۴ پاسخ

سلام عزیزم...امسال ۱۵ تومن میگیره امینی زاده؟؟؟؟

برا من هم سودابه امینی انجام داد

جدی امینی ک گفت اختیاری نمیشه خاتم 😒

تنها کسی که تجربه ی زایمانش رو نذاشت من بودم🫠

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
#تجربه زایمان سزارین
خوب قبلش دکتر گفت یه چیز مقوی‌بخور من حلیم خوردم لباسای پناه رو جمع کردیم راهی بیمارستان شدم
تا رسیدم بردنم داخل nstازم گرفتن چند بار خوب نبود راه رفتم یه چیز شیرین خوردم دوباره راه رفتم بعد از دو ساعت گفت اوکیه
بردنم قسمت زایمان انژوکت وصل کردن برام دوبار پرستار وصل کرد رگم پاره میشد و خیلی درد داشت از این بزرگا
بعد زد توی یه رگ کوچیک تر خیلی درد کشیدم و سرم میومد درد‌داشت هرچی هم میگفتم عوض کن عوض نمیکرد
دیگه بهم گفت برو بخواب صبح میبریمت اتاق عمل
رفتم دراز کشیدم ولی خیلی استرس داشتم از سوند میترسیدم
پرستار هم سوند گذاشته بود جلو چشم تا قبل عمل وصل کنه
چون میگفتن درد داره و توی اینستا دیده بودم یه چیز بزرگیه
خلاصه سرم بهم زدن میخواستم بخوابم ولی نمیتونستم دل تو دلم نبود پناه بیاد ببینمش
دم دمای صبح بود که داشت خوابم میبرد
بیمارستان خاتم از نظر تمیزی و این که زایمان طبیعی و سزارین یه جا هست
بده برای بندریای عزیز
یه دختری رو آورده بودن درد‌داشت برای طبیعی اونقدر داد میزد که قلبم می‌لرزید کلی دعاش کردم زایمان کنه زودتر و خیلی بد بود درد داشت
خلاصه خواب کلا از سرم پرید
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۱
اول در مورد دکترم بگم که کلی در موردش تحقیق کردم و دنبال یه دکتر کمتر شناخته شده بودم چون دکترای معروف به خاطر شلوغی به نظرم خوب رسیدگی نمیکنن. از هفته ۱۴ رفتم تحت نظرش که به نظرم از همه لحاظ حواسش بهم بود دیابت داشتم و انسولین میزدم و کلی حواسش به وزنم و آزمایشام و داروهام بود. من واقعا ازش راضیم. خدا هم ازش راضی باشه. من سزارین دوم بودم. و طبق نظر خود دکتر بیمارستان جوادالائمه رو انتخاب کردم. با اینکه خود دکتر پاستور و بنت الهدی هم میرفت. قرار شد ۲۵ خرداد ساعت ۵ صبح بستری بشم و ساعت ۸ صبح عملم کنه. نامه بستری رو از قبل بهم داده بود خلاصه با وجود تجربه بدی که زایمان اولم داشتم خیلی استرس داشتم. با شوهرم و مامانم و آبجیم رفتیم بیمارستان ۵ صبح منو اول فرستادن بخش زایشگاه و شوهرم هم قسمت پذیرش کارای بستری رو انجام داد. داخل زایشگاه مامانم و آبجیم رو اصلا راه ندادن. توی زایشگاه ۳ ساعت بستری بودم نوار قلب بچه رو گرفتن سرم زدن و سوند گذاشتن برام. اینم بگم از ۹ شب به بعد چیزی نخوردم تا ۹ صبح منو بردن اتاق عمل.
مامان دیانا♥️ مامان دیانا♥️ ۸ ماهگی
تجربه زایمان.#پارت یک
بالاخره اومدم از تجربه زایمان بگم.من زایمان سزارین اورژانسی انجام دادم و خودم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و چون سابقه ورزش بدنسازی داشتم قبل بارداری و خودم مربی یوگا بودم تا ۳۸هفته کلاسامو برگزار کردم خودمم از اول بارداریم ورزش کردم.از ۳۳هفته روزی نیم ساعت پیاده روی رو هم شروع کردم واینم بگم من ممنوعیت نداشتم.۳۸هفته معاینه شدم و۱سانت بود دهانه رحم و پزشکم گفت که ادامه بدم ومنو مدام زیر دوش اسکات میزدم و پیاده رویمو طولانی تر کردم ولی دریغ از درد گرفتن تا اینکه دکترختم بارداریمو زد برای۲۴ آذر.۱۹اذر من مشکوک شدم به نشتی کیسه آب و رفتم بیمارستان و بعد از چکاپ گفتن همه چی اوکیه و دهانه رحم ۱/۵ هست و جمعه ۲۱برم برای زایمان القایی.جمعه ساعت ۸صب رفتم بستری شدم و منتظر شدم تا دکترم بیاد چکاپ شم و القا رو شروع کنن که ساعت ۱۲ازم ان اس تی گرفتن و یهوپرستار گفت بخواب سوندتو بزاریم بری سزارین ومن چون روش زایمانم رو سپرده بودم به دکترم نپرسیدم برای چی احتمال دادم بخاطر وزن دخترم شایدگفته.ساعت یک دخترم به دنیا اومد و من قشنگتریننن حس دنیا رو تجربه کردم و برای همه که دلشون میخواد مادر بشن دعا کردم.وفردای عمل متوجه شدم که دخترم مدفوع کرده بود و به این دلیل سزارین شدم.
مامان کارن مامان کارن ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت ۴
دیگ تا اینو گفت من بال دراوردم پرواز کردم اینقدر که گرما و درد بهم فشار اورد روی تخت زایمان هم چند بار زور دادم تا دیگه بچه دنیا اومد
گذاشتنش رو شکمم نگاهش یادم نمیره 🥹🥹قشنگترین لحظه زندگیم بود گریه ام نکرد فقط آروم نگام میکرد🥹🥹اون لحظه هم پر ترس و استرس بود برام هم پر از عشق یه حس منگی و گیجی داشتم
بعد دیگه بردنش لباس تنش کردن تا بخیه هام زدن منم رفتن رو تخت دراز کشیدم ماما اومد کمکم داد تا بهش شیر بدم
من از زایمان وحشت داشتم ولی زایمان خوبی داشتم خیلی راضی بودم دوباره ام برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم
و اینکه بیمارستان سپیدار اهواز زایمان کردم رفتار پرسنل چه زایشگاه چه بخش بستری فوق العاده بود خیلی دلسوز و همراه بودن واقعا جز یه نفرشون که اونم میتونم چشم پوشی کنم از رفتارش
در اخر توصیه میکنم اصلا از زایمان نترسید از بعد زایمان بترسید من افسردگی بعد زایمان گرفتم تا ۳ هفته بعد از زایمانم حالم افتضاح بود هیچ کمکی ام نداشتم از روز سوم دیگه خودم دست تنها موندم