یهو دکتر گفت نبض بچه افتاد باید برش بزنم سریع برش زد منم هول شدم همون موقع فقط یدونه با جیغ گفتم یاخدا بچم که دیدم بچمو انداختن رو سینم 🥲خیلییی حس خوبی بود همه دردام رفت با گریه اش گریه میکردم..متاسفانه چون من نسبت به بی حسی مقاومم با وجود دوتا بی حسی که زد بخیه هارو حس میکردم ولی دکتر بهم میگفت دیگ نمیتونم دزشو بالاببرم نگا کن به بچت بهش عشق بده درداشو حس نکنی و من همین کار رو میکردم..من از ساعت ۱۱ درد کشیدم تا ۱وربع ولی واقعا قابل تحمل بود اصلا به اون وحشتناکی که میگفتن نبود و من برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم چون صداهای مامانای از ریکاوری دراومده سزارین هنوز تو گوشمه🥲الان یکم بخیه هام تیر میکشه اونم چون نمیتونم مسکن بگیرم اذیت میکنه ولی در مقابل بخیه های اپاندیس و عمل روده ای که داشتم عملا هیچه..من از ۲۵ هفته کلاس های امادگی‌ زایمان میرفتم و پیاده روی میکردم
از هفته ۳۵ پیاده رویمو کردم یک ساعت و نیم
پله نوردی و همه ورزش های لگنی رو انجام میدادم
هرروز دوش ابگرم میگرفتم و زیر اون ورزش میکردم
و از اول بارداریمم تحرک داشتم..واقعا زایمان طبیعی یه هدیه اس که ادم به بدنش میده به شرط اینک اگاهی کامل راجع بهش داشته باشه و بدونه قراره درد بکشه ولی نه اونقدر کشنده..من اگه عطسه نمیکردم که سربچه برگرده الان بدون بخیه و برش بودم در اون حد ورزش و امادگی قبل از زایمان تاثیر داره..البته دست دکترمم درد نکنه که اجاره امپول فشار نداد تا روند طبیعیشو طی کنم...

۷۱ پاسخ

عشقم زایمان طبیعی روشی هست که خدا جلو پای بنده هاش میزاره
سزارین ساخته دست بشره قطعا خدا صلاح بنده هاشو بهتر میدونه
و اینکه زایمان طبیعی بخیه هاش محلی‌ هست که ادرار میخوره قطعا زودتر خوب میشه
منم دوست داشتم طبیعی باشم
و هم ورزش هام و کردم هم پیاده روی
با اینکه جزو مادران پرخطر بودم ولی همه رو انجام دادم ولی اورژانسی سزارین شدم و هنوز بعد یک سال و سه ماه دارم عذاب میکشم

عزیزم مرسی که تجربت رو نوشتی خداروشکر که زایمانت راحت بوده و به سلامتی آقا راستین رو به دنیا آوردی.ولی من طبق تجربه شما فهمیدم اصلا نمیتونم طبیعی زایمان کنم🥲🥲🥲چون از اول بارداری اصلا تحرک نداشتم و اومدم خونه مامانم حتی کارای معمولی و روزمره هم انجام نمیدم.البته من به خاطر بواسیر و شقاق و روده تحریک پذیر که دارم، فهمیدم که طبیعی مناسب من نیست🙁🙁🙁وگرنه از همون اوایل بارداری دلم میخواست طبیعی زایمان کنم
امیدوارم سزارین واسم سخت نباشه

سطر اولش من گریم گرفت
چون عین تورو تجربه کردم

وای خداروشکر امیدوارم منم بتونم طبیعی بیارم
اون عطسه رو واقعا چشمت زدن😑
راستی شما گفتین سرکار هم میرفتین چقدر تحرک داشتین اون موقع؟

وااااای مرسی عزیزم بابت توضیحاتت من هی مطمئن و مطمئن تر شدم و دعا کن تو معاینه لگن هم همه چیز برام خوب پیش بره💙

عزیزم میشه چندتا از ورزش هایی که انجام دادی،بگی

عزیزم من الان باید چه کارهایی انجام بدم که بتونم زایمان طبیعی داشته باشم؟؟🥹لطفا کمکم کن

عزیزم چن هفته بچت بدنیا امد؟

عزیزم به به خیلیم خوببب ..
فقط پیاده روی از ۲۵هفته چقدر میرفتی؟منم دارم ورزش هارو میرم پیاده روی نیم ساعتی ..صبح و شب سیکل ورزش انجام میدم

مبارکتون باشه خوش قدم باشه عزیزم 💙

من چند روز خونه بابام بودم یه شهر دیگه، الان تاپیکتو دیدم خیلی خوشحال شدم😍
مبارک باشه ان شاالله بسلامت زیر سایه پدر و مادر بزرگ شده عزیزم
چند هفته بودی و چند کیلو بود آقا راستین؟

خداراشکر که به سلامتی زایمان کردی بانو.زایمان طبیعی واقعا خوبه منم دوست داشتم تجربش کنم اما خوب نشد وهردوتا دخترمم سزارین شدم البته سزاربنمم خیلی خوب بود وراضی بودم شکر خدا.امیدوارم تمامی مادرای عزیز بهرسلامتی نی نی هاشون رابه دنیا بیارن وبغل بگیرن😍😍

خداروشکر عزیزم 😍😍😍😍

مبارک باشه زهرا جان چقدر برات خوشحالم که بالاخره روی ماه پسرتو دیدی ان شالله همیشه خوب و شاد و سلامت باشید😘 روند زایمان شماهم سخت بوده اما از بس خودت صبور و انرژی مثبتی همه چیز رو راحت و خوب جلوه میدی و برلت راحتم میشه

منم معاینه کرد گفت فعلا بچه وارد لگن نشده ،زنگ زدم از شیاف مغربی استفاده کنم شکری گفت نه استفاده نکن

مبارک باشه عزیزم🧡مرسی از تجربت
من آدمیم که از آمپول هم میترسم به نظرت میتونم طبیعی بکنم؟! دوس ندارم هی بیان نگام کنن یا دست بندازن تو

مبارک باشه عزیزم. چقدر روحیه گرفتم. شیاف گل مغربی رو از چند وقت قبل استفاده کردی؟

خیلییی مبارکه عزیزم 🥰

خیلی خیلی تبریک میگم عزیزم😍 باحوندن تجریه ت باز امیدوارشدم ب طبیعی:))

بدنت بخاطر ورزش و فعالیت عالی آماده بوده
واقعا تاثیر داره
خداروشکر عزیزم 😍😍

قدم نو رسیده مبارکه گلم 🥰😘

مبارک باشه عزیزم 😍😍❤️🩵🩵🩵

🥲🥲🥲 اشکم ریخت یهو
عزیزمممم چقدر حس شیرینی هست مادر شدن

خدارو شکر عزیزم به سلامتی زایمان کردی
قدم آقا راستینم مباااارک باشه❤🎊

خداروشکر که زایمان راحتی داشتی🥰💕انشاالله منم زایمان راحتی داشته باشم هرچی نزدیکتر میشم بیشتر استرس میگیرم😢

زهرا جان ،شیاف گل مغربی چقدر تأثیر داشت ،آیا با دستور پزشکت استفاده کردی یا نه خودت از داروخانه گرفتی ،

باور میکنی باهمه ی حرفات هات احساسی شدم واقعا ازته دلم گریه کردم نمیدونم دلیلش چی بود 🥺😭

از بیمارستان بگو

واقعا ممنون از توضیحاتتت
الان حال خودت و پسری چطوره؟

ای جان خوشحالم برات عزیزم ک زایمان خوبی داشتی ♥️

چقدر خوب مامان قوی
قدم نو رسیده مبارک باشه❤️🥹
انشالله ماهم نینی هامو صحیح و سالم بغل کنیم☺️

عزیزم مبارک باشه چقد خوشحال شدم از روند زایمانت
ایشالله زایمان منم به راحتی شما باشه

نینی چند کیلو بود

عزیزم خوشحالم ک بلاخره ب سلامتی زایمان کردی برا منم دعا کن

خداروشکر که هر دو خوبین عزیزم تبریک میگم مبارک باشه😍😍

خداروشکر که راضی بودی عزیزم🥹❤️
خدا برای هم حفظتون کنه😍

خب خداروشکر ک بسلامتی ب دنیا اوردیش منم درد طبیعی رو کشیدم اوژانس سزارین شدم انگار از جهنم پرت شدم ب بهشت مونده ب بدن هرکسی ک برا کدوم مقاوم باشه من سزارینممم خیلی راضییییی بودممممم

مبارکه عزیزم چشم و دلت روشن

ای خدااا مادر شدن چقدر سخته

قدم نو رسیده مبارک عزیزم😍😍❤️خداروشکربسلامتی زایمان کردی و گل پسرتوبغل گرفتی خداحفظش کنه👼🏻😍

سلام عزیزم
خیلی خوشحال شدم 🥹🥹😍😍😍
تاپیک هات خوندم عشقم
خیلی مبارککک باشه ، خداروشکر زایمانت عالی بوده و تلاش هات نتیجه داده.

مبارک‌ باشه عزیزم به سلامتی🌸🌸

مبارکه عزیزم😘 چقدرعالی ک ازهفته های پایین ورزش رو اصولی شروع کردی..بنظرم خیلی اونایی ک توطبیعی درد زیادی میکشن همونایی هستن ک بدنشونو اصلا آماده نکردن و تازه ۳۸_۳۷هفته یادشون میاد شبی نیم ساعت پیاده روی کنن

مرسی ک وقت گذاشتی و تجربه‌ت و برامون نوشتی، به سلامتی و دلخوشی با نی‌نی و اقای همسر باشه 🌸🌹✨

مبارک باشه عزیزم انشاالله همه مامانا بسلامتی زایمان کنن ونی نی سالم به دنیابیارن

عزیزم مبارکت باش قدمش پرخطر باش براتون خداروشکر ک دیگه انتظار تموم شد🥰

تجربه زایمانت خیلی قشنگ بود انشاالله برای ماهم راحت باشه تنت سلامت باشه🥹😍

خدارو شکر که سالم بدنیا اومد

قدمش مبارک باشه عزیزممممم🤩🤩🤩🤩

آخی به سلامتی مامانی، مبارکه، قدمش سرلر خیر و برکت باشه تو زندگیتون. خیلی تجربه زایمان عالی بود تبریک میگم بهت.
🥰🥰🥰

مبارک باشه عزیزم 🥹🫀

مبارکه عزیزم قدمش خیر باشه☺️☺️

الهی شکر عزیزم😍
برا منم دعاکن مامان قشنگ که مثل شما تجربه ی قشنگ طبیعیم تکرار بشه مثل زایمان اولم🥲

عزیزممممم چ خوب ک زایمانت عالی بوده
خداروشکر
اومدن جوجه اتم مبارککک باشه 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰

خداروشکر که زایمان راحتی داشتی عزیزم

تبریک میگم عزیزم بالاخره از پسش براومدی مامان قوی ❤️

فقط یه سوال شما کلاس بارداری بهداشت و میرفتی یا بیمارستان یا مجازی ؟؟چن جلسه بود؟؟ممنون میشم
هر وخت حالت بهتر شد جواب بدی🙏♥️

وای به حدی جو گیر شدم میگم بلند شم ورزش کنم و پیاده روی برم😂☹️حیف که انقباض دست از سرم بر نمیدار و فعلا باید تکون نخورم🥲خداروشکر ک تجربه خوبی شده برات انشالله واس مام خوب باشه گلم

خوبه خداروشکر از اینکه کدوم بیمارستان شد زایمانت از رسیدگی و هزینه همه چیزم بگو هرموقع حالت خوب بود

عزیزم خدارو شکر که به سلامتی زایمان کرده برای ما هم دعا 🤲 کن

تبریک عزیزم،چشمت روشن،انشاالله خدا برات حفظت کنه.مارو هم دعا کن.
کدوم بیمارستان زایمان کردی عزیزم؟

ممنون بابت توضیحاتت گلم
خداواقعا خیرت بده از ترس طبیعی بیخواب شدم از ۵صبح بیدارم تو تایپکای واهی که غول ساختن از طبیعی

خیلی قشنگ توضیح دادی
وقتی می‌خوندم انگار کنارت بودم
منم اولی رو طبیعی آوردم
ولی از چند ساعت داخل خونه درد کشیدم
پیاده‌روی خیلی میرفتم
اما تا رفتن بیمارستان سریع آمپول فشار رو زدن و خیلی عذاب کشیدم
چون دکترا خیلی بد رفتاری می‌کردن و حرفای بد میزدن
به خاطر همین تجربه ام از زایمان طبیعی خیلی بد بود
دکتری که تو اتاق عمل اومد خیلی ماه بود و مهربون
به نظرم اگه آمپول فشار استفاده نشه خیلیا طبیعی زایمان میکنن
ممنون بابت تجربیات

تبریک میگم عزیزم چه تجربه خوبی داشتی خداکنه منم همینجور باشم منم ورزش میکنم با دوره خانم آبادی ان شالله نتیجه بده

خداروشکر عزیزم انشالله زیر سایه پدرومادر بزرگ شه.برا ماهم دعا کن

مرسی زهراجان انشالله ک تنت همیشه سالم باشه

بسلامتی عزیزمم تبریک میگم

یه سوال دیگه پیاده روی توی خونه بود یا بیرون و چجوری باید تایمش حساب بشه؟😵‍💫

منم وقتی تازه زایمان کرده بودم فک میکردم طبیعی خیلی خوبه
ولی الان باورت میشه راه هم ک‌میرم حس میکنم تو واژنم باد میره وقتی میشینم واژنم باد خالی میکنه یه صدای بلندی هم میده تو جمع که می‌خوام بشینم خدا خدا میکنم و خودمو انقد جم میکنم که صدا نده

مگه صدای مامانای از ریکاوری دراومده چطوری بود؟
میخوام ببینم منم صدا درمیاوردمو یادم نیست؟ 🥲

عزیزم مبارکه 😍

سوال های مرتبط

مامان نی نی مامان نی نی روزهای ابتدایی تولد
پارت ۴
ساعت ۳و ۴۰ دقیقه موقع اذان صبح بالاخره با برش دخترم دنیا اومد و حس سبکی بعدش عالی بود ولی من اون حسی که بقیه میگن وقتی بچه رو دیدیم دردامون یادمون رفت رو نداشتم من همین الانم از ترس لرزش دارم .با اینکه بچه رو بارها تو سونو ها دیده بودم ولی وقتی گذاشتنش رو شکمم حس گیجی داشتم باورم نمیشد این بچه منه از تو من اومده بیرون فقط محکم گرفته بودمش حس میکردم الان از رو شکمم میفته .وقتی ماما بخیه میزد من کامل نخ و سوزنو حس میکردم و واقعا دردناک و عصبی کننده بود نمیدونم بقیه چطوری میگن متوجه بخیه زدن نشدیم در حالی که قبل بخیه امپول بی حسی محل بخیه زدن .راستش الان که به دخترم نگاه میکنم میگم واقعا ارزششو داره به خاطر شوکه نشدن بچه، مادر ش انقدر وحشت زده بشه؟ (دلیل و فلسفه اصلی زایمان طبیعی شوکه نشدن جنینه).من اگه برگردم عقب بازم به سزارین فک نمیکنم چون عوارض داروی بیهوشی تا آخر عمره ولی دیگه کلا به بارداری و زایمان فکر نمیکنم واقعا خیلی ترسیدم فکر نمیکردم تو دنیا اون حجم از درد وجود داشته باشه .راجع به دوران نقاهتشم والا من نمیدونم بقیه چطور میگن زایمان طبیعی نقاهت نداره خودت پامیشی کارای بچرو میکنی من تا امروز همه کارامو مامانم انجام میده درسته راه میرم شیر میدم میشینم ولی با سوزش و درد بخیه با اینکه فقط سه تا بخیه خوردم
مامان رضا مامان رضا روزهای ابتدایی تولد
تجربم از زایمان طبیعی
سلام مامانای گل امروز میخام از تجربم از زایمان طبیعی بگم
من به شخصه اگه برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب می کنم
من ساعت ۹شب بدون درد رفتم بیمارستان بستری شدم و آمپول فشار زدن برام گرفتم روی توپ ورزش کردم که دو سانت شدم آمپول فشار دوم رو زدن برام دیگه دردام شروع شد بشدت زیاد بود مثل درد پریودی ولی خوب قابل تحمل بود برام من چون کلاس آمادگی زایمان رفتم و آموزش دیدم جیغ نمی زدم فقط درد تحمل می کردم
با آمپول فشار دوم شدم ۷سانت باز ورزش کردم رو توپ شدم ۸ولی دهانه رحمم نرم نبود همین هین چند باری معاینه کردن که درد داشت ولی خوب قابل تحمل بود بعدش رفتم حموم دوش گرفتم دیگه ۱۰شدم دهانه رحمم هم با آمپول زدن برام نرم شد گرفتیم برا زایمان پسرم دنیا اومد بهترین حس بود بخدا بعدش همه دردام رفت فقط بقیه برام درد داشت یکم وگرنه بقیش درد داشت نمی گم نداشت ولی قابل تحمل بود
ولی درد بقیه خیلی برا من بعد بود
درکل بخوام بگم بازم برگردم عقب انتخابم طبیعی
مامانای که قراره طبیعی زایمان کنید اصلا نترسید همش قابل تحمل♥️🥲
مامان جوجو مامان جوجو ۸ ماهگی
پارت دوم
آخری متخصص داد میزدم که کجاست وقتی اومدند تو فاز فعال افتاده بودم و یجورایی به بی حسی نیاز نداشتم اومدند اسپایناا کردند ولی من ۹ سانت بودم و سر بچه کاملا دیده می‌شد تخت عوض کردند و من بعد ۲۰ دقیقه با زور های مرتب و محکم و نفس کشیدن درست بدون بخیه زایمان کردم و. اینکه درد داشت برای مت که اسپاینال دیر شدم مثلا بیمار صبح ۴ سانت بود بی حسی زدند ۱ ساعت بعد زایمان کرد اما با ۳۰ تا بخیه 🫠


حالا از ۳۵ هفته پیاده روی میکردم
خرما میخوردم
ورزش های کلاس آمادگی زایمان ماما میگفت هروز هرثانیه ورزش کنید
آناناس خوردم خیلی ماساژ پرینه چندباری
رابطه جنسی مرتب مخصوصا هفته های اخر
رقص زیاد شیاف دوبار گذاشتم شبی دوتا مرغ چرب میخوردم قطره اسطوخودوس بو میکردم و بازهم ورزش ورزش ورزش ورزش های لگنی مرتب و زایمان درد داشت واقعا ولی قابل تحمل و همون لحظه که بچه میاد تمام دردات تموم میشه💙🫠
راستییی مامان اولی هستم ۱۸ سالمه
و پسرم ۳ کیلو بود و قد
مامان آرن🩵 مامان آرن🩵 ۱ ماهگی
سلام مامانا اومدم براتون از تجربه زایمان طبیعی بگم
اول اینکه حتما کلاسای آمادگی زایمان رو ثبت نام کنید من به عنوان شخصی که آستانه درد خیلی ضعیفی دارم اگه بازم برگردم عقب باز طبیعی زایمان میکنم
تنفس و زور دادن درست رو یاد بگیرین حتما
۲۸ ام روز تولدم کیسه آبم سوراخ شد ولی پاره نشده بود
رفتم بیمارستان گفتن ۲ سانتم و کیسه آب شدیدا نشت داره
بردنم اتاق زایمان چون شهر دیگه مهمون بودم ماما همراهم نتونست بیاد
شروع کردم تنفس شکمی برام آمپول فشار زدن دردام که شروع شد با تنفس شکمی کنترل کردم
رسیدم ۶ سانت گفتن نیم ساعت دوش بگیر و زیر دوش ورزش های لگنی که یاد گرفتی انجام بده
بعد نیم ساعت اومدم آرایشمو تمدید کردم😅
رفتم رو تخت گفتن ۷ سانت مفید رو به ۸ سانت دیگه دردا خیلی شدید شد ولی بازم کنترل کردم ۹ سانت که شدم ماما گفت باهام همکاری کن با معاینه زود فول شی دردش وحشتناک بود ولی روند زایمانو خیلی سریع تر کرد باهاش همکاری کردم فول شدم
برش اندازه یه بند انگشت زدن ( بی حس کردن و اصلا هیچ دردی حس نکردم نه موقع بیحسی برش و بخیه اصلا درد نداشت)
بعد با ۳ زور درست که کلاس رفته بودم بچه به دنیا اومد و کل دردا رفتن
من اگه برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم الان خیلی راحتم چند ساعت تحمل درد بهتر از تحمل چند هفته درده
و درد اصلی زایمان طبیعی ۴۵ دقیقه آخره
اینم بگم همکاری خیلی مهمه اگه همکاری نکنین خودتون اذیت میشین چون یکی قبل من اومده بود بعد من زایمان کرد و از ۶ جا حتی لبیا برش خورد ولی من یه برش جزعی از پرینه زدن
مامان رادمهر💙 مامان رادمهر💙 ۱۳ ماهگی
پارت ۳ تجربه زایمان طبیعیاز ساعت۳تا۴:۱۵دقیقه درد وحشتناک کشیدم جوری که فکر میکردم دارم خواب میبینم و این رویاست بعد برش زدن دوتا زور زدم و رادمهر کوچولومو دادن بغلم خنده و گریم قاطی شده بود خیلی حس خوبی بود بعدش وقت بخیه زدن که رسید داخلیا زیاد دردم نمیگرفت ولی بیرونیارو جیغ میزدم میگفتم بیحسی بزن میگفت رو پوست بی حسی تاثیر نداره من بزنم داخل واژنت بیحس میشه دیگه نیم ساعتی هم درد بخیه رو تحمل کردم برش زدنشو اصلا حس نکردم ولی بخیه رو چرا. و دیگه رفتم اتاق ریکاوری بعدم تا صبح نگهم داشتن چون دکتر اطفال نبود که ترخیصمون کنه. برای همه کسایی که آرزوی پدر و مادر شدن داشتن دعا کردم ایشالله همه چشم انتظارا دامنشون سبز بشه هر سوالی داشتین بپرسین راستی اینم بگم ورزشای لگنی و پیاده روی و کپسول گل مغربی تو بارداری خیلی تاثیر داره من اگه ورزش نمیکردم زایمانم خیلی سختتر میشد مامام هم گفت لگنت خوبه معلومه خوب و درست ورزش میکردی ورزشامو هم از اینستا گرفته بودم:
مامان آوش مامان آوش ۱۶ ماهگی
سلام به همگی من دو روز پیش زایمان کردم و به رسم گهواره اومدم تجربه بزارم ، من از بی حسی اپیدورال استفاده کردم و البته خیلی راضی بودم، صبح ساعت ۷ و نیم حدودا دردام شروع شد، انقباضاتم میگرفت و ول میکرد ولی منظم نبود، یکم کارامو کردم صبحانمو خوردم، خونمو مرتب کردم ، شک داشتم که درد زایمان باشه، رفتم یه دوش گرفتم اومد و دیدم خوب نشد و داره دردام بیشتر میشه، وسایلمو جمع کردم و رفتم بیمارستان، ساعت ۱۲ حدودا بیمارستان بودم، معاینم کردن ۳ و نیم سانت بودم، روز قبلش دکترم معاینه کرده بود و ۳ سانت بود،کیسه آبم رو پاره کردن همون وقت که اصلا درد نداشت و سرم فشار وصل کردن، بعد از سرم فشار دردام یل زیاد شد، اینجاش یکم سخت بود ، دیگه مامام اومد و بردم ورزش و گفت اگه اپیدورال میخوای باید حداقل ۵ تا ۶ سانت باز باشه ، با ورزش به سختی و دردناکی رسیدم به ۵ و نیم و دکتر بی حسی اومد ، وقتی بی حسی رو زد دیگه آب بود رو اتیش ، همه دردام رفت ، خیلی خوب بود، خیلی ضعیف انقباضاتم و حس میکردم، که بهم گفت هر موقه حس کردی فشار بده ، انجام دادم و اصن یه رب بعدش ۹ سانت بودم ، دکترم اومد و اینجا باز انقباظات رو بیشتر حس میکردم و دردناک بود ولی به دردناکی قبل بی حسی نبود، هر کاری گفتن انجام دادم و ساعت ۳ و ۴۰ دقیقه زایمان کردم، همینکه زایمان کردم درد انقباظات تموم شد، و دکتر شروع کرد بخیه زدن، که یه حس سوزن سوزن حس میکردم ، بد نبود، و تمااااام ، رفتم بخش و حالا اثر بی حسیا رفته هیج مشکلی ندارم ، فقط بخیه هام درد میکنه
مامان بچه مامان بچه ۳ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ماماعه به مامانم گفت هروقت موهاشو دیدی صدام کن که ببریمش اتاق زایمان من آخراش دیگ درد زیادی نداشتم فقط حس زور داشتم که ماما میگفت هروقت حس زور داشتی زور بزن ول نکن یکم حال نداشتم بخاطر اون دردا ولی دیگ زوره خودش میومد منم موقع زور زدن ول نمیکردم که سریع به دنیا بیا مامانم موهاشو که دید ماما رو صدا زد من رفتم اتاق زایمان مامانمو بیرون کردن اونجا ۵ دقیقه ای زایمان کردم یه خانومه هم اومده بود شکمو فشار میداد گفتم خانوم دنده هام شکست من خودم دارم زور میزنم دیگ بعد ول کرد بچه یو ربع به پنج به دنیا اومدو نافشو که زدن خشکش کردن گذاشتنش رو سینم بعد ماماعه بخیه زد بی حسی زده بود درد بخیه زدن حس نمیکردم ولی موقعی که توشو نمیدونم با گاز بود باند بود چی بود تمیز می‌کرد یکم درد داشت ولی درکل همه گفتن خوب بود زایمانم خودمم راضی بودم خدارشکر.. خیلی از سزارین عوارضاش بهتر بود الانم که سرحالم خدارشکر فقط بخیه هام هنوز نیافتاده ولی میتونم همه کارامو بکنم ولی باید مراعات کنی که زودتر خوب بشی به نظرم میارزه چون خیلی زود تموم میشه و فراموش میکنی
مامان گردو مامان گردو ۲ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇پارت 11:
بخیه های داخلی رو احساس میکردم ولی اصلا دردی نداشت ولی امان از بخیه های خارجی که با فرو کردن هربار سوزن و هربار کشیدن نخ بخیه تمام بدنم درد میگرفت هرچی بهشون میگفتم درد داره فایده ای نداشت با اینکه امپول بی حسی زده بودن ولی دوباره زدن چون زیاد درد داشتم دکتر گفت بخاطر اینه که پوست روی بدن زیاد بی حسی به خودش نمیگیره (نمیدونم بزا من اینطور بود یا برا همه) ، هر یه بخیه ای که دکتر میزد باز با پارچه پانسمان خون اون محل رو تمیز میکرد و اون هم درد شدیدی داشت انگار پارچه و دستشو فکر میکردی تا مچ میبره داخل میاره بیرون و با هر بخیه تکرارش میکرد
بعد از بخیه زدن حدود دو ساعت توی اتاق ریکاوری بودم و هر یک ربع میومدن ماساژ شکمی میدادن و اونم درد داشت چون رحمو فشار میدادن ولی خب این دردا در برابر درد زایمان کمتره دیگه اصلیه درد زایمانه
البته اینم اضافه کنم که ماما همراه تا دوساعت بعد زایمان موند در حین بخیه زدن کنارم بود ولی بخیه رو دکتر بخش زد بعد از زایمان ماما درباره شیردهی تغذیه شیر مادر شیر خشک وزن گرفتن نوزاد و... باهام حرف زد و ازم سوال کرد چون قبلا توی کلاساش گفته بود این مطالب رو مطالعه کنید بعد از زایمان چای نبات و خرما اورد برام و خیلی خوب بود
مامان ماهان و مهراد🩵 مامان ماهان و مهراد🩵 ۲ ماهگی
پارت هفتم زایمان طبیعی من



خلاصه بچه رو بردن سر جایش و پتو پیچیدن بهش دکتره شروع کرد منو بخیه زدن،یه آمپول هم به باسنم زدن،یه آمپول هم بی حس کننده به بدنم زد برای بخیه زدن،که انگار تاثیری نداشت چون داشتم حس میکردم بعد حالا دکتره اومده میگه اگه من بودم همین برش هم نمیزدم بدون برش دنیاش نیاوردم،اونجا فهمیدم قبل اومدن دکتره یکی منو برش زده که خیلی اعصابم خورد شد،به دکتره گفتم خب چراازاول نبودی گفت نگفتن که وقت زایمانته من بیام آخه،اصن قاطی بودم فقط چون زایمانم تموم شده بود و بچم سالم بود دیگه بحث نکردم،بعداً دیدم سر بچم یکم زخم شده انکار ناخن کشیده شده باشه ول خیلی کوچیکه،خلاصه که آخر هم با سه تا بخیه همون جای بخیه قبلیم یکم کنارش من هم زایمان کردم خیلی سخت بود و حرص درار،ولی گذشت،فقط خواستم اینارو بهتون بگم که بدونین چقدر باید خودتون هوای خودتونو بگیرین،به بقیه البته غیراز آدمای حرفه ای اصلا اعتماد نکنید،من خیلی اذیت شدم،یه زایمان طبیعی کاملا طبیعی داشتم،انگار تو بیمارستان نبودم اصن،ولی در کل گذشت،امیدوارم همتون به سلامت زایمان کنید🥰❤️دوستتون دارم🫠❤️