سوال های مرتبط

مامان آوین🩷🎀 مامان آوین🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه_زایمان
پارت1
من تجربه زایمان طبیعی رو داشتم و خیلی سخت زایمان کرده بودم هیچوقت دلم نمیخاست دیگه طبیعی زایمان کنم
سر زایمان اولم دخترم سی پی شد چون مجبورم کردن به طبیعی💔
سر این بارداری به دکترم از همون اول گفتم که من سزارین میخام و اونم قبول کرد
طرفای عصر بود آماده شدم برم دکتر نوبت چکاپم بود 34 هفته و 3 روز بودم مطب دکترم یک ساعت فاصله داشت با شهرمون آماده شدیم با همسرم راه افتادیم
تو راه یهو یکم شکمم سفت میشد و دلم درد می‌گرفت خیلی درد کمی بود اصلا بهش توجه نکردم رسیدم تو مطب خیلی شلوغ بود حدود دو ساعتی نشستم تا نوبتم بشه بازم شکمم سفت میشد هر  ده دقیقه
رفتم داخل به دکترم گفتم یکم درد دارم و منظم هست اونم دستگاه گذاشت رو شکمم گفت آره یکم انقباض داری منو فرستاد یه بیمارستان دیگه باز چک کنن   گفت اگه درد زایمان باشه ما اینجا دستگاه برا نوزاد نداریم شاید بچه بره دستگاه

من راه افتادم سمت بیمارستان رفتم اونجا گفتم بهشون یخورده درد دارم و دردهام منظمه اولش اصلا توجه نکردن گفتن احتمالا دردهای کاذبه
بعد گفتن حالا که اومدی دراز بکش رو تخت چک کنیم پرستار اومد ان سی تی گرفت گفت همه چی خوبه ولی یخورده انقباص داری
دکتر شیفت رو صدا زدن اومد بالا سرم خیلی دکتر مهربون و دلسوزی بود اومد معاینه کرد گفت که 4سانتی😮
بعد از معاینه دردهام خیلی بیشتر شد جوری که گریه میکردم از درد
بردنم یه اتاق دیگه بستریم کردن
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
ضربان قلب بچه جک میکردن دردام زیاد بود واقعا کم آورد بودم ماما با دکتر معاینه کردن فقط موهای بچه میدیدن دردم زیاد بود هر چی زور میزدم هیچی چند تا ماماو دکتر معاینه کردن بعد با خودشون چندتا حرف زدن که دکتر گفت اتاق عمل رو آماده کنید دیگه دکتر رفت منم آماده کردن برای اتاق خیلی درد داشتم تو عمل که وارد شدم خیلی سرد بود بهش گفتم اگه اتاق رو گرم کنین یکی از پرستار الان کولر خاموش میکنم دیگه این قدر درد داشتم همین که آمپول بی حسی حس خیلی خوبی داشتم دیگه از درد خبری نبودسر 5یا10دقیقه صدای دخترم تو اتاق عمل اومد فقط میگفتم نشونم بدین دیگه آوردن دیدم بچه ام خیلی حس خوبی داشتم همه اون اذیت های که شدم یادم رفت
دکتر تواتاق عمل گفت رحمت یه مشکل کوچک داشت که نتوسستی زایمان کنی برات الان مشکل حل میکنم
تا نیم ساعت تو اتاق عمل بودم ساعت 6که دخترم به دنیا اومد تا 6:30 داخل اتاق بودم بعد ریکاوری رفتم ساعت ۷بخش رفتم اون جا که رفتم گفتن تا۶صبح نباید چیزی بعدم صبح باید راه برم فقط از سزارین اولین راه رفتن سخت بعدش دیگه همه چیز خوبه هر چی بیشتر راه بری درد کم تر میشه
مامان امیرعباس مامان امیرعباس ۱۱ ماهگی
#تجربه زایمان سزارین - بیمارستان خصوصی پاستور مشهد

سلام مامانا من بچه اولمو طبیعی آوردم و دومی اورژانسی سزارین شدم
یک ماهی میشه زایمان کردم
خودم دید سختی به سزارین داشتم برا همین اول تجربمو نزاشتم خواستم دردا بگذره و تموم بشه واقعا همه چیو تجربه کنم بعد تعریف کنم ادم وقتی درد داره نمیتونه درست بگه شاید بخاطر دردی که داره اغراق کنه
من قبلا فقط زایمان طبیعی قبول داشتم سختی اطرافیانمو بعد سز دیده بودم و وقتی با خودم که طبیعی بودم مقایسه میکردم میگفتم چرا سز کنم؟ واقعا زایمان طبیعی با اپیدورال راحته ، سختی طبیعی برا درد قبلشه که با اپیدورال رفع میشه میگفتم چرا وقتی راه به این آسونی هست بزارم شکممو پاره کنن؟
بخیه طبیعی از نظر درد و سختی اصلا با بخیه سزارین قابل مقایسه نیست سز واقعا درد بخیه ش سخته
(البته برا طبیعی باید به دکترتون درخواست بدین بخیه زیبایی براتون بزنه اگرنه برا بعضیا بعدش حس‌ باز بودن دارن)
و از اونجایی که از هرچی بدت بیاد یا بترسی سرت میاد منم سز شدم تا تجربه کنم و دیگه بدون تجربه نگم سخته😂😂
مامان نور قلبم مامان نور قلبم ۳ ماهگی
سلام خانما بیاین از تجربه زایمانم،بگم و بیمارستان
من سزارین اختیاری شدم تو بیمارستان خصوصی قائم جیرفت
اتاق عملش خیلی خوب بود رفتارا دکتر پرستارا خوب واقعا همش با من صحبت میکردن از استرسم کم بشه موقع سوند گذاشتنم یکم حالت سوزش چندش داشت ک دیگ بی حسی زدن برام همونم تموم شد اصلا درد خاصی نداشت
بی حسی ام یکم درد داشت اندازه جا امپولی یا رگ گرفتن موقع عمل گریه شدم استرس داشتم ولی واقعا باهام حرف زدن ارومم،کردن حین عمل یه پرستار خانم اینطرف بالا سرم بود یه پرستاز اقاهم اینطرف باهام صحبت میکردن که دگ گل دخترم بدنیا اومد بهم نشونش دادن دکتر با مهریونی کامل کنارم گذاشتش دگ،تمیزش کردن جلو رو خودم تختش اوردن کنارم لباس پوشیدن دگ پرستار همون تو اتاق عمل اورد گذاشتش رو سینم و سینع داد دهنش اونم خورد و عملم،تموم شد منو دخترم بردن ریکاوری و اینکه بگم من اصلا ماساژ رحمی ندادن تو اتاق عمل دکتر خودش تمیز کزده هر چی خون،بود مثل اینکه بیرون اورده بود اخه نه تو ریکاوری ماساژ دادن نه تو بخش از پرستار پرسیدم گفت دکتر تو اتاق عمل تمیز کزده،و خیلی خوشحال شدم اینو گفت تو ریکاوری ام رفتار پرستارا فوقالعاده عالی بود بچم گذاشتن کنارم دوباره سینه گذاشتن دهنش اونم خورد
برام پمپ درد وصل کردن و قبلشم یه مسکن خیلی قوی زده بودن ک حالم خیلی خوب بود دگ رفتیم بخش من اتاق عمومی گرفته،بودم یه خورده اون روز شانس من شلوغ بود ولی بد نبود قابل تحمل بود رسیدگیشونم تو بخش خوب بود و اتاق تمیزی بود و اینکه مسکنا سزموقع ترزیق کردن ک من اصلا شیاف لازم نشدم یعنی ،من اصلا از درد نفهمیدم،یعنی اصلا دردی نداشتم فقط وقتی دگ،بلند شدم راه رفتم،درد داشتم از دکتر و بیمارستان خیلی راضی بودم
#فرزند پروری
#سزارین
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
#تجربه زایمان سزارین
خوب قبلش دکتر گفت یه چیز مقوی‌بخور من حلیم خوردم لباسای پناه رو جمع کردیم راهی بیمارستان شدم
تا رسیدم بردنم داخل nstازم گرفتن چند بار خوب نبود راه رفتم یه چیز شیرین خوردم دوباره راه رفتم بعد از دو ساعت گفت اوکیه
بردنم قسمت زایمان انژوکت وصل کردن برام دوبار پرستار وصل کرد رگم پاره میشد و خیلی درد داشت از این بزرگا
بعد زد توی یه رگ کوچیک تر خیلی درد کشیدم و سرم میومد درد‌داشت هرچی هم میگفتم عوض کن عوض نمیکرد
دیگه بهم گفت برو بخواب صبح میبریمت اتاق عمل
رفتم دراز کشیدم ولی خیلی استرس داشتم از سوند میترسیدم
پرستار هم سوند گذاشته بود جلو چشم تا قبل عمل وصل کنه
چون میگفتن درد داره و توی اینستا دیده بودم یه چیز بزرگیه
خلاصه سرم بهم زدن میخواستم بخوابم ولی نمیتونستم دل تو دلم نبود پناه بیاد ببینمش
دم دمای صبح بود که داشت خوابم میبرد
بیمارستان خاتم از نظر تمیزی و این که زایمان طبیعی و سزارین یه جا هست
بده برای بندریای عزیز
یه دختری رو آورده بودن درد‌داشت برای طبیعی اونقدر داد میزد که قلبم می‌لرزید کلی دعاش کردم زایمان کنه زودتر و خیلی بد بود درد داشت
خلاصه خواب کلا از سرم پرید
مامان دیاکو💙 مامان دیاکو💙 ۱۷ ماهگی
یه چیزی که من کفش کردم😂 و خواستم باهاتون درمیون بزارم اینه که من وقتی حامله بودم خیلی روحیم ضعیف شده بود و با این که زایمان اولم هم طبیعی بود اما همش به خودم تلقین میکردم که من نمیتونم و بیشتر شبا گریه میکردم از این که من نمیتونم درد طبیعی رو تحمل کنم ،خواستم برم سزارین اختیاری اما خانوادم نزاشتن و بنظرشون سزارین وحشتناک بود 😕درحالی که من حسرت اونایی که سزمیشدن و می‌خوردم همش میگفتم خوشبحالشون که درد طبیعی نمیکشن 🥺وقتی تازه دردام شروع شده بود من وحشت کرده بودم و همش گریه میکردم چون میدونستم این دردا قراره چندین برابرشه و آخرم هم روحیه ی ضعیفم کار خودشو کرد و طبیعی نتونستم و سز اجباری شدم ،وقتی زایمان کردم همسایمون که دوتا بچه طبیعی آورده و الان بازم حامله بود اومد و حالشو برام گفت درست مثل من بود همش میگفت طبیعی نمیتونم به دردا فک میکنم وحشت میکنم و...دیروز رفته طبیعی نتو نسته اونم سز اجباری کردن،خواستم بگم اونایی که می‌خوان طبیعی زایمان کنن خیلی باید روی خودتون کار کنید چون زایمان طبیعی روحیه ی خیلی بالایی میخواد
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت چهار🔮🦩🫀
دیگه ساعت ۵ صبح اومدن سرمم رو وصل کنن دیدن سرمم برمیگرده و همش میریزه گفتن توی انژیوکت خون لخته شده باید دوباره رگ بگیریم یه ماما اومد که (دانشجو) برام رگ بگیره اینقدر این دستم رو سوراخ سوراخ کرد آخرم نتونست رگم رو بگیره و یه خانم با تجربه تر اومد و سریع رگم رو گرفت و سرمم رو مجدد وصل کردن و هی میومدن معاینه میکردن از مسئول شیفت بگیر تا ماما های دانشجو دیگه ساعت ۹ صبح بود که دکتر به همراه دستیارش و ماما اومدن هر سه معاینه تحریکی کردن و دکتر گفت ۳ سانت بازی من دردام هر ۱۰ دقیقه بود که دکتر گفت خیلی دیره باید زودتر زایمان کنی یه دستگاه بود که سرم امپول فشار از داخل اون رد میشد و شدتش رو تنظیم میکرد عددش روی ۲ بود دستیار دکتر عددش رو آورد روی ۴ و از اتاق اومدن بیرون
مامای شیفت سریع اومد و دید که دستگاه عددش بیشتر شده یهو گفت این شدتش زیاده همون ۲ خوبه دوباره بعد از نیم ساعت دستیار دکتر اومد و دید بازم عددش روی ۲ هست ماما هم داخل اتاق در حال ان اس تی گرفتن بود باهم بحثشون شد و هر کس نظر خودش رو میگفت دیگه خلاصه با هم سازگار نبودن و هی میومدن عدد دستگاه رو بالا پایین میکردن🥲😐 تا دیگه یک ساعت بعد شیفت ماما تموم شد و یه مامای جدید اومد که با دستیار دکتر هم نظر بود من دیگه دردام هر ۵ دقیقه شده بود و شدتش هم بیشتر شده بود هر دو ساعت میومدن عدد دستگاه رو زیاد میکردن تا ساعت ۹ شب عددش شده بود ۱۴ و من دردام هر دو دقیقه یکبار شده بود و درد پریودی شدید ولی همچنان که معاینه میکردن همون ۳ سانت بودم که بازم مامای شیفت عوض شد
مامان محمد علی 💙👶🏻 مامان محمد علی 💙👶🏻 ۳ ماهگی
تجربه زایمان ( پارت ۳ )
خیلی اذیت شدم هم روحی و هم جسمی . فکر نمی‌کردم این همه تلاشم آخر بی نتیجه بشه . سزارین هم خیلی اذیت شدم . وسط عمل به شدت پهلو درد شدم و قفسه سینم درد میکرد که بهم خواب آور زدن و گیج شدم یکم . بعد عمل تا دو هفته بعدش پهلو درد شدید بودن و به شدت درد داشتم . خلاصه خیلی ناراحتم ازین وضعیت و با اینکه به شدت درد طبیعی کشیدم اما خیلی دوست داشتم طبیعی بشه تا اون وضعیت و درد شدید بعد عمل .
از بیمارستان هم اصلا راضی نبودم . البته تو بخش همه چی خوب بود . رسیدگی واقعا خوب بود . اما بخش زایمان اصلا خوب نبود . چون کلاس زایمان راحت رفته بودم ، هرکاری میخواستم بکنم میگفتن این روش ها به درد نمیخوره بخواب رو تخت و ان اس تی . ماما همراه هم خودشون به زور گرفتن یعنی برگشو دادن امضا کردم اما فهمیدم که اصلا منظور از ماما همراه تو این بیمارستان ماساژ و ورزش و زایمان فیزیولوژیک نیست ، بلکه انجام دادن کارهای معمولی از جمله ان اس تی هست که اصلا وظیفه یک بیمارستان دولتی هم همینه . خلاصه اصلا بیمارستان عرفان سعادت آباد رو برای زایمان طبیعی پیشنهاد نمیکنم اصلا روش های زایمان فیزیولوژیک رو قبول نداشتن و اجازه نمیدن . الکی هم پول ماما گرفتن ولی ماما فقط می‌آمد و معاینه میکرد و ان اس تی می‌گرفت .
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
من هی گریه میکردم میگفتم توروخدا بگید چیشده که گفتن بند ناف محکم پیچیده دور گردنش…
دیگه من اون لحظه نفسم رفت فقط زااار میزدم میگفتم خدایا این کارو با من نکن من اتاقشو چیدم همه چیشو اماده کردم من بدون دخترم از اینجا نرم
خلاصه پرستارا سریع بهم اکسیژن وصل کردن گفتن تند تند نفس بکش بذار اکسیژن برسه به بچه ولی مگه میتونستم…نفسم داشت قطع میشد به زور چندتا نفس عمیق کشیدم تا دکتر اومد
(اینجا اینو اضافه کنم من یکی از دلایلی ک زایمان طبیعی و انتخاب نکردم این بود ک به شدت از معاینه اینا میترسم و حتی به دکترم گفتم تو نامه بیمارستانم بنویس ک سوند و بعد بی حسی تو اتاق عمل برام بذارن) خلاصه دکتر اومد گفت باید معاینت کنم سر بچرو با دست تکون بدم تا بهش شوک وارد بشه
منو نمیگی وحشت کرده بودم گرررریه میکردم میگفتم من میترسم اونم اصلا بدون توجه به من شروع کرد به معاینه…اصلا نمیخوام از دردش بگم😣 یکم که گذشت دکتر گفت دهانه رحمت بستس نمیشه کاری کرد زنگ بزنید دکترش سریع بیاد اورژانسی باید عمل بشه…دوباره یه سرم بهم‌ وصل کردن هی شکممو تکون دادن تا اینکه صدای قلبش ضعیف اومد بعد پرستاره گفت اجازه بده سوندم همینجا وصل کنیم ک دیگه رفتی اتاق عمل سریع عمل و شروع کنیم معطل نشیم منم ک دیگه اب از سرم گذشته بود گفتم معاینه ک شدم دیگه یه سوندم وصل کنن دیگه🥲 خلاصه گفتم باشه اومدن سوند و وصل کردن ک اصلااا درد نداشت ینی من همش منتظر درد بودم ک گفت تموم شد فقط یه حس سوزش و چندشی داشت همین ، نه زدنش درد داشت واسم نه کشیدنش



فرزندپروری/سزارین/زایمان/طبیعی/نوزاد/شیرخشک