سزارین سوم
پارت دوم
تقریبا ساعت ۵ وارد بیمارستان شدیم پذیرش به مامانم گفت شما داخل اورژانس منتظر بمونید و به من و همسرم اجازه دادند که با مدارک وارد بلوک زایمان بشیم . توی بلوک زایمان همسرم رو پشت در اتاق انتظار نگه داشتند و من به همراه مدارکم وارد اونجا شدم . پرستار شیفت برام لباس اتاق عمل رو آورد و لباس و کفش خودم رو تحویل همسر داد . آخرین سونو و آخرین آزمایش و سونو و آزمایش ان تی رو ازم گرفت و بررسی کرد نوار قلب جنین رو گرفت و یکسری سئوال در مورد وضعیت سلامت و دوران بارداری و حساسیت و ....ازم پرسید و بعد آنژیوکت رو به دستم وصل کرد و سرم رو به دستم وصل کرد و داروهای لازم برای قبل عمل رو داخل سرم تزریق کرد .حدود ساعت ۷ آماده بودم برای انتقال به اتاق عمل . که توی مسیر همسرم رو صدا کردند تا با همدیگه رو قبل از اتاق عمل ببینیم و همسر جان با اون خنده ی مهربون و دستای همیشه گرمش با چشمایی که نگرانی داخلش موج میزد ولی سعی می‌کرد به من حس خوب منتقل کنه با بوسه ی گرمش منو راهی اتاق عمل کرد

۵ پاسخ

خب عزیزم ادامش

وزنش چقد بود وقتی ب دنیا اومد

چه عاشقانه منم شوهرم شب قبل زایمانم کتک زد با چشم کبود فرداش رفتم زایشگاه😂😂😂

🥹🥹

منتظر باقیشم بزار 🥰

سوال های مرتبط

مامان شاهکار مامان شاهکار ۶ ماهگی
مامان گل خوشبو ریحانه مامان گل خوشبو ریحانه ۱۱ ماهگی
سزارین سوم
پارت سوم
روی تخت ریکاوری وارد اتاق عمل شدم به دلیل سردی هوای اتاق عمل و همچنین استرس بدنم شروع کرده بود به لرزیدن و هر چقدر سعی میکروم نلرزم نمیشد . دستیار دکترم اومد بالای سرم خودش رو معرفی کرد و سعی کرد که با صحبتاش آرومم کنه ولی با اینکه اصلا نمیترسیدم نمیدونم چرا همچین لرزشی گرفته بودم که دندونام هم به می‌خورد متخصص بیهوشی جدا پرستارها جدا با شوخی و صحبت سعی می‌کردند که به من آرامش بدند ولی من کماکان میلرزیدم تا اینکه دکترم وارد اتاق عمل شد و با اون مهربونی و طمانینه ی همیشگیش اومد دستم رو گرفت گفت هرچی که من میخونم رو تکرار کن و شروع کرد به خوندن چهار قل و آیت الکرسی که دیدم چقدر در کنارش آرامش گرفتم
دستم رو گرفت و کمک کرد بشینم همینطور که متخصص بیهوشی داشت بی‌حسی اسپاینال رو برای من انجام می‌داد خانم دکتر برای خودم و بچم دعا میکرد و میگفت :خودت و فرزندت رو به امیرالمؤمنین سپردم امیدوارم ریحانه ی قشنگت سرباز امام زمان باشه و عاقبت بخیر بشه🥹
بدون کوچکترین استرسی روی تخت دراز کشیدم و پاهام شروع شد به داغ شدن. پرده رو جلوی صورتم کشیدند و خانم دکتر با گفتن بسم الله کارش رو شروع کرد. ماسک اکسیژن رو روی دهانم گذاشتند و من شروع کردم خوندن آیت الکرسی .دهنم حسابی خشک شده بود و این خشکی باعث می‌شد نفس کشیدن برام کمی سخت باشه و حس تنگی نفس داشتم . اینو به پرستار بیهوشی بالای سرم گفتم اونم کمی آب مقطر داخل دهنم چکوند تا نفس کشیدن برام راحت‌تر بشه
مامان مهدیار✨️ مامان مهدیار✨️ ۱ ماهگی
بعد تشکیل پرونده مدارک موردنیاز رو تحویلم دادن و گفتن همراهت بره پذیرش تا کارای نهایی انجام بشه
از اینجا به بعد که ساعت تقریبا ۶ صبح بود بهم گان اتاق عمل دادن تا بپوشم ( شلوار هم داشت ) ، کیسه دادن برای لباسای خودم که تنم بود ( نزاشتن خودم ساک یا چیزی ببرم ) و یک جفت دمپایی
برای من آزمایش ادار نوشته بودن و آزمایش هم دادم
Nst گرفتن ازم
آنژیوکت وصل کردن
سرم زدم برام
دیگه من تا ساعت ۸:۳۰ که تایم عملم بود بیکار بودم و روی تخت دراز کشیده بودم ، قرآنم همراهم بود و توی اون چندساعت قرآن فقط میخوندم

خلاصه خوردم به تغییر شیفت و برخلاف شیفت قبل پرسنل عالی بودن ، اخلاق و رفتار و رسیدگی کاملا در حد انتظار خودم بود و یجورایی خیالم راحت شد
سرپرستار بلوک سزارین هم اومد پیشمون ، خوش آمدگویی کرد و ی آمار کلی که چه نوع اتاقی میخوایید
توی اتاق ۴نفر بودیم که به نوبت میومدن دنبالشون میرفتن اتاق عمل از ساعت ۷:۳۰ هم شروع شد ، دونفر اول که اومدن ببرند گفتن آماده بشید برای سوند گذاشتن و ترسم شروع شد
توقع داشتم توی اتاق عمل باشه و خودشون هم که کفتن ، پرستارا گفتن نه همینجا میزاریم
تا به من برسه یعنی ساعت ۸:۱۵ شیفت عوض شد🫡
اومدن سوند بزارن که من گفتم میشه توی اتاق عمل بزارید من با دکترم هماهنگ کردم ، و قبول کردند
ی خانم مهربون به همراه مسئول بخش منو بردن تا اتاق عمل
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۲

صبح قرار شد ساعت ۴:۳۰ بیمارستان نیکان سپید باشم، چون روز شلوغی بود برای سزارین و در واقع من نوبت سزارین و اتاق عمل نداشتم، دکترم گفت این‌ساعت برم که اولین عمل باشم و مشکلی پیش نیاد
خلاصه فکر میکردم خیلی باید استرس داشته باشم ولی خیلی ریلکس بودم انگار خدا یه توانی بهم‌ داده بود که از پسش بربیام رفتم بیمارستان نیکان سپید، از بخش اورژانس وارد شدم و رفتم بلوک زایمان
دکترم با مامای مقیم هماهنگ کرده بود اونم گفت سریع مدارک رو بدین برای تشکیل پرونده و بعد از اون بهم لباس داد و گفت تمام لباس هات رو در بیار و گان اتاق عمل بپوش
دراز کشیدم و باز ازم NST گرفتن، بعدش از پشت دست راست رگ گرفتن و آنژیو کت وصل کردن که خیلی هم درد داشت چون خیلی بد برام وصل کرد…
همش منتظر بودم بیان سوند رو وصل کنن ولی دیدم سوند نزاشتن برام
در نهایت گفتن دراز بکشم رو یه تختی که جلوی در بلوک زایمان بود و دو نفر اومدن و من و بردن اتاق عمل، لحظه عجیبی بود سقف رو فقط میدیدم از روی تخت و از کنار های تخت اتاق عمل های متعدد رو میدیدم که همشون چراغ هاشون خاموش بود چون اون ساعت عملی نبود😄
ادامه تایپک بعدی👈🏻
م
مامان 👑کیاشا👑 مامان 👑کیاشا👑 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان آتیه
این تجربه مربوط به بیمارستان خصوصیه
و ممکنه با دولتی فرق کنه
اول اینکه دکتر بهم تاریخ داد که ۱۷ مرداد برم واسه بستری صبحش رفتم بلوک زایمان مستقیم و اونجا فیش و رسید سیستمی رفت پذیرش و به همسرم گفتن برو پذیرش و به من گفتن برم لباس اتاق عمل بپوشم ازم نمونه ادرار گرفتن بهم لباس اتاق عمل دادن برام سرم و انژیوکت و چنتا امپول زدن داخل سرمم و مرحله آخر بلوک زایمان نصب سوند بود که درد داشت ولی فقط ۵ ثانیه بود دردش بعدش بردنم اتاق عمل اونجا از روی تخت جابجا کردن و متخصص بیعوشی اومد باهام صحبت کرد سنمو پرسید و سوالات دیگه و منو نشوندن واسه تزریق اسپاینال بعدش تزریق حالم بد شد تنگی نفس شدم و فشارم یهو خیلی تغییر کرد دوتا دکتر دیگه اومدن بالاسرم که تو اون یکی دستم هم گفت سرم بزنن و امپول که نفهمیدم چیه اینم بگم که خود اسپاینال اصلا درد نداشت بعدش دیگه پاهام بی حس شد دکتر خودم اومد و یرب بعد صدای زیبای گریه بچم شنیدم تماس پوستی توسط پرستار باهام بر قرار شد و فیلم بردار تمام این لحظات ثبت کرد و کارشناس رویان هم بند ناف ذخیره کرد یسری ازمایش هم بعد عمل گرفتن ازم و طول مدت عمل هم یه پرستار دائم باهام حرف می‌زد و پایا ن عمل موقع بخیه زدن هم پرستار ها واسه بچم امشب شب مهتابه خوندن و آروم شد این تا لحظه سزارین بود مراحل ورودم به بخش رو پارت بعد میگم
مامان آرن👶 مامان آرن👶 ۱۱ ماهگی
سلام دوستای قشنگم
من اومدم از تجربه عمل سزارینم و تجربه بیمارستان بگم بهتون امیدوارم به دردتون بخوره ❤
اول اینکه ۳۸هفته و صفر روز بچم به دنیا اومد با وزن ۲۹۰۰
الکی خودتونو خسته وزن گیری نکنید همش ژنتیک هست من بهترین تغذیه رو داشتم باز با این حال وزنش بیشتر نشد .
😅مامانای عزیز من اصلا شب قبل عمل نخوابیدم تو راه بیمارستان به همسرم میگفتم من تو اتاق عمل میخوابم انقد که بیخواب بودم خانوادمم به مسخره کردن من میگفتن حتما با استرس اتاق عمل میخوابی به همین خیال باش😑رفتیم پذیرش شدیم تو لابی منتظر موندیم و اومدن دنبالمون با همسرم تا جلو در بلوک زایمان بودیم بعدش من رفتم داخل و همسرم پشت در بود کل لباس در اوردن لباس اتاق عمل دادن و یه سری سوالات پرسیدن و سرویس رفتم و رفتم رو یه تخت دراز کشیدن فشارم و گرفتن و از بچه ان اس تی گرفتن و همه چی خوب بود قرار بود من اولین نفر اتاق عمل دکترم باشم و ده دقیقه دیقه برم اتاق عمل اما به دکترم بیمار اورژانسی افتاد و یه ساعت بعد بردنم اتاق عمل،قبل اتاق تو اون یه ساعت😅من خوابیدم تو بخش یه عالم مریض دیگه ام بود که وقتی پاشدم فقط یه نفر بود و پرستار گفت تو توابتو اوردی و چه ریلکس خوابیدی😑😑بعد از خوابی که کردم یواش یواش باید اماده رفتن میشدم و قبل عمل یه قسمت خیلی بدی بود به اسم سوند ،فک نمیکردم انقد درد داشته باشه یه درد خیلی بد و با سوزش شدید کاش میشد این سوندو تو بی حسی زد 😓😓
بعد سوند سوار ویلچر کردن و بردن تو بخش اتاق عملا روی تخت و منتظر اماده شدن اتاق عملم بودم که برم برا عمل و دکترمو دیدم و و یه سری پرستار سوال میپرسیدن
مامان آلما و 🩷🩵 مامان آلما و 🩷🩵 ۱ ماهگی
داستان زایمانم ❤️۲
۱۴۰۵/۰۳/۰۵
ساعت ۱۱:۲۰ دقیقه صبح دو قلو ها دنیا اومدن
مامانم و مادرشوهرم کمکم کردن از تخت بیام پایین ( این روزای آخر بلند شدن و نشستن واسم سخت بود و نیاز به کمک داشتم )
رفتم رو ویلچر نشستم و از بخش زنان اومدیم بیرون دم در بخش شوهرم وایساده بود همه با هم سوار آسانسور شدیم و رفتم به سمت اتاق هم عمل
دم در از خانوادم و شوهرم خداحافظی کردم و در اتاق عمل بسته شد .
پرستاری که همراهم اومده بود منو راهنمایی کرد به سمت اتاق انتظار ، اونجا مدارک و پرونده پزشکی مو تحویل پرستارای بخش اتاق داد و خودش رفت ، یکی از پرستار های اتاق عمل اومد کنارم تند تند ازم سوال میپرسید و صدای قلب بچه ها رو گوش داد و دلیلی که میخواستم سزارین کنم و .. همه ازم پرسید بعدش میخواست بره گفتم کی منو میبرید اتاق عمل گفت عجله نکن خیلی زود میایم دنبالت 😅
داخل اتاق انتظار روی صندلی نشسته بودم نمی‌دونم چقدر گذشت که پرستار اومد دنبالم و گفت بریم اتاق عمل ،
اتاق عمل و اتاق انتظار کنار هم بودن در اتاق که باز شد دیدم چند تا خانم دارن تند تند وسایل عمل روی میز میزاشتن . منو به سمت تخت سرد اتاق عمل هدایت کردن و گفتن بشین و پاهات رو دراز کن ، لباسم از پشت باز کردن و تا روی شونه هام آوردن ، بهم سرم و دستگاه فشار و غیره وصل کردن . همین حین دکتر بیهوشی اومد و خودشو معرفی کرد ، دو تا دستیار داشت که از قبل وسایل واسش آماده کرده بودن ( یک ظرف پر از بتادین ، گاز ، قیچی ، سوزن و ...)
فرزندپروری حاملگی نوزاد فرزندپروری بارداری
مامان توت فرنگی🩵 مامان توت فرنگی🩵 روزهای ابتدایی تولد
بعد با خونسردی مدارک‌منو گرفت گفت برو بگو همراهت پرونده تشکیل بده رفتم به خواهرم و همسرم گفتم پرونده تشکیل دادیم و مدارک کلا کپی هارو دادیم بهشون و منو بردن لیبل لباسام عوض کردم رگ گرفتن سرم و دارو قبل عمل زدن ولی چون قرار بود بعد بیهوشی سوند بزنن اون موند دکتر اومد و عروس خاله خودمم سوپر همون بیمارستان بود از شانس من شیفت بود اونم اومد دیگه آماده اتاق عمل شدم اشکام داشت میومد همسرم اومدم بوسم کرد گفت نترس خدافظی کردیم و رفتیم سمت اتاق عمل اونجا همه منو همسرم رو میشناختن و عروس خاله ام هم که پارتی بود من اشکام بند نمیومد دیگه عروس خاله ام هم گفت من میام داخل اتاق عمل اونا هم قبول کردند ولی همسرم رو قبول نکردن گفتن حالت بد میشه رفتم داخل دکتر گفت دخترم میدونم اذیت میشی ولی بزار قبل بیهوشی سوند بزنیم چون دارو بیهوشی برای بچه ضرر داره گغتم‌میترسم گفت خودم پیشتم با یه دستش یکی از دستامو نوازش کرد اون یکی هم گفت بگیر درد داشت فشار بده بعد به پرستار گفت سوند کوچیک‌بیارو بتادین بزن سوند رو بزن سوند رو وصل کردن و از زیر سینه تا رون‌پام‌با بتادین ضدعفونی کردند و پرده کشیدن من دیگه پایین رو نبینم از خجالت که همه دیده بودم منو مخصوصا عروس خاله ام داشتم آب میشدم