۴ پاسخ

مبارکه 😍😍❤️❤️❤️

بسلامتی الهی هزینه پک چقدشد؟؟

کدوم بیمارستان زایمان کردی؟!
دکتر کی بود

خب بعدش

سوال های مرتبط

مامان پسر طلا مامان پسر طلا ۱ ماهگی
سلام خانوما من میخوام تجربه زایمانم و بگم
۳۷ هفته که بودم رفتم پیش دکترم و بهم نامه سزارین داد و یه نسخه نوشت از داروهایی که بعد زایمان باید مصرف بشه و تاریخ زایمانم شد ۱۴۰۴/۱۰/۴ خیلی رند شد البته کاملا یهویی بود و دکترم این تاریخ و داد من نخواستم ک رند باشه برام مهم نبود این چیزا. خلاصه ۴ دی ماه ساعت ۴ راه افتادیم‌ به سمت بیمارستان و ساعت ۵ اونجا بودیم و کارای پذیرش و انجام دادیم و رفتیم قسمت زایشگاه ساعت ۶ رفتم اونجا و لباسی که خریده بودیم‌ برا اتاق عمل و پوشیدم و ازم آزمایش خون و ادرار گرفتن و پشت هردو دستم آنژیوکت وصل کردن و ازم ان اس تی و نوار قلب خودمو گرفتن و بعدم‌ دکتر بیهوشی اومد باهامون صحبت کرد و مشاوره داد و بعد سوند برام وصل کردن که کلا دو دقیقه طول کشید اصلا هم درد نداشت کلا تمام این مراحل اصلا درد نداشت و خیلی حالت خنثی بودم همون موقع که سوند و وصل کردن گفتن دکتر اومده و سریع ویلچر آوردن و منو بردن اتاق عمل تو سالن شوهرمو مامانمو دیدم و رفتم‌ اتاق عمل ساعت ۸ بود که رفتم و...
مامان کارن🩵👶 مامان کارن🩵👶 ۲ ماهگی
تجربه به دنیا اومدن پسر نازم🩵
بیمارستان اردی بهشت شیراز با دکتر شهلا شهریور
پارت ۱
تاریخ عمل که دکتر بهم دادن ۱۴۰۴/۰۹/۰۶ بود که میشدم ۳۸ هفته و ۳ روز
روز قبلش رفتیم تشکیل پرونده دادیم بیمارستان ازمایش خون،ویزیت پزشک عمومی و پزشک بیهوشی و کارهای پذیرش و حسابداری که چون زود رفته بودیم حدودای ساعت ۹ دوساعت بیشتر نشد کل کارها انجام شد
اول بهم گفتن صبح عمل ساعت ۶ بیمارستان باش ولی ممکنه دکتر دیرتر بیاد باهاتون تماس میگیریم و ساعت جدید بهتون میدیم که من اخر شب تماس گرفتم بیمارستان گفتم صبح ساعت ۹ بیمارستان باش
منم دوش گرفتم و شام هم فیله با یکم برنج خوردم ساعت های ۱۱ دیگه از ۱۲ به بعد حتی اب هم نخوردم
صبح ساعت ۹ بیمارستان بودم اتاق بهم تحویل دادن که من درخواست اتاق خصوصی داشتم ولی اتاق خصوصی ها پر بود دو تخته بهم دادن تا بقیه مرخص بشن
لباس عوض کردم گان اتاق عمل پوشیدم گفتن منتظر باش تا صدا کنیم من متظر بودم بیان انژیوکت و سوند وصل کنن ولی خبری نبود
حدودای ساعت ۱۰ و نیم صدام زدن و با ویلچر منو بردن اتاق عمل اونجا هم چندتا سوال پرسیدن و دوتا پرستار فوق العاده مهربون منو بردن تو اتاق عمل و چقدر ارامش بهم دادن و از استرسم کم کردن
من دراز کشیدم رو تخت و دوتا پرستار شروع کردن وسایل آماده کردن
مامان حبه قند🫀 مامان حبه قند🫀 ۸ ماهگی
اومدم اینجا تا تجربه مو از زایمان سزارین بگم واقعااااا خیلی خوشحالم که سزارین کردم برگردم عقب بازم انتخابم همینه
من روز ۵خرداد زایمانم بود از ساعت ۱۲شب به بعد هیچی نخوردم صب ساعت هفت باید بیمارستان میبودم رفتم اونجا اول پروندم و کامل کردن بعد یه نمونه ازم گرفتن و رفتم توی اتاق برای آماده شدن اومدن دستگاه nst وصل کردن و با یه سروم قندی بعد از نیم ساعت اومدن سوند وصل کردن که‌من مثل سگگگگ ازش میترسیدم ولی واقعا هیچی نداشت خیلی راحت بود بعد دونه دونه میبردنمون اتاق عمل که من و ساعت ده بردن اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد تا بی حسی بزنه برام من استرس گرفتم ولی اونم چیزی نبود یکم کمرم سوخت بعد کم کم پاهام داغ شد حس بدی بود ولی دیگه پاهامو حس نمیکردم 🥲
بعد بی حسی یکم حالمو بد کرد که چون استرس داشتم بالا آوردم بعد که داشتن شکممو بتادین میزدن حس میکردم تا دیگه کلا چیزی نفهمیدم تا اون آقا پسری که بالا سرم وایساده بود تا حواسش به من باشه گف مبارک باشه دیدم سلن گریه کرد🥹😭😍
همون لحظه اشک چشمم ریخت و از خدا خاستم به همه بچه بده تا این حسو تجربه کنن خیلی خیلی حس قشنگیه😍
بعد آوردن چسبوندش به صورتم و اون قیافه ماهش و دیدم😭🧿😍
بعد من کم کم نفسم سنگین شد که خواب مصنوعی دادن بهم و چشم باز کردم دیدم ریکاوری ام هنوزم بی حس ام خلاصه اتاقی ام که من رزرو کرده بودم خالی نشده بود من چهار ساعت موندم تو ریکاوری و بعد چهل ساعت رفتم تو اتاقم و دخترم اومد پیشم چون من تو اتاق عمل بالا آورده بودم دکترم گفته بود چیزی ندین بخوره که بالا نیاره چون فشار میاد بخیه هاش باز میشه من و ۲۴ساعت گشنه نگه داشته بودن و من اصلااااااا درد نداشتم اصلاااااا