرم
دیروز چهلم عمه شوهرم بود نمی دونم چی شد یهویی تصمیم گرفتم که برم هیچ کس هم بهم نگفت نرم رفتنم واقعا خریت بود چون هیچ کس هنوز دخترم رو ندیده بود به خاطر محرم هنوز هیچ کس واسه دیدنی نیومده بودن بعدشم که عمه ش فوت کرد همه دخترم رو بوسیدن چه مرد چه زن اصلا دوست نداشتم اینقدر آدم دور دخترم جمع بشن انگار اصلا بهش فکر نکرده بودم که چه اتفاق هایی قراره بیفته همه دورمون جمع شده بودن حالم از خودم بهم می خوره بعد مجلسم موقعی که اومدیم سوار ماشین شدیم نمی دونم یهو چی شد که اینطوری دخترم زد زیر گریه اصلا نفسش بالا نمی یومد هر کاری می کردم حتی سینمو نمی گرفت اصلا از روزی که به دنیا اومده بود تا حالا چنین گریه ای نکرده بود فکر کنم کل گریه های این مدتش اندازه همین یه گریه بود اصلا انگار یه اتفاقی براش افتاده بود هیچ جوره آروم نمی شد هر کاری خودم و مامانم و شوهرم کردیم آروم نشد واقعا گریه عجیبی بود
شوهرم پسرخالمه ،به خاطر خاله های فضولم که حرف در نیارن رفتم و اصلا فکر نکردم امکان داره به دخترم چ صدمه ای بزنم موقع تشیع که بود چهل روز پیش من و مامانم نرفتیم خاله بزرگه زنگ زد به مامانم که خیلی کارت اشتباه بوده باید می اومدی من از ترس که بعد بگن عروسشون همه جا می‌ره فقط اینجا نمی تونست بیاد فکر کردم که برم در صورتی که همیشه میگفتم جایی که خیلی شلوغه یا صدا خیلی بلنده نباید دخترم رو ببرم ولی اینقدر از تلفن خالم ناراحت بودم و می ترسیدم دوباره حرف در بیاد که بدون فکر دخترم رو برداشتم و رفتم
خاک بر سر خاله هام که همیشه از دستشون عاجزم و آرامش ندارم

۱۴ پاسخ

اصلا نباید زن باردار یا تازه زایمان کرده ونوزاد وارد همچین مراسمایی بشن یا وارد ارامگاه بشن.از قدیم میگن از اونجایی که ما نسل جدید به همه چی میگیم خرافات ولی یه چیزایی از قدیم واقعا صحت داشت.من انقدر بی قرارم برای سر خاک عزیزم ولی نمیتونم برم و فقط میگم باید صبور باشم و صبر کنم تا پسرم بزرگ بشه بعد برم ارامگاه.انرژی محیط براش خوب نیست.
شماهم انقدر درگیر حرف اطرافیان نشو.اونا تو زندگی شما نیستن.اونا نبابد تو تصمیم های شما تاثیر داشته باشند.درد مادر بودن رو شما کشیدی پس باید قدر دان باشی.خدا رحمت کنه همه رفتگان رو از راه دور فاتحه بخون اما دیگه نه خودت نه دخترت رو تا دوسال توهمچین مراسمایی نبر.من مادربزرگم فوت کرده بود خودم خیلی بی قرار بودم باردار بودم ودخترم دوسال ونیم.سپردمش به همسرم و ازش خواسنم از ماشین پیاده نشه واز محبط ارامگاه دور بمونه.تازه برای حضور خودم هم بقیه ممانعت داشتند واصرار که نرم ولی من رفتم و خیلی اذیت شدم..
بنظرم براش قران بخون بزار دخترت از چشم و بدی ها دور بشه و‌دیگه نبرش

حالا حق داشتی ولی نباید به حرف کسی اهمیت بدی من پونزده روز بعد از اینکه بچم به دنیا اومد داداشم فوت شد حتی تشیع جنازه هم نرفتم فقط چهلمش تونستم برم آخه نمی تونستم برم بیشتر حرص بخورم شیر جوش بدم به بچم چون این بچه ها همه ی دار و ندارشون ماییم
ولی واسش تخم مرغ بشکن با سکه حالش ایشالا بهتر میشه

میگفتی حداقل بوس نکنن خب!!!! تو اون محیط شلوغ پر میکروبه
من خواهر زن داداشم اومد بچه رو از من گرفت پرت کرد بالا اول با لحن خوب گفتم نکن خاله جون سرم درد میگیره بعد دفعه دوم بیشتر پرت کرد گفت بچه رو لوس بار نیار!!!!! بچه رو‌گرفتم گفتم لوس بار نمیارم ولی وحشیانه هم باهاش رفتار نمیکنم این بچه هنوز ۶۰ روزشه خیلی کوچیکه .از دستمم ناراحت شد منم گفتم به جهنم
من با بچم با کسی شوخی ندارم ک

نگران نباش گلم بچه از آرامش رحم و بعدم خونه یدفعه وارد یه محیط شلوغ شده طبیعیه بیقراری کنه
سوره والعصر و آیت الکرسی بخون براش مرتب یکم اسپند با فاصله براش دود بده که دودش اذیتش نکنه
حمومش کن و هرکاری که تا الان دستت اومده آرومش میکنه
خودتم آرامشت رو حفظ کن که شیر حرص و جوش بهش ندی همین

آیه الکرَسی بخون عزیزم درست میشه، اشتباه کردی دیگه

یه تخم مرغ بشکن واسش

دخترم اصلا شیشه پستونک تا حالا نگرفته حتی یکبار فقط سینه خودم ولی از دیروز که اینطوری شده خیلی گریه می کنه و سینمو به سختی می گیره
دارم دق می کنم از ناراحتی نمی دونم چیکار کنم
تعداد پوشک های خیسشم کم شده بچم

حتی اگ دیده بودنش هم نیازی نیست ادم بچه ۲ماهه رو جای شلوغ ببره عزیزم خودتو سرزنش نکن پیش میاد ادم کاری بکنه ک خودش تعجب کنه گذشت دیگ

عزیزم هیچ چیزی مهم تر کوچولو نیست بزار حرف بزنن
بزار ناراحت بشن
اصلا رابطه آن رو با آدمای سمی زندیگت قطع کن
بعدشم کلا سر خاک نرو برا بچه خوب نیس
اولویت زندگیت رو بزار بچت بزار هر ک هر چی دوست داره بگه

عزیزم تاکی میخوای برای حرف بقیه زندگی کنی نباید بچه رو میبردی فضای اونجا براش سنگین بوده چشم میخوره بچه چشم نظر وصل کن به لباسش به درک که ناراحت میشن مهم بچت هست نه اونا

عزیزم دقیقا همین موضوع برا منم پیش اومده ولی نرفتم.
وقتی اومدی خونه دخترتو میبردی حمام ک تمیز بشه

انشالله ک بلا دوره عزیزم، خدا نگهش میداره اون فرشته رو،،،

شوهرت چجوری گذاشت آخه بری دختر جون،،، بچه رو ک ختم نمیبرن اخه

چشم خورده بچت حتما عزیزم نباید میرفتی ولی حالا دیگه شده فک کردن بهش فقط حالتو بدتر میکنه

سوال های مرتبط

مامان دیانا  🩷 مامان دیانا 🩷 ۱ ماهگی
من جز اینجا کسی رو ندارم حرف های دلمو بگم 😔خیلی حالم بده میشه دل داری بدید به من بی کس دیشب دخترم خیلی گریه وبی قراری میکرد بعد شیر بهش دادم خوابید شام خوردیم او ساعت ۱۰شد تا اینکه خواستیم بخوابیم دخترم بیدار شد شوهرم خوابید من تا ساعت ۱۲همینجوری با دخترم بیدار ماندم بعد دخترم خودشو خیس کرده بود میخواستم عوض ش کنم که شوهرم بیدار شد دخترمو ده بغل گرفت دخترم شروع کرد به گریه کردن گفتم بده تا پوشکش کنم شیر بدم بهش بخوابه هی دخترمو سرشو تکون میداد که بخیالش میخواست ارومش کنه گفتم نکن خوب نیس سر بچه رو تکون بدی دخترمو از بغلش گرفتم منو زد تا من صورتمو اینور کردم دستش خورد به دخترم 😭یعنی کور شدم یه لحظه دخترم گریه کرد منم دادو بی داد کردم دوباره منو خیلی کتک زد دخترمم ده بغلم بود خیلی ترسیده بود 😭😭😭😭😭😭😭😭یهو دخترم ساکت شد من جیخ زدم شوهرم از بغلم گرفتش خدارشکر چیزی نبود دخترم دوباره گریه کرد یعنی امکان داشت هر اتفاقی بیوفته اما بخیر گذشت الان خودم از پس که دیشب مشت کوبید به سرم الان از سردرد دیونه شدم خودش هم از بس بخاطر که اشتباهی خورد بود دستش تو صورت دخترم شب کلن بیدار بود کاش موقع زایمان میموردم تا نمیدیدم دخترم از سرصداهای دیشب ترسیده 😔😔😔😔 خیلی حالم بده خب مگه من چیکار این روانی داشتم که منو کتک زد
مامان اسما مامان اسما ۱۴ ماهگی
حس میکنم افسردگی گرفتم یه هفته هست همش می‌خوام گریه کنم اصلا حالم خوب نیست امشب می‌دیدم خونواده دور هم جمع هستن میگن میخندن اینقدر اعصابم بهم ریخته بود اصلا دست خودمم نبودا ولی داشت حتی در و دیوار های خونه رو سرم خراب میشد دیگه صداشون که به کنار پاشدم به بهونه لباس آوردن رفتم خونه همه درارو محکم می کوبوندم بهم خیلیی حالم بد بود منی که خیلی صبور بودم هیچ موقع عصبانی نمی‌شدم هیچ موقع نشده بود که هیچی حالمو خوب نکنه من عاشق عکاسیم ولی الان این یه هفته حتی از دخترمم‌ عکس نگرفتم یه جورایی متنفر شدم از عکس گرفتن هیچی حالمو خوب نمی کنه
نمی خوام ناشکری کنم میگم شوهرم باشه بچم باشه من هیچی دیگه نمی خوام نه پول نه ماشین یه اتاق باشه فقط دلمون خوش باشه همش میگن آقایون خیلی سختی می کشن هرچی مشکله برای آقایونه ولی هر چی درده برا ما هست زایمان پریودی کوچیک ترینشه که همونم زیادیه برای ما چرا باید تو ماه هر دو دردشو بکشم قبل اینکه چهل روز بشه که لکه بینیم تموم شه پریود شدم با حجم خونریزی زیاد الانم دوباره اومده دیگه خسته شدم 😭