من یه مامان 18 سالم اصلا خجالت نمی‌کشم که بگم
ممکنه بعضی روزا وقت نشه به دخترم صبحونه بدم
ممکنه بعضی وقتا بد بغلش کنم
ممکنه یه ساعت یادم بره پوشکشو عوض کنم
ممکنه یه روز کم باهاش بازی کنم
ممکنه در دید بقیه من مادر بدی باشم یا به قول خاله هام بچه کنارم اذیت بشه 😑
ولی من نقش مادریمو خیلی دوس دارم
ولی من هیچ وقت ناراحت نیستم از اینکه تو سن کم مادر شدم اتفاقا بینهایت خوشحالم
ولی من از اینکه درباره مادری کردن و بچه رو به نحو احسنت بزرگ کردن تحقیق میکنم حس خوبی دارم
احساس میکنم ترفیع درجه گرفتم
من حس مسئولیتمو دوس دارم
اصلا کنار هم سن و سالام خجالت نمی‌کشم که دانشگاه نرفتم من تموم تلاشمو کردم با بچه‌ و بارداری الان سال دومیه که پشت کنکورم و مطمئنا بعدنم خجالت نمی‌کشم که برم دانشگاه آزاد
من فارق از تموم کاستی هایی که دارم خودمو و نقش مادریمو دوس دارم
بنظرم یه بچه بیشتر از اینکه به یه مادر کامل و تمیز وسواسی نیاز داشته باشه به یه مادر نیاز داره که بهش اعتماد به نفس یاد بده و من هیچ وقت خجالت نمی‌کشم که گاهی خونم نامرتبه مگه یارای من چند سال قراره نوزاد بمونه و تو بغلم جاشه
من عاشق تک تک لحظه های مادریمم

شماچی؟شما از کدوم قسمت مادری کردن خوشحالید؟




بارداری زایمان سزارین شیردهی

تصویر
۹ پاسخ

عاالیه عزیزم
منم عاشق این نقشم😍😍😍🤗🤗🤗

من در حال حاضر بسیار ناراحتم ازین نقشم
چون از دو ماهگی دارم تنها بزرگش میکنم
با کلی مهمونی ک میرن و میان خونم
و خودش ک کولیک شدید داشت تا چهارماهگی و الانکه باز فقط در حال وول خوردنه و هیچ جا قرار نداره و نمیدونم میخواد کجا بره و نمیتونه ام فقط نق نق

همه ی قسمتای مادری با تموم سختیاش
شیرینه درسته یه وقتایی کم میاریم خسته میشیم اما همون لبخند قشنگی که بهمون تحویل میدن میارزه به همه ی این سختیا 🥰

قربون تو‌برم مادر کوچولو
من از تمام لحظهاش لذت میبرم خندهاش تموم‌زندگیمه

من همه قسمتای مادری کردن رو دوسدارم و خوشحالم از این مسئولیت سنگین

به نحو احسن
فارغ از تموم

آفرین بهت مامان کوچولو ،،،اتفاقا دخترت بزرگ شه میشین رفیق هم دیگه ب رفیقات نیاز نداری

بانهایت احترام از هیچ قسمتش🥲

واقعا آفرین بهت❤️❤️😍😍

سوال های مرتبط

مامان معجزه مامان معجزه ۷ ماهگی
خیلی به این در و اون در میزدم تا اضطراب و استرسم کم بشه من آدمی بودم که خیلی آروم بودم ولی بعد از اینکه مادر شدم دائم توی استرس و نگرانی به سر میبرم نکنه هایی که به فکرم میاد اینکه آیا مادرخوبی هستم آیا میتونم تربیتش کنم آیا .....
خلاصه بگم که آخرش فهمیدم مادر شدن همینه یعنی نگران شدن همیشه شاید فقط به مرور زمان نحوه کنترل کردن نگرانی هات رو یاد میگیری ولی هیچوقت تموم نمیشن نمیدونم بعضیا اسمش رو گذاشتن افسردگی پس از زایمان اما بنظرم این همون مادر شدنه هورمونا به طرز عجیبی بعد از مادر شدن بهم می ریزن و نتیجه اش میشه مادری که دائما باید به فکر باشه و نتیجه به فکر بودن میشه اضطراب و استرس
نمیدونم شاید من ۲۲ سالمه شاید کوچیکم برای این چیزا نمیدونم شاید نباید مادر میشدم شاید دلم میخواد فرار کنم از این وضعیتی که دارم ولی نمیتونم حالا انقد دلبسته پسر کوچولوی ۶ ماهم شدم که تصور نبودنش قلبم رو به درد میاره
حالا من هم مادرم هم همسرم هم معلمم هم دختر مادر و پدرمم هم عروس مادر و پدر شوهرمم و هم خودمم حالا خیلی مسئولیت دارم شاید سنگینی همین مسئولیتهاست که روی دوشم سنگینی میکنن

ولی همه اینا قراره بگذره هرچند سخت هر چند با استرس هر چند دیر ولی تنها امیدم به گذرا بودنشونه