۱۱ پاسخ

بنظر من که به دید مثبت نگاه کن بزار محبتشکن ادتمه بدن توهم یکم جون بگیری

بزار بره ولی ن همیشه ک بد عادت بشه و اونا هم توقعشون بره بالا
یه حد و مرزی تعیین کن یرای خودت
البته اگ صد در صد مطمئنی ، گاهی سر زده برو ببین داره چیکار میکنه اونجا
چون برادر شوهرت مجرده میگم ک خیلی خیلی مواظب باش

ماهم قبلاتویه ساختمون بودیم شرایطمون مث شمابودبرادرشوهرمنم مجردبود خیلی پسرمنودوست داشتن همش بالامیبردن دیگهطوری بودبدون احازه من موهای پسرموکوتاه کردن خلاصه شوبگم پسرمن الان بزرگ شده اصلابه حرفم نیست اصلانزاشتن بچه رودرست تربیت کنیم بنظرم بزرگترین اشتباه اینه که آدم پیش خانواده همسرزندگی کنه

ب نظر من ک‌نزار ببرن یا بردنش تو هم پشت سرشون برو تنها نزارش

ب نظر من فک کنم با مادر و برادر خودت داری زندگی میکنی.
سخت نگیر خوبه ک کمکدستتم میشن تو نگه داری

اگر باهات خوبن و خیلی مواظب بچه میشن بزار فعلا کمک دستت باشن خودت فک کن اگر نباشن چقدر برات سخت میشه؟

زده نمیشه عزیزم بچه ها همیشه مامان خودشون لازم دارن کمکی هم هست برات خودت شناخت داری مادر شوهرت اینا خوبن بزار بره بیاد

من مامانم طبقه پایین روزی ۲-۳ بار دخترم میره پایین میان میبرن یا خودم میبرم میرم باشگاه به کارای خونه میرسم ولی دخترم بیشتر از ۲-۳ ساعت میشه بهانه منو میگیره نگران نباش بچه اخر مامانشو میخواد هرچقدرم به بقیه وابسته باشه ، من دخترم ۶ روز گذاشتم پیش مامانم و دختر خالم و زنداداشم همه خونه مامانم بودن رفتم سفر دخترم خیلی حساس شد بهانه منو گرفت الان بیشتر ۲-۳ ساعت نمیمونه

نزار بره وابسته میشه خیلی بد میشه

بنظرم اگه ۱۰۰ درصد مطمئنی بهشون از همه لحاظ اشکالی نداره هرکسی جای خودشو داره به خصوص مادر و کم‌کم که بزرگ بشه بهتر میفهمه

ولی من دوست ندارم زیاد بیان ببرنش چون فقط بهش بستنی و شکلات میدن حواسشونم نیست کجامیره چیکار میکنه فقط صرفا جهت بازی میبرنش

خانواده منم خیلییی پسرمو دوس دارن حتی خیلی وقتا مامانم میاد میبره یا جایی میرم پیششون میذارم ولی اصلا از من زده نمیشه چون هرچقد باشه میفهمه او مادربزرگشه تو مادرشی یدونه خاله دارم نوه اش میاد خونش شب میره بازم مامانشم دوس داره بازم خودت میدونی ولی بره خونه اونا هم با اوناهم بازی کنه بد نیس هم بچه وابسته نمیشه زیاد همم کاری داشتی میتونی بسپاری بهشون

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱۴ ماهگی
ادامه تاپیک قبلی شوهرم مدام در حال اینه ک بگرده از مادر بودن من عیب و ایراد بگیره هیچ وقت نشده درباره خودش فکر کنه رو خودش تمرکز کنه رفتارای گوه خودش رو انالیز کنه ذره بین گرفته دستش کوچیک ترین مسله ای بشه منو متهم میکنه ک مادر خوبی نیستم دلسوز نیستم محبت نمیکنم یا هر چی...منم بعصی رفتارای اونو نمیپسندم اینکه زیاددددی حساسه از روی محبت زیاد لقمه اماده میزاره دهن بچه اجازه نمیده خود بچه تلاش کنه همچنین بخاطر مسایل چرت و مسخره تشویق های بیش از خد میکنه ک میترسم باعث شه بچه مثل خودش خودشیفته بار بیاد و..‌.ولی هیچ وقت چماق نمیکنم بکوبم سرش...ولی اون مثل پیر زنای وراج و خاله زنک مدام برام مادرشوهر بازی درمیاره..‌.انتظار داره ۲۴ ساعت شبانه روز مثل ربات تا بچه منو خواست بغلش کنم ب هییییچ چیز دیگه نرسم کاملااااا خودمو وقف بچه کنم!نمیدونم این تصویر ذهنی از مادر ایده آل رو از کجا اورده
بارها گفتم در درجه اول من یک انسانم بعد یک زنم بعد مادر...اصلا هم روشش رو قبول ندارم ک از همه چی بگذرم خودمو فرش کنم زیر پای کسی..دیدم کسانی ک اینجوری بودن وقتی پیر شدن منت میزارن ک عمرشون رو وقف بچه کردن پس انتظار دارن بچشون عصای دست شون بشه یا بچه همش حس بدهکار بودن داره ب پدر مادر.. باهاش حرف زیاد میزنم ولی کسی ک نخاد بشنوه بفهمه 🤷🏻‍♀️...