سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۱۲ ماهگی
مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو ۹ ماهگی
حالا از تجربم تو وزن گیری جنین براتون مینویسم
من با اینکه استراحت بودم و خوب میخوردم ۳۴ هفته رفتم سونوی وزن وزن جنین خیلی کم بود آیتم ها سه هفته عقب بودن و دور سر یه هفته عقب تر از بقیه آیتم ها و سونوی خون رسانی برام نوشت خونرسانی نرمال بود گفت با به متخصص که خودش معرفی کرد مشورت کنم و احتمال اینکه همون روز بستری بنویسه سزارین کنه و بچه رو ورداره زیاده
با کلی استرس رفتم پیش متخصص جنین و دویاره اون خودش سونو کرد گفت خونرسانی نرماله دو هفته وقت بدیم ببینیم وزن میکیره یا رشدش متوقف شده ولی این دو هفته رو مرتب ان اس تی میری و استراحت میکنی و حرکات جنین رو بعد صبحانه ناهار و شام‌ میشماری
یه هفتش خوب گذشت و کلا بستنی دلستر حلیم مغزیجات عدسی و اینا مرتب میخوردم و لیدی میل رو نه ایشون نه دکتر خودم تجویز نکردن و گفتن نخورم هفته دومش سرما خوردم 🫢🫢 بعد دو هفته رفتم باز سونو وزن و خونرسانی هر کودوم از آیتما جای دو هفته یه هفته اومده بودن جلو
آمپول هپارین بهم تجویز شد و برا ۳۸ هفته و دو روز وقت زایمان البته خودم سزارین خواستم و بچم ۲۳۰۰ به دنیا اومد خیلی ریزه میزه و خدارو شکر سالم
تاپینگ بعدی هم زردی بچه رو براتون میتویسم 😅
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۷ ماهگی
مامان 😍آهو فسقلی😍 مامان 😍آهو فسقلی😍 ۷ ماهگی
بلاخره منم تصمیم گرفتم تجربه زایمانم رو بزارم بعد از دوماه😀تجربه زایمان من پارت🩷 یک🩷

زایمان من زایمان طبیعی بود که در ۳۹ هفته و چهار روز زایمان کردم

خوب حالا میریم سراغ تجربه زایمان من من از هفته ۳۰ به بعد هر هفته سونو می‌دادم برای چک وضعیت جنین چون می‌خواستم ببینم حالش چطوره کلاً
تا ۳۷ هفته و ۶ روز من یه جورایی می‌شد گفت که استراحت مطلق بودم چون فقط یه کار کوچیک می‌کردم و غذا می‌خوردم و همین خونه بابام بودم و زیاد تحرکی نداشتم ۳۷ هفته و ۶ روز رفتم پیش دکترم گفتم که می‌خوام معاینه لگنی بشم ببینم لگنم مناسب زایمان طبیعی هست یا نه و دکترم معاینه لگنی انجام داد و گفت که مناسب هست و دهانه رحمت یک سانت بازه و من از ۳۸ هفته دقیق شروع کردم به تحرک ورزش پیاده‌روی‌های طولانی مدت و سنگین ورزش‌هایی که بهداشت بهم گفته بود همشو توی خونه انجام می‌دادم پله میرفتم و .....
آخرین سونوایی هم که رفتم همون ۳۷ هفته و ۶ روز بودم که که آب دور جنین ۱۴ بود من هفته ۳۹ دقیق صبح ساعت پنج از خواب بیدار شدم رفتم سرویس و وقتی اومدم بخوابم گفتم بزار برم ی لقمه غذا بخورم گشنه نمونم رفتم و داشتم گردو عسل آماده میکردم که بخورم یکدفع حالم بد شد بالا آوردم درحدی یکدفعه ای بود نتونستم خودمو به روشویی برسونم و توی سطل زباله آشپزخانه بالا آوردم و خیلی حالم بد بود تا صبح روز بعداز همون صبح هربار که میرفتم سرویس و خودمو میشستم ی حس لیزی اون قسمت ناحیه خصوصی داشتم و هرچی میشستم بازم لیز بود نگو کیسه آبم پاره شده
مامان 👑شاه پسر مامان 👑شاه پسر ۸ ماهگی
پارت سوم زایمان:
رفتن گفتن خواهر شوهرم اومد یکم باهام حرف زد بهم آب داد گفت بیا پایین یکم ورزش کن بزار زایمان کنی گفتم نمیتونم برو بگو داداشت بیاد منو ببرین بیمارستان بوعلی ماما گفت ببرش زیر اب گرم خواهرشوهرم گفت بزار برم برات حوله بیارم از تو ساک اون رفت منم رفتم زیر آب گرم که دیدم خواهرم اومد گفتم چجوری اومدی داخل گفت با داد و بیداد اومدم بعدش ماما اومد گفت بخواب معاینه ات کنم معاینه کرد گفت ۴ سانتی به خواهرم گفت تو بمون پیشش کمکش کن ورزش کنه ساعت نزدیکه ۱۱ بود خواهرم اومد پیشم دیگه بهم آبمیوه و خرما اینا داد باهام ورزش کرد تا ساعت ۱۲ دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی برو روی تخت سجده بخواب تو دردات نفس عمیق بکش هر چقدر گفتم نمیتونم سجده برم خیلی درد دارم گفت گوش‌ندی خواهرت رو بیرون میکنی تو از صبح هرچی میگیم‌گوش نمیدی دیگه خواهرم کمک کرد و رفتم رو تخت ولی واقعا غیر قابل تحمل بود درداش ،یکم دیگه ماما اومد معاینه کرد گفت سر بچت معلومه سجده رو انجام بده و هر وقت حس مدفوع داشتی صدام بزن تا ساعت ی ربع به ۲ سجده و نفس های عمیق انجام دادم که ی دفعه انگار مدفوع داشتم به خواهرم گفتم برو بگو بیاد دارم حس میکنم داره میاد ماما اومد نگاه کرد گفت اره دیگه وقت زایمانته بیا پایین تا بریم اتاق زایمان به خواهرم گفت برو بیرون پیش بقیه به دنیا اومد خبر میدیم بهتون ✨️