تجربه ی زایمان با تاخیر خیلی زیاد😊😊😊😊😊
پارت اول
اول اینو بگم که من از هفته ۲۴ قند بارداری گرفتم و این کلا مسیر زیبای بارداریمو زشت کرد تا حدودی😂
چون همش باید آزمایش میدادم و با تست قند هفتگی چک میکردمو و هیییییچ قند و شیرینی و برنج و ماکارانی و سیب زمینی حتی یه سری میوه ها و ..... رو نمیتونستم بخورم .
همشم تو این دوران بارداریم دعا میکردم که خدایا هر طور خیره برام پیش بیار کلا فوبیای زایمان داشتم دوتاش برام کاووس بود.
تا هفته ۳۶ رفتم پیش دکترم سنو کرد و همه چیو چک کرد گفت زایمانت طبیعیه هیچ مشکلی نداری بهم نامه داد که برم پیش فلان وکار برا زایمان(آخه من به خاطر قندم و تعریفایی که از این دکتر شنیده بودم تحت نظر پرینالوژیست بودم و خودش زایمان نمی‌کرد یا باید میرفتیم بیمارستان یا معرفی می‌کرد که من بهش گفتم بهم معرفی کن)
خلاصه نامه رو داد و گفت باز قنداتو سه روز چک کن با دستگاه بیار برام

۱ پاسخ

تند تند بزار ❤️

سوال های مرتبط

مامان ارسلان مامان ارسلان ۱۲ ماهگی
پارت 1 زایمان طبیعی من
39 هفته کامل رفتم دکتر و دکتر گفت که یک سانت ونیم رحمت باز شدع
با اینکه از سه هفته قبلش هم پیاده روی رو شروع کرده بودم و هم مرتب شیاف گل مغربی مصرف میکردم و دوبار هم معاینه تحریکی شده بودم
ولی دهانه رحمم تکون نخورده بود
دکتر گفت من 30 تیر بیمارستان کلاله هستم وماهی فقط سه روز اونجام
همونجا عز مم رو جزم کردم که من باید همون روز زایمان کنم .
واقعا سختم بود دیگ ادامه دادن
دبگه او نسه روز باقی رو هم کلی پیاده روی کردم و روز موعود رقتم بیمارستان
ساعت 9 صبح بیمارستان بودم
معاینه کردن و گفتن هنوز دوسانت نشدی😐
گفتم مریض فلان دکترم و میخام منتظر بمونم تا بیاد
زنگ زدن که من اومدم
نامه هم دکترم داده بود که بهشون بدم
با ماماهاشون اشنا بودم وقبلا کلاسای پیش از زایمان با دوتا شون اشنا شده بودم و از شانسم هر دو شون بودن
قبل اینکه دکتر بیاد ورزش میکردم وهرکاری که به زامانم کمک بکنه
دکترم اومد وقشنگ معاینه تخریکی کزد وگفت ......
مامان 🩵Michael🩵 مامان 🩵Michael🩵 ۵ ماهگی
#پارت۱۰
قبل اینکه ماما خودم برسه دکتر شیفت که از صبح تا شب تایم کاریش اومد معاینم کرد ولی وحشی بی عصاب خوابالو ، اینقدر دردم گرفت از معاینش که از دردی که داشتم میگرفتم از انقباضاتم بهم گفت چخبرته خانم مثل سوسولا ، بهش گفتم چه طرز حرف زدنه نمی‌بینی مگه درد دارم توام میای محکم دست تو می‌کنی داخلم دهنش و بست که نخواد دهن به دهن بشه رفت پیش یه دختر دیگه ای اونم مثل من شیکم اولی بود ولی اون کیسه آبش نشتی داشت معاینش کرد ۴ سانت و نیم بود .
ماما خودم رسید لباس عوض کرد اومد خیلی خوش برخورد یکم ژل زد معاینم کرد آروم که دردم نگیره گفت ۲ سانت و نیمی خیلی خوبه یکم با دستش ته مونده کیسه ابمو و خالی کرد بعد رفت انژیوکت برام زد خونم رو گرفت ، بهش گفتم این دکتره هم هست گفت آره گفتم اگه این بیاد بالا سرم من عمرا زیر دست این زایمان کنم من اینو نمی‌خوام گفت باشه پس زودتر با روش هایی که میگم باهام همکاری کن تا نیاد😂دوباره این دکتره با ریخت خابالوش اومد به مامام گفت من یعنی چون کیسه ابم پاره شده بود زودتر از اون یکی دختره که کیسه آبش نشتی داشت زایمان میکنم. مامام بعدشم بهم گفت بیا بریم تو تختت استراحت کن بخواب تا زودتر زایمان کنی خلاصه ساعت ۱۰ رب رفتم تو اتاق خودم مامام تمام وسایلمو چید لباس زایمان و تنم کرد میز آرامش رو چید عود دستگاه بخور شمع خوراکی هامو چید آب میوه آناناس ، آجیل ، آب ، موز ، کیسه آب گرمم و رفت آب گرم کرد اومد روغن بادوم بوی شیرین که خریده بودمم گذاشت رو میز به شوهرم اون سرم هایی که نیاز داشتمم نوشت رفت برام آورد سرمم وصل کرد ولی هیچ آمپولی نزد یعنی آمپول فشار اصلا برام نزد چون من انقباضاتم داشت شدید میشد منم با تکنیک نفس کشیدن و فوت کردنی که بهم میگفت درد هامو کنترل میکردم...
مامان ترنم⁦♡⁩ مامان ترنم⁦♡⁩ ۶ ماهگی
سلام بلاخره تونستم بیام و از تجربه زایمانم بگم 🥲

پارت ۱:

من ۲ سال بود اقدام میکردم باردار نمی‌شدم تا اینکه خدا خواست و با آمپول و قرص باردار شدم بارداری خیلی خیلی خیلی سختی داشتم از نشتی کیسه آب که ۲۷ هفته بودم تا قند بالا و پیچیدن بند ناف دور گردن بچه توی بارداری سه بار بیمارستان بستری شدم و آمپول ریه زدم،خود بیمارستان میخواست ۲۹ هفته با وزن ۱۱۰۰ کیلو بچه رو بردارن اما دکترم اجازه نداد گفت تحت نظر باشم تا ۳۴ هفته بعد ختم بارداری بده.تا ۳۴ هفته هر هفته سونو بیوفیزیکال و ان اس تی میدادم و دکترم می‌گفت آب دور بچه خوبه و فعلا صبر کنیم
دوماه تموم شد استراحت مطلق بودم تا تونستم خودم رو به ۳۶ هفته برسونم، هفته ۳۶ دیگه دکترم نامه زایمان طبیعی رو داد
خیلی دوست داشتم سزارین باشم اما گفت بچه سرش پایینه لگنت خوبه اگه طبیعی زایمان کنی بهتره وگرنه بعد عمل سزارین باید یک عمل دیگه هم انجام بدی تا رحمت جمع بشه ........

کولیک رفلاکس شیر مادر تغذیه شیر خشک مدفوع زایمان بارداری
مامان totfarangi مامان totfarangi ۵ ماهگی
مامان سیدرضا جان مامان سیدرضا جان ۲ ماهگی
پارت۲#
خب من اومدم خونه و به مامانم گفتم دکتر اینجوری گفته میگه وزنش کمه شاید مشکل داره ،اینم بگم که من بچه اولم چون از دست دادم سر این پسرم واقعا وسواس داشتیم منو همسرم ،بعد مامانم گفت به خدا توکل کن هیچی نیست دکترا پیاز داغشو زیاد میکنن و فلان نمیخاد بری سنو انشالله که چیزی نیست یکم به خوراکت برس وزنش می‌ره بالا هنوز وقت داری،به مادرشوهرمم گفتم اونم همینجوری گفت منم گفتم باشه حتما از تغذیه منه که وزنش کمه چون حالت تهوع داشتم و چیزی نمی‌خوردم دیگه خلاصه خواهر آنقدر سرچ میکردم که هرچی برای وزن جنین خوبه رو بگیرم بخورم همش به همسرم میگفتم اینو بیار اونو بیار خیلی دیگه تلاش کردم بخورم همه چیز تا ۳۶هفته که شدم یه دفعه گفتم دیگه نمیرم پیش فقانی
میرم پیش سرور دوگانی چون زایمان اولم با ایشون بود گفتم ایندفعه هم پیش خودش برم ،رفتم بیمارستان امام حسین پیش سرور دوگانی ویزیت شدم گفتم میخام جای شما سزارین بشم و اینا همه آزمایشات و سنوگرافی هارو نشونش دادم گفتم میگن وزنش کمه شاید مشکلی باشه اگه لازمه که دوباره سنو داپلر تکرار کنم بیارم پیش شما گفت دراز بکش شکمتو ببینم ،منم چون رحم دوشاخ بودم بچه کلا یک سمت شکمم بود دراز کشیدم اومد با دستش یکم تکون داد شکمم گفت نه وزنش خوبه خب میتونم برای ۳۸هفته نامه بدم بهت صبح ساعت ۵اینجا باش برای عمل
مامان یسنا کوچولو 🎀 مامان یسنا کوچولو 🎀 ۵ ماهگی
سلام 👋 بعد از دوماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم
پارت یک
من هفته ۳۶ رفتم مطب دکترم که نامه سزارین بده و دکترم به ۳۸ هفته ۵روز نامه داد و یه سنو نوشت که یک روز قبل عمل برم و درمورد بیمارستان از دکترم مشورت کردم دکتر گفت بیمارستان حصوصی بهتر رسیدگی میکنن و من قرار شد برم حصوصی و یک روز قبل عمل من رفتم سنو بچه بریچ بود و شبی که من میخواستم برم عمل من یه سردرد شدید گرفتم تا ۳ صبح دکترم گفته بود بعد اذان صبح بیا من قبل اذان بلند شدم آماده بشم کیسه آبم پاره شد و به دکترم زنگ زدم گفت زود خودتو برسون بیمارستان منم میام من رفتم و زود بستری شدم و خرکات بچه رو چک کردم کم بیشتر می‌شد که منو ساعت ۷ بردن اتاق عمل خیلی میترسیدم که دکترم و کادر درمان باهام صحبت می کردن و استرسسم کم میشد و آمپول بی حسی زدن و یه پرده کشید جلوم من دیگه نفهمیدم تا این که گریه دخترم اومد اصلا باور نمی کردم که پرستار آورد بهم نشون داد و منو بردن بخش اصر بی حسی که داشت می رفت من خوابم میومد پرستار دخترم رو آورد و گذاشت روی سینم و کمکم کرد که شیر بدم و من شیر نداشتم برد اون طرف بهش شیر داد آورد و باز گذاشت روی سینم و من اتاق خصوصی
گرفته بودم منو بردن اتاق و با شوهرم کمک کردن گذاشتن روی تخت و دکترم اومد همه چیز برام گفت چه کار کنم و بعد بی حسی چی بخورم رفت بعد دخترم رو آوردم کنارم
بقیه پارت بعدی