۱۹ پاسخ

بسلامتی ان شاءالله خداخودش کمک میکنه

چرا من با این حرفات بغضی شدم

ای جانم انشالا به سلامتی بدنیا بیاد پسر قشنگمون نگران دنیز جان هم‌نباش عزیزم باباش ک کنارشه بیمارستان هم قرارع بیاد تورو میبینه اونقد سخت نمی‌گذره بهش ک بی قراری کنه

وای منم همین طوری هستم بدون دخترم خیلی سخته یه شب برم.شما اسم پسرتون چی میخواید بزاربد؟ من هنوز اسم انتخاب نکردم.ان شاالله به سلامتی بری و داداشش رو براش بیاری

من پسرم یک سالو نیمش بود که پسر دومم بدنیا اومد یعنی اون یه شب که تنها بود برای هردومون صدسال گذشت وقتی دیدمش رنگ به روش نمونده بود دختر تو ماشالله بزرگتره میفهمه

ناراحت نباش ان شاالله ب خیر خوشی میگذره

چقدر وقتشه دختر خوشگلت نگران نباش انشالله به سلامتی میگذره التماس دعا خیلی موقع زایمانت

سلام عزیزم خوبی

براش خوراکی هایی خیلی دوستداره بگیر بده مامانت هروقت بهونه گرفت بده بهش اسباب بازی هایی که خیلی دوسنداره هم بده همراهش ببره خونه مادرت . یه جایزه ای که میدونی دوستداره هم براش بخرید بذارید تو ماشین موقعی که از بیمارستان میای بهش بده بگو داداش کوچولو برات هدیه خریده

بسلامتی ب دنیا بیاد انشاالله...پیش باباش نمی‌مونه

دختر منم حتما باید تو بغل من روی دستم بخوابه اگه نه هیچ جوره خوابش نمیبره

بسلامتی
اتفاقا این این بیست و چهار ساعت تمرین اجباری هست به دیده خوب نگاه کن . و می گذره به سرعت ....

اسم پسرتون فرار عزیزم؟

نگران نباش معمولا از اون چیزی که تو فکرته راحت تر پیش میره همه چی

بهش بگو اگه من بیام داداشت تنها میمونه تا قانع بشه بعد بگو داداش میخواد فردا برات هدیه بیاره
به شوهرت بگو یه هدیه برای دخترت بخره از طرف داداشش بهش بدید و باعث میشه رابطه خوبی هم داشته باشم و لج نکنه با داداشش ولی یه لحظه از دخترت غافل نشو محبتتون بیشتر کن که حسودی نکنه با داداش

وای که بدترین دوروز رو داشتیم من و دخترم
با اینکه باباش بود رقتن گردش تفریح خونه فامیلاو با بچه ها بازی کرده بودی
ولی به شدت عصبی و پرخاشگر شده بود..دوهفته طول کشید تا با ارامش درست کردم رفتارش..
با اینکه اذیت میشدم با بخیه های سز ولی بازم برش گردوندم به همون روتین قبلش که بدونه هیچی فرق نکرده
و 0ون تو عید پسرم دنیا اومد همه میومدن میگفتن اومدن عیددیدنی
فامیل براش هدیه می اوردن بچه هاشون همبازیش بودن دیگه حسادتی نداشت به دادشش

بعدشم سعی کردم نگم همه چی برای داداشه یا همش حرف داداش بزنم
اگه دارم شیر بچم میدم میگم کار دارم منتظرم بمون میام
یا اگه بچه خواب میکنم و صدام بزنه برم پیشش میگم دستم بنده کارم تمو بشه میام پیشت
گهواره که اوردم بیرون دوهفته زودتر اینکار کردم 0ون میدونیتم اونم قراره توش بشینه
خوب بازی کرد بعد گفتم دیگه از این به بعد نوبت داداشه .چون این تخت خواب داداشه مثل من و تو و بابا که هرکدوم تخت خودمون برای خواب داریم و کنار اومد

هزار ماشالا اسپندیش کن عزیزم
درخواست میدی بهم

بسلامتی مهرناز انشالله سلامت بغلش بگیری کوچولوتو‌ بیصبرانه منتظرم عکسشو بذاری مراقب خودت باش

اگ بیمارستان خصوصی هستی با باباش میتونن بیان پیشت بهت سر بزنن من‌شوهرم دریارو مدام‌میورد

سوال های مرتبط

مامان شهریار مامان شهریار ۳ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔